جبهه آمدن

جبهه آمدن کار سختی نیست.جبهه جای شادی و سرور خاطر است.جای آرامش وجدان و آسایش روح است.اما وقتی دلی برایت می شکند یا قلبی به راهت تند تند می تپد یا خاطری در ورایت می دود:محزونت می کند.تمام سختیها و ناملایماتش یکسو و این حزن یکسو و تفاوت این سوی و آن سوی از زمین تا آسمان.

تو طاقت هر چیز داری حتی از دست دادن بهترین یاران را.اما نمی توانی تحمل کنی که اشکی از سر غم برایت ریخته شود.اگر دلی برایت بشکند آتش می گیری مثل امروز که هر چه کتاب را پیش رویت باز می کنی تا کلامی از آن بخوانی نمی توانی.چقدر باید حواست را متمرکز کنی باز هم نمی شود.مطلب را دوباره از سر می گیری ولی باز هم حواست می پرد.

خدایا آرامم کن.خدایا مگذار خاطر کسی برایم ناراحت باشد.خدایا مگذار دلی بشکند که طاقت این یکی را ندارم.پس خدایا خودت آرامم کن که تو همانی که در تنگاتنگ هر مشکلی فریاد رس بندگانت هستی.مهربانتر از آنچه بندگانت می پندارند.حلال هر مشکلی و گشایشگر هر کاری خداست.

//و لا حول ولا قوة الا بالله//.۱۴/۱/۶۵ .

قسمتی از کتاب حرمان هور

نمی دانم چطور شد که رفتم سراغ این کتاب واین مطلب را انتخاب کردم.خودش را نشانم داد نشان دادنی! او هجده سال پیش با این لطافت طبع سخن مرا می گوید.اما میان من و او فاصله ایست از زمین تا آسمان.او چهارده فروردین در جبهه چه گفته ومن در همین روز در اینجا.......