امام رضا.ع. مممنونم

غروب پنج شنبه از مشهد زنگ زد و کلی از حال و هوای آنجا گفت....سلام ما را رسانده بود و احوال پرسی های معمول مرا با آقا کرده بود.پرسیدم کی بر می گردید تهران، گفت : انشالله شنبه با قطار سریع السیر....

دیروز عصر، خسته از کارهای خانه و با کمی سردرد نشستم کمی خبر بخوانم،اولین خبری که دیدم :"...قطار مشهد-تهران از ریل خارج شده و ٧ نفر کشته و....زخمی .... "نفهمیدم چظور گوشی موبایل را پیدا کردم و شماره گرفتم ؛ زهرا سادات....جواب نمی داد ، همسرش...جواب نمی داد،خواهر بزرگ تر....جواب نمی داد،مامان...برادر...بابا...... و در این فاصله ی بی خبری چه بر سر من آمد بماند!

بالاخره مامان تماس گرفتند و با هزار قسم و دلگرمی گفتند اینها فقط مجروح شده اند دارند بر می گردند تهران! هر چند ساعتی بعد که با خودشان حرف می زدم خبر از مجروحیت و بستری در بیمارستان می دهند...از پرت شدن علیرضای ۵ ساله و کبودی و ضرب دیدگی اش از بخیه و شکستگی...از دیدن مرگ که در همسایگی ماست ، از دل بریدن ، از مردی که مادر ، همسر و فرزند ٣ ساله اش را از دست داده.....

خدا را شکر زنده هستند اما انگار یک دوره ی عملی دیده اند برای دل کندن از دنیا...خداوند گاهی نشانه هایش را آشکارا نشانمان می دهد ، کاش ببینیم!

اول قصد نداشتم اینجا چیزی از دلشوره ها و اشک های دیروز بنویسم، اما وقتی فکر کردم اگر از دست شان می دادم حتما اینجا می نوشتم" زایر امام رضا.ع.رفت"، بی انصافی بود حالا ننویسم که برگشت!

پ ن ١ : ما کلی امیدوار بودیم به امنیت قطارها.؟!

پ ن ٢ : خدا به داد عزیز از دست دادگان برسد.

اصل نوشت :آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست....خ د ا ی ا ....به...سلامت....دارش!