نگاهم بیشتر به گذشته ست تا حال و آینده.البته در این مورد....اگر به حالم فکر کنم زود بغض می کنم و حالم دگرگون می شه و چون تجربه این غریبی رو داشتم انگار همه خاطرات داره مرور می شه.همه تنهایی ها و.... نگاهم به آینده اما از جنس شعف بزرگیه که نمی تونم مخفی ش کنم.باورم نمی شه که پسر کوچولوی من حاجتش رو گرفته.باورم نمی شه دعام تو شب های قدر سال گذشته مستجاب شده ..و گریه های روز عرفه به جایی رسیده....باورم نمی شه یکی از سه حاجت آقای همسر تو اولین سفرمون مستجاب شده و البته دعای همه کسانی که ازشون می خواستم برای ما دعا کنند تا این سه سال رو عربستان باشیم.

حالا من دارم می رم و خوبیه دنیای مجاز اینه که از شما خداحافظی نمی کنم چون سلام بعدی انشالله از اونجا خواهد بود.به جز چند دوست عزیزی که جدای از اینجا می شناختم شون.

نمی دونم تجربه دل کندن از خانواده و شهر و تعلقاتی که دوست شون داشتید رو دارید یا نه؟ برای من که خیلی سخته.

خلاصه اگر سه شنبه حدود ساعت ۴ صبح تو فرودگاه امام.ره. یک خانم رو دیدید که یه چشمش اشک و یه چشمش خونه بهش نخندید .چون هم شوق رفتن داره و هم بغض جدا شدن!!

خدایا شکرت....این لحظات سحر جمعه شکرت...تمام لحظات عمر شکرت

.

.

پ.ن ١-

بشری جان هیچوقت اون گریه ی از سر سوزت رو وقتی بهت خبر دادم  فراموش نمی کنم.با خوشحالیم خوشحالی کردی و با بغضم اشک ریختی با اینکه این کارها رو دوست ندارم اما از این پنجره خونم بهت می گم که دل کندن از دوستان عزیز خیلی سخته!

پ ن٢-

به من چه که گلشیفته فراهانی رفته هالیوود و یه عالمه مرد مسلمون به اختیار خودشون  عکس هاش رو تو نت می بینند.

پ ن ٣-

زیاده عرضی نیست.دعا کنید کارهام تموم بشه و اونجا هم زود سر و سامون بگیریم.به خاطر بچه ها نه خودم!

.

.

یاعلی.ع.