یک بام و دو هوای فقیر و غنی

چند وقت پیش با یکی از دوستان در مورد مصرف سویا صحبت می کردیم و مزایای پروتئین گیاهی و ... صحبت رسید به اینجا که من قبل تر ها، مثلا دوران جوانی : ) فکر می کردم فقط فقیر و بیچاره ها سویا می خورند و در فکر آن روزهایم سویا خیلی خوردنی بی کلاسی به نظر می رسید، خوب از آنجا که خیلی آدم خوش شانسی هستم کم کم فهمیدم که سویا خاصیت هم فراوان دارد و استفاده از آن خیلی هم با کلاسی ست! به دوستم گفتم ذهنیت این چنین هنوز هم بین اقشار مختلف وجود داره، فرض کنیم همین سویا رو اگر خانواده های کم درآمد استفاده کنند، از نظر گروهی لابد از روی نداری ست و اگر خانواده های متمول استفاده کنند نشان دهنده ی بالا بودن کلاسِ خانم خانه و گیاه خواری و به فکر سلامت غذا بودن است.

به راحتی می شود به خیلی نکات دیگر هم تعمیم اش داد. مثلا اگر خانواده ی دست تنگی، جهیزیه یا سیسمونی مختصری رو به دخترشون هدیه کنند، در مراسم بی مزه ی جهیزیه و سیسمونی تماشا کردن، از چشم این و آن طفلی هستند و لابد نداشته اند بهتر و بیشتر بخرند و انبار کنند، ولی اگر مشابه همین جهیزیه و سیسمونی را یک خانواده ی پولدار بدهند، به احتمال قوی نشان دهنده ی چشم و دل سیری و مرتب بودن است که کل زندگی عروس و داماد را از گل و گلدان و زَلَم زیمبو ^ـــ^ انباشته نکرده اند.

ما آدم ها خیلی وقت ها خیال می کنیم که به این مسائل بی توجهیم و برای مان فرقی نمی کند ولی در عمل وضع اخلاق مان خیلی وحشتناک است!

الحمدالله به مدد سفرهای دور و دراز از این مهمانی های تماشای وسائل زندگی این و آن راحت شده ام، و به هیچ عنوان شرکت نمی کنم و علتش هم گاه آشکار و گاه با اغماض و در لفّافه بیان کرده ام، اصلا هم از دلخوری های پیش آمده و احتمالی ناراحت نمی شوم ، گفته ام که اگر پدر و مادر عروس تمام تلاش شان هم بکنند، باز نقصی هست که غنی تر و باسلیقه تری بیاید و برایش پشت چشم نازک کند، و صد در صد دختر جوان دیگری هست که حسرت و آه نصیبش شود از اینکه جهیزیه اش به این خوبی نبوده و یا نخواهد بود.... بعدتر حتما دیدن عروس خانم می روم و حتما هدیه ی تولد نوزاد می برم ولی در این جلسات نمایش حاضر نمی شوم.

اتفاقا دخترخانم یکی از دوستانمان هر قدر خانواده ی داماد اصرار کردند برای مراسم جهاز بینی :)))) قبول نکرد، گفت چند دخترعموی جوان دارم، دلم نمی خواد دلشون بشکنه و آه شون پشت سر زندگیم باشه...هر چی بابا و مامان دادند ممنونم ولی برای من دادند نه این و آن، مراسم بعد از عروسی هم به همین بهانه منزل مادر برگزار شد و تمام!

حالا که فصل عروسی هاست که خدا بیشترش کند، تا می توانیم به داد جوان های هاج و واج برسیم که دخترجان، پسرجان، برو زندگی بساز برای خودت، نه برای به به این و آن! عروسی ساده هم شیرین است، جهیزیه کم هم خوشبختی می آورد، کسی پول اضافه هم داشت آدرس من را بدهید که کلی عروس و داماد بی بضاعت داریم که برای همان اولیه های زندگی مشترک لنگ هستند....

این یادداشت حجة الاسلام شهاب مرادی هم خواندنی ست : الو هند جگرخوار

/ 5 نظر / 34 بازدید
آیدین

این درگیریهای ظاهری سطح تفکر آدمها رو میرسونه

دکتر یونس

کلا باید یه گوشت در باشه و یک گوشت دروازه. چون مردم بیکار همیشه حرف و نیشی برای زدن دارن! کلاس ما رو نوع رفتار ما تعیین میکنه. مثلا ما به جا جهیزیه، کتابخونه میدیم!! وللا ... حاج خانوم میگه اینهمه پول کتاب دادم خریدید!![شیطان] راستی خوابی که توش خون باشه تعبیر نداره انگاری..

فقط به این دخترخانوم دوستتان بفرمایید همونقد که بفکر آه دختر عموها هستن بفکر آبروی دختر عموهای جوون هم باشن

پریزاد

دقیقا همینه.کسی که پولداره واهل پز دادن هر کاری که بکنه قشنگ و شیکه.از اون طرف کسی که وضعش مساعد نیست و یا حتی مساعده واهل این پز دادن ها نیست همیشه باید حرف بشنوه و کسی قبولش نداشته باشه.

یاس حسینیه

به به سلام دوست جون، جون داشتم سایت «مهرخانه» رو تحلیل می کردم و مطالبش رو بالا و پایین میکردم که یکهو چشمم خورد به اسم آشنای دور «الهدی» [نیشخند] گفتم بیام یه سلامی و احوالی پرسی عرض کنم و مرخص شم! غرض عرض دلتنگی بود. قبلنا که خارج تشریف داشتید بهانه دوری راه بود و حالا که همسایه‌ایم، نبود وقت... ناگهادن چقدر زود دیر می شود با همان حکایت همیشگی...