یا رئوف

دست محمد سراج الدین را سفت گرفته ام و همراه عمه و عزیزش به سمت صحن می رویم. آقای همسر و پدرشان از ما جدا شدند تا به حال خودشان باشند و ما هم تند تند راه می رویم تا به نماز صبح برسیم.شاید یک ساعت باشد که رسیده ایم به مشهد الرضا.ع....

صدای مناجات بلند است و کبوترها فارغ از سرمای هوای بهمن ماه برای خودشان پر می زنند و کیف می کنند و لابد ذکر می گویند.... رسیدیم روبروی سقاخانه و دست بر سینه که ؛ السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(علیه السلام).....یکهو محمد سراج الدین با حالتی شگفت زده انگار تازه به خودش آمده باشد و نکته مهمی را کشف کرده باشد با صدای آروم گفت: مامان اینجا بهشته دیگه؟؟؟؟

و این اولین تلنگر ترکیدن بغض شش سال دوری من بود آقا!

و حالا حدود دو سال می گذرد و من هنوز لایق زیارتت نگشته ام...هر چند

 

من رضا دارم اگر خواهی جفا کن یا وفا // در وفای عشق تو من عاشق ِ بی خواستم

جان شیرین گر ز دستم می رود فرهاد وار // همچو کوه بیستون در عشق بی پرواستم

بچه ها آمده اند مشهد ـ یعنی آمده اند خدمت شما آقا ـ می گفتند سادات شما بگو چی بخواهیم ؟ چطور بخواهیم؟ ببین کار این بندگان خدا به کجا رسیده که از من می پرسند.طفلی ها یادشان رفته که ما سال به سال هم پذیرفته نمی شویم برای درک محضرتان و رسیدن حداقل ظاهری به خدمتتان.

گفتم ؛ به خدا آقا مثل باران رحمت و لطف می بارند .....این بدبختی بزرگ ماست که عرضه نداریم استفاده کنیم........اگر ظرف دلمان آنقدر کثیف هست که نتوانند از متاع و سله ی طاهر پرش کنند عرضه زیر باران راه رفتن و خیس باران شدن هم نداریم.........

...

مادر از مشهد تماس گرفتند و گفتند امروز باران قشنگی صحن های شما را شسته.....دلم رفت پیش کبوترهای بال و پر خیس شما و اینکه حتما یک گوشه های نشسته اند به تماشای زائرین تان.....و از آن جا به بقیع و کبوترهای بال و پر خاکی آن ...به غربت ائمه آن .....

دلم مثل کبوتر // گرفته از شما پر

می خوام زبون بگیرم // بگم غریب مادر

یا امام رضا.ع. ای که گنبدت طلاست

جان ما بگو قبر مادرت کجاست؟

معرفت می خواهد زائر شدن ...در این تو در توی بی خبری ، در این سفره خانه رنگین دنیا ، در این زندگی های پر زرق و برق ، در این رفت و آمدهای پر ازدحام، در این مدار بسته ی غفلت زدگی ؛ پیدا کردن منفذی هر چند کوچک برای اتصال هنر می خواهد.....اما آقا اگر ما هنر وصل نداریم از آن بچه آهو آموخته ایم که پناه بیاوریم به حِصن یقین شما ..زمزمه کنیم : ای پناه آهوی ناتوان و خسته من دل شکسته و دست و پا بسته جز به مهر تو دل نبسته و جز بر خان لطف و کَرَم تو ننشسته...نگاهی کن به چشم های خون افتاده و شانه های به لرزه افتاده و بغض های در گلو افتاده تا مگر به یُمن نگاه شما این سر به زمین افتاده به آسمان نگاه کند و از پس ابرهای به گریه افتاده خورشید را پیدا کند......

پ.ن ؛

۱- هر کس مثل ما دلش پر می زنه و نمی تونه بره ، یک سر مشرف بشه خدمت برادر امام رضا .ع. در کنار حرم حضرت عبدالعظیم حسنی.ع. و هی تکرار کنه السلام علی أخ الامام الرئوف.......

۲- مشهدی های عزیز و ایضاً زائران آن حضرت دعا فراموشتان نشود.

یاعلی.ع.