یا خیر الطبیب

مجروحمان را دو سه روز پیش برده بردیم پیش طبیبش- برای کشیدن بخیه-

طبیب مشغول کارش بود و بیمار ساکت و با اطمینان به او نگاه می کرد ....

از آن جا که در مدت استراحت بعد از عمل توفیق مراقبت و رسیدگی به زخم ها بر عهده من بود و با کمی اضافه تمیز کردن بخیه ها ناله بیمار بلند می شد برایم سکوت و آرامشش زیر دست های طبیب- که بی رحم تر از من به نظر می رسید- تعجب آور بود.

با کنایه گفتم : خوب صدایت در نمی آید بیمار ناز نازو!!

و طبیب حاذقانه نگاه عاقل اندر سفیهی به بنده نموده و فرمود: اعتماد دارد که ناله نمی کند.....گاهی دردها از روی درد نیست از روی بی اعتمادی ست.

.

.

.

آمدیم خانه و مریضمان آرام خوابیده بود..راه می رفتم و گفته طبیب در گوشم می پیچید....

ای امان از من بنده ی بی اعتماد که با هر درد بی دردی آه  و ناله سر می کنم....

آگاه باش که اگر اعتماد به آن طبیب حاذق داشته باشی آه و ناله نمی کنی و آرام می گیری!!