سلام من به محرم به غصه و غم مهدی.عج.

به چشم کاسه ی خون و به شال ماتم مهدی.عج.

هیچوقت به اندازه ی محرم و صفر خصوصا دهه ی اول محرم از ایران نبودن دلتنگ نشدم.تمام سال هایی که ایران نیستیم و به محرم و صفر می رسیم روی دلم غبار غمی می شینه که با هیچ چیز پاک نمی شه.دلم پر می زنه برای پرچم های سیاهی که مامان هر سال توی خونه میزنه.این رسم ماست که همه مون محرم و صفر خونه هامون رو عزادار می کنیم.دلم پر می زنه برای هیأت ... برای سینه زنی....دلم پر می زنه برای شب تاسوعا...ظهر عاشورا...با اون نوای عزاداری جنوبی ها که هر سال یکی از هیأت ها موقع آتش زدن خیمه ها ظهر عاشورا برپا می کنند...اصلا عاشورا اگر توی آفتاب نباشی..اگر تشنه نباشی ...اگر بوی سوختن خیمه ها با صدای حسین حسین عزادارها رو نشنوی انگار غروب ساکت و صداهای گرفته ی بعدش هم وجود نداره...بیچاره من ، بیچاره ما که محرومیم

قدر این لحظه هاتون رو بدونید.خیلی ها به حال تون غبطه می خورند...

 

بادها
نوحه‌خوان
بیدها
دسته زنجیرزن
لاله‌ها
سینه‌زنانِ حرمِ باغچه
*
بادها
در جنون
بیدها
واژگون
لاله‌ها
غرق خون
*
خیمة خورشید سوخت
برگ‌ها
گریه‌کنان ریختند
آسمان
کرده به تن پیرهن تعزیه
طبل عزا را بنواز ای فلک...

"عمران صلاحی"