كتاب خوان كردن آقاي سراج الدين!

ساعت 28/.. نيمه شب .

صدايي در سكوت اتاق پيچيد كه نشان دهنده آمدن پيامكي براي اينجانب مي بود.و بلافاصله صداي فرياد آقاي سراج الدين كه مادر حتما شما در مسابقه برنامه نود برنده شده ايد و اگر اينطور باشد من صلوات فرستاده ام و بايد برايم لباس بَت مَن(bat man , the legendary man) را بدون خواندن كتاب بخريد!

از آنجا كه ما خانوادگي اهل مطالعه و اين حرف ها هستيم از زمان خردسالي سراج الدين خان اين حركت فرهنگي را شروع كرده ايم. با خريدن انواع كتاب ها و خواندن هر شب آن ها براي آقاي پسر.

تا سال گذشته اين روند ادامه داشت اما امسال تابستان با كلي هندوانه گذاشتن زير بغل حضرتشان معروض شديم كه پسر جان شما ديگر باسواد شده ايد و بايد خودتان كتاب بخوانيد و...... و براي اطمينان از اين كار براي خواندن هر كتاب و خلاصه كردن آن مبلغي را جايزه قرار داديم. چشمتان روز بد نبيند كه هر چه كتاب در كشوي ايشان قرار داشت بيرون ريخته و كار كتاب خواني شان آغاز شد.

در كوتاه زماني قلك مربوطه پر از پول هاي بيچاره ما شد كه صد البته در اين راه فرهنگي هيچ ارزشي هم نداشت. اما به مرور و با گذشت روزهاي تابستان اين خصلت خدادادي حرص ! گريبان آقازاده ما را هم گرفت و ايشان را وادار به چانه زني كرد كه ، مادر جان ديگر خلاصه نمي نويسم و مبلغ هم بايد هماني كه بود باشد و فقط كتاب را براي شما تعريف مي كنم. ما هم كه فقط به بُعد فرهنگي كار فكر مي كرديم قبول كرده و همچنان قلك ايشان پرتر و كيف بنده و جيب آقاي پدر خالي تر مي شد.

خلاصه كنم كه حرف در اين راستا بسيار است و حوصله كم! ديروز هنگام بازگشت از باشگاه تكواندو آقاي سراج الدين لباس بَت مَن معروف را نشانمان داده و تقاضاي خريد كردند. بنده هم با پرسيدن قيمت آن خريد اين لباس را بر عهده خود ايشان گذاشته و خواستم با خواندت كتاب و گرفتن جايزه صاحب اين لباس شوند. اَمان از دست جماعت رجال كه براي رسيدن به خواسته شان از همه چيز مي گذرند حتي از كارتون هاي مورد علاقه شان و خاموشي بي سابقه تلويزيون و خواندن 10 كتاب تا قبل از آمدن پدر از محل كار. و در خواست چند برابر قرار قبلي براي هر كتاب تا خريدن لباس كذايي. و داستان شركت در مسلبقه برنامه نود و ......

به نظر شما ما در كتاب خوان كردن ايشان تا چه حد موفق بوده ايم. انگار بيشتر از كتاب دوستي حس پول دوستي را در وجودشان زنده كرده ايم!!