الهی هب لی کمال الانقطاع الیک

خدایا! در این شب دیجور و در این وادی ظلمات بر فراز این صخره های دهشتناک پرتوی از نور طاعتت را بر اندیشه پاهای خسته ما بتابان و ما را در لغزش های سنگین معصیت دست بگیر. و در مسیر نسیم هایی که از بهشتت وزیدن می گیرد قرار ده و ابرهای تیره شک و تردید را که بر فراز آسمان دلمان حجاب خورشید تو گشته اند به باران یقین بدل کن و بر جگر سوخته ما ببار.(برگرفته از کتاب دست دعا چشم امید /سید مهدی شجاعی)

ولادت دردانه هستی در پیش است و لحظه های ناب توجه در ایامی که کم کم به رمضان می رسند در انتظار.....انتظاری که هر ساله با گره خوردن در انتظارهای سالهای دور دل ها را بی تاب تر می کند.... اما آنانکه خورشید را دیده اند نیک می دانند که طلوعش حتمی ست و این سیاهی بیداد و نفاق رفتنی.

آنچه در این سال ها بیش از هر چیز دلمان را می آزارد جهالتی است که گریبان شیعه را گرفته و نفاقی که در چهره های بی خدا و قلب های بی دین موج می زند. شیعیانی که سرشان را کرده اند در کلاه نادانی شان و منافقانی بس بی پروا که در دامنه کوه این جهالت بذر بدعت و نیرنگ و تفرقه می پاشند. این گوی های آتشین که بر سر دین می بارند همانقدر که از دستان نفاق و دشمنی است از دامان ندانستن ما نیز هست.و پیدا کردن راهی به سوی نور نه آسان است نه سخت! که ما اگر اهل رفتن باشیم و دست دراز کنیم به سوی نور ؛ در کوتاه زمانی خواهیم رسید . ولی اگر در رختخواب ماندن در انتظار بنشینیم هر روز دورتر خواهیم شد.

خوب به اطرافمان نگاه کنیم...نکند ما هم جزو آن جاهلانی باشیم که هر روز حضرت را می آزارند.....تلاشی کنیم برای دانستن درست دین و شناساندن به حق آن.نه آنچه مرا خوش آید دین است و آنچه بر من سخت است از دین نیست. فقط آنجا که نفسم بخواهد منتظرم...آنجا که مدح و ثنای دیگری باشد ..آنجا که مرا خوش آید نه آنجا که دین بگوید...

الهی شعور دینداری عطایمان کن ! گسستن از هر چه غیر توست و پیوستن به آنچه تو دوست می داری.....