بسم الله

محرم عزیز را دوست دارم

به خاطر باران های پی در پی اش
به خاطر سینه های سوخته و خون آلودش
به خاطر آستین های عزادارش
به خاطر سرهای به زیر افکنده و غیرت های بغض شده و در گلو مانده اش

 

به خاطر گونه های خیس معرفتش

 

به خاطر چشم های به خون نشسته عاشقانش

 

 

محرم را دوست دارم

 

به خاطر رخت های ماتمش

 

ماتمی به کهنسالی کربلا

 

ماتمی به دگرگونی زمین و زمان

 

ماتمی به سرخی خون آفتاب

 

 

محرم را دوست دارم

 

به خاطر زنجیرهای کوچک کودکانش

 

به خاطر مداحی شب عاشورا

 

به خاطر یادآوری روضه وداع

 

به خاطر سوختن و داد زدن

 

داد زدن و به سر زدن

 

به سر زدن و سیر نشدن

 

فریاد زدن

 

ناله کردن

 

مویه کردن

زبون گرفتن و فقط اشک ریختن

 

 

محرم را دوست دارم به خاطر داغی ظهر روز دهم

 

به خاطر صدای سینه ها و طنین فریادها

به خاطر گهواره های خالی

 

 

محرم را دوست دارم به خاطر سیاهی دیوارهای مسجدها

 

و بوی سیب های ما بین روضه ها

 

 

محرم را دوست دارم

 

به خاطر بابا

 

به خاطر عمه

 

به خاطر آقا

 

محرم را- هر چند ماه خون گریستن اوست- با جان و دل دوست دارم

 

به خاطر شمع ها

 

شمع هایی که همه بر گرد یک گل خونین می سوزند و آب می شوند

 

و پروانه هایی که می چرخند و می گریند و بال و پر می سوزانند تا مگر به وصالش رسند

 

و جز همین سوختن و آتش گرفتن و خونین شدن مگر راه دیگری هست؟
.
.
.
ساعاتتان مملو از معرفت حسین.علیه السلام. باد.

................................................................................