السَّلامُ عَلَي قَلبِ زينَبِ الصَّبور -سلام الله عليها-

عاشوراي ۱۴۲۹ هم گذشت! چه به دست آورديم و چه توشه برداشتيم ؛ الله اعلم.

ما را امر فرموده بودند براي نوشتن ! و ما هم هر چند دير اما به مناسبت اطاعت امر مي كنيم.تا مگر صاحبش چه نمره اي بر ما فرمايند و قبول نمايند يا نه؟

انتخاب يكي از شخصيت هاي كربلا نه براي من كه به گمانم براي اكثر دوستان و شيعيانشان سخت است و اين انتخاب براي نوشتن پيرامون ايشان بسي سخت تر.

دلم مي خواست بلد بودم تا حداقل گريزي به روضه هر كدام مي زدم و به خيال خامم ديني ادا مي كردم اما خوب كه نگاه مي كنم مي بينم اگر همه رشادت ها و شهادت ها را شهيدان داشته اند راوي اين فداكاري ها اگر نبود چه سود؟

هزار سال گذشت از حكايت زينب.س.      هنوز مهدي.عج. صحرا نشين سيه پوش است...

حضرت زينب سلام الله عليها در هنگام واقعه كربلا ۵۳ سال داشتند .آنقدر در صبوري و درايت ايشان سخن رفته است كه به قول استاد فاطمي نيا ؛ اگر حضرت زينب.س.در كربلا نبودند ، حجت خدا ،اما زين العابدين .ع. بر سر بدن مبارك پدر جان مي دادند.يعني مسووليت زنده نگه داشتن امام زمانش نيز بر عهده او بوده و اين مقام والايي است.

هميشه رسم بر اين بوده كه در هنگام عزا و مصيبت ، مردها زير بازوان زنان را مي گيرند اما در كربلا ديده شد زني مجلله زير بازوي مردي را گرفت و مي فرمود :ما لك تَجودُ بنفسي ؟ اي يادگار برادرم ، اي سرپرست بازماندگان،طولي نمي كشد كه اينجا آباد مي شود و بارگاهي درست مي شود و مطاف شيعيان قرار مي گيرد....و ايشان را از روي بدن پدر برداشته و به سوي خيمه هاي نيم سوخته بردند.

اما نوشته اند همين زينب صبور...همين خواهر داغديده و تنها وقتي بالاي نعش برادر رسيد ندبه و ناله مي كرد و با صداي اندوهناك و دلي پر غم فرياد مي زد:

اي محمد.ص. اي جدّ بزرگوار كه درود فرشتگان همواره بر تو باد ! اين حسين.ع. توست كه در خون خود غلتان است و اعضايش از يكديگر جدا شده است و اينان دختران تو هستند كه اسير شده اند و......

امان از دل زينبي كه در همين لحظه هاي سخت گريه مي كرد ...نگاهي به خيمه مي انداخت ....مي دويد و سري به اسيران مي زد..... .دوباره ياد برادر مي افتاد.....مي دويد رو به قتلگاه ....ناله مي زد ....دوباره....

اصلا چرا بگوييم فقط زينب سلام الله عليها...همه زنان كربلا سختي روز عاشورا را كشيدند نه آن روز كه سختي ماه ها سفر پر دلهره ...خانم رباب كه سال ها پس از آن نيز آب خنك ننوشيد و به ياد شهداي كربلا زير آفتاي مي نشست و يا دختران امام حسين.عليه السلام. كه هر كدام چون خطيبي زبر دست مبلغ واقعه بودند و تا آخر عمر ساكت ننشستند و ياد آن روزها را زنده نگه داشتند و اگر نبود اين بيداري آن ها مگر از كربلا چيزي باقي مي ماند؟

همين همراه كردن زنان و فرزندان مگر جز براي همين پيامبري بوده است....وقتي محمد حنفيه نتوانست امام.ع. را راضي كند به ماندن به ايشان گفت لااقل زنان و فرزندانت را مبر... در سخنان آيت الله جوادي آملي شنيدم كه فرمودند: در اين هنگام حضرن زينب سلام الله عليها محمد حنفيه را مورد عتاب قرار داده و فرمودند : يعني ما امام زمانمان و حجت خدا را تنها بگذاريم؟

زينب سلام الله عليها شاگرد مادري بوده است چون فاطمه سلام الله عليها كه او متصل به فرشتگان بوده و محدثه نام دارد .او شاگر پدري بوده است چون علي عليه السلام كه مفسر قرآن و آموزگار بلاغت و شجاعت او بوده است.او از مادر اطاعت از وليّ و حمايت از امام را آموخته از مادري خطيب چون فاطمه.س. كه يكي از راويان خطبه اش همين دختر كوچك زمان شهادتش بوده ياد گرفته كه زن اگر شمشير ندارد ، اگر رزم نمي كند در ميدان، اما حق گو و با شهامت است.و بعيد نيست خطبه هايي از اين دست از دختري كه از كودكي آموخته كه ساكت ننشيند و آن جا كه جاي سخن دارد كوتاهي نكند...نهراسد...و از آن گنجينه بزرگ كه در سينه دارد چند كلامي باز بگويد...

جدا خطبه هاي زينب كبري سلام الله عليها در كوفه و شام حكايت از دل پر درد و قلب آرام اوست..و آن علم بدون معلمي كه او را عقيله بني هاشم نمود.

تصور اينكه در مجلسي كه ظلم بيداد مي كند و هر آينه براي حاكمش كشتن تو و ديگران كاري ندارد و به همان صورت كه مردان را كشته اند تو نيز در امان نيستي اما بايستي و چون علي.ع.سخن بگويي روشن مي كند كه شجاعت علوي و فاطمي زينب.س.چگونه است.

شاعري اين حال را اينگونه بيان كرده كه :دختر علي .ع.حرف مي زند؟ يا صداي زئير از بيشه امامت به گوش مي رسد ؟كه پليدان اينگونه مي لرزند.

قسمت هايي از خطبه ايشان در مجلس يزيد : اي فرزند آزاد شدگان آيا اين امر عدالت است كه زنان و كنيزان خود را در پشت پرده جاي دهي ، ولي دختران پيامبر را در ميان نامحرمان؟...در حالي كه از مردان آنان كسي همراهشان نيست و سرپرست و حمايتگري ندارند؟چگونه اميد خير مي توان داشت از فرزند فردي كه با دهان خود مي خواست جگر پاكان را ببلعد.

اي زاده معاويه ! اگر چه شدايد و پيشامدها و فشار روزگار مرا در شرايطي قرار داد كه مجبور شدم با تو حرف بزنم ، اما تو را كوچكتر از آن مقام ظاهري ات مي بينم و تو را بسيار توبيخ و سرزنش مي كنم....

يزيد هر چه مي خواهي مكر و فريب و سعي خود را بكار گير ، ولي بدان كه هر چه تلاش و مكر بكار گيري ، باز هرگز توان آن را نداري كه ذكر خير ما را از يادها بيرون ببري .تو هرگز قدرت آن را نداري كه وحي ما را نابود و ذكر ما را خاموش سازي.سعي و تلاش تو هرگز نخواهد توانست ننگ و عار اعمالت را از دامن تو پاك سازد، هرگز!هرگز!

از خداوند متعال مسالت دارم كه ثواب و فضل خويش را بر شهيدان تكميل فرمايد و اجر و مزد آنان را افزون سازد و امانت داري و جانشيني ما را خوب و نيكو قرار دهد ، زيرا خداوند بخشنده و مهربان است .تنها او پناهگاه و اميدگاه ما و نيكوترين و بهترين وكيل و مدافع حق ماست.