هوالعليم

راوی گويد:چون زنان و اهلبيت.ع.و عيال امام حسين.ع.از شام محنت فرجام آهنگ سرزمين خود نمودند و به سرزمين عراق رسيدند.به راهنمای کاروان که از ملازمان بود فرمودند:

ما را از کربلا ببر.....

و کربلا بيابانی است که داغ زيباترين! غروب عالم را بر دل دارد.......

از دور صدايی به گوش می رسد.....کاروانی می آيد.....خسته...دلشکسته...ز کجا می آيند که اينگونه اند؟انگار سالهاست که در حسرت ديدن اين بيابان سوخته اند که اينگونه از محملها به زمين می افتند! و ناله فراق سر داده اند....اما....

گوش دل باز کن اين ناله ها فقط برای گرياندن ما نيست...تمامی درس را بگير.بگذار آسمان دلت کمی از هوي تهی شود!تا به لايتناهی رسد.اين صدای زينب.س.است که می نالد و می گريدو با اشکهايش عالمی را بر هم می زند.استاد گريه بر حسين.ع.اوست..اما گوش کن آيا فقط می گريد؟.....

او دارد درس می دهد .درسی در مکتب خانه اشک!درسی به اندازه شعور زمين و زمان..درسی که اگر فقط اشکهايش را ياد بگيری ديری نمی گذرد که نيک درمی يابی هنوز همان الفبايی که او فرموده بود تو نياموخته ای!...

به دلت نگاه کن ببين در اين چهل! روز پيشرفتی در معرفت حسينی داشته يا....

اشک بر حسين.ع. دوای همه دردهاست.باعث مغفرت و قرب است پس از آن استفاده کن ...اشک رودخانه ای باشد که تو را به دريای او می رساند نه مقصد باشد برای رفتنت به مجلس حسين.ع.

به خدا دلی که با سه بار بردن نام حسين.ع.بلرزد...هدايت شده..

                       حسين.ع. حسين.ع. حسين.ع.

پس از اين باب رحمت روزنه ای پيدا کن تا پرنده جانت پرواز کند برود تا کهکشان وصل.....از روضه حسين.ع.بالی بگير برای رسيدن به روضةالجنة در کنار ارباب..انشالله.

التماس دعا.