مَثَل های تلخ !

ناخنم از گوشت زیرش جدا شده بود و چند روزی درد بی حدی داشت.رفته بودیم دیدن پدر ، که با آه و ناله هایم مامان فهمیدند که حسابی اذیت می شوم . گفتند : الهی بمیرم خیلی درد بدیه می دونم. آنقدر بد که قدیمی ها می گفتند وقتی مادری رو از بچه ش جدا می کنند ، انگار ناخن رو از گوشت جدا کردند....

حالا بیشتر درد می کشم ، عمیق تر و مداوم تر . یاد یکی از دوستانم افتادم وقتی داشت قضیه ی بردن بچه هایش را توسط مادر همسرش تعریف می کرد و زار زار گریه می کرد گفت : به مادر شوهرم گفتم نفرینت می کنم ، ناخن رو از گوشت جدا کردی...

 

 

/ 11 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

دلم لرزید...

نیلوفر

سلام دوست خوبم . تعبیر سیاسی که ندارد این نوشته ؟ا[متفکر]ما واقعا بددردیست این ناخن از گوشت جدا شده

مامان محمدمهدی

چه دنیایه بدی داریم!

خاتون بانو

سلام. خیلی دردناک بود. واقعا خدا یه لحظه ما رو به خودمون وا نگذاره. خیلی دردناک بود.

پريزاد

قلبم تيركشيد.خداهيچ مادري رو از بچه هاش دور نكنه

خدیجه زائر

چه بگویم سیده جان که ناخنم را مقابل چشمانم کوبیده و له کرده اند!!!!!!!!!! فقط خدا را شکر که اینها همه در محضر کبریایی اوست وگرنه کدام دلی طاقت تحمل داشت خصوصا مادر!!!

حوريب

خيلي سخت خيلي دردناك خيلي سوزناك تصورش هم وحشتناكه

...

هر بار که می آیم دلم ریش می شود:( کاش پست جدید بزنی