بسم الله

دوستان من بیشترشان هم فکر با خودم هستند و به قول معروف دیدگاهمان در مورد اکثر مطالب یکی است....البته تفاوت هایی هم معمولا وجود دارد که طبیعی است و از آنجا که ما همگی به آزادی بیان! بسیار احترام می گذاریم خدا را شکر مشکلی پیش نمی آید.

بیشتر ما ازدواج کرده ایم! و فرزند هم داریم و شکر خدا مشکل حادی هم در زندگی نداریم و همه ما هم مهریه مان به نظر اطرافیان کم و البته بسیار کم! است....... اما هیچ کداممان به خاطر کم بودن مهریه بدبخت! نشده ایم.....

اشرف سادات ۱۴ سکه// بشری خانم هم ۱۴ سکه // خودم ۵ سکه //آمنه ۱۴ سکه// زهرا ۱ سکه //

چند وقت پیش یکی از  دوستان که برای دخترش خواستگار آمده بود و در پی رفت و آمد های فراوان همدیگر را پسندیده بودند و ..... برایم گفت که مراسم بله برون به هم خورده است و علت آن هم خساست خانواده داماد بوده است....... بعد از صحبت های فراوان و دلیل آوردن گفت می دانی ! هر کاری کردیم مهریه مورد نظر ما را قبول نکردند. گفتم مگر چقدر بوده ؟ گفت نظر ما هزار سکه بوده است و آنها روی پانصد سکه ماندند و بالا نیامدند!!!!!! جالب نوع جملاتش بود....انگار صحبت از خرید و فروش بوده است!!!!!!!!                                                                همان روز دوست دیگری( که شب قبلش بله برون او هم بود)  تعریف کرد که نظر خانواده داماد بیشتر بوده اما من به نام حضرت زینب(سلام الله علیها)عدد هشتاد(یازینب.س.)را انتخاب کردم.

از نظر تحصیلات هر دو دختر لیسانس! از نظر قیافه در یک سطح! تازه این یکی سیده خانم هم هستند و متصل به شجره طیبه ای که مهر مادرشان همه کائنات است...نمی دانم کدام تفاوت باعث می شود تا اینقدر این مساله در نظر بعضی ها بزرگ باشد و مهم که لذت یک وصلت شیرین را به کام دختر و پسری تلخ کنند. خیلی ها را می شناسم و حتما شما هم می شناسید که با مهریه های بالا برای نجات از برزخ زندگی تلخشان همه مهریه را بخشیده و بدون هیچ حقی طلاق گرفتند و چه بسیار زندگی های ساده و بی آلایش که سالها همچنان با عشق ادامه پیدا کرده اند...

یکی از دخترخاله هایم در زمان عقد با توجه به اینکه مهریه اش پانصد سکه بود و دویست و پنجاه سکه باید می گرفت همه را بخشید و از همسرش جدا شد و هم ایشان هفت سال بعد در ازدواجش مهریه اش را هزارو صدو یازده انتخاب کرد به نام یا ذالجلال و الاکرام....

دلم می سوزد برایشان که خودشان را غرق کرده اند در تالار فلان در میرداماد و لباس عروس ششصدهزار تومانی و حلقه چند میلیونی و......که خداوکیلی هیچ کدام خوشبختی آورنیست.البته نظرم این نیست که هیچ چیز هم نباشد .ما خودمان هم عروسی داشته ایم /خرید کرده ایم و همه اش هم در حد توان همسرانمان نه بیشتر.اما نظر من این است که توان آدم ها هر چقدر هم زیاد باشد نباید اسراف کرد.

در این زمانه ی وانفسا که هزاران هزار مشکل روحی و گرفتاری های مختلف کاری و اجتماعی گریبان خانواده ها خصوصا مردان را گرفته نمی دانم چه دردی به جان بعضی خانم ها افتاده که به جای تسکین آلام آنها دردی بر دردشان می افزایند.قدیم ها برای نشان دادن خوبی و همراهی یک زن می گفتند زن قانعی است/صبور است . اما امروزه می گویند بی عرضه نمی تواند حقش را بگیرد....تو سری خور است .و....اگر هم دردی با مردانمان توسری خور بودن است من دوست دارم توسری خور باشم و بمانم.اگر سکوت در برابر عصبانیت مرد تا اینکه آرام شود ذلت است من این ذلت را دوست دارم.اگر خرید نکردن لباس و کفش و ..برای سال نو مرد را پررو می کند از نظر من ایرادی ندارد...من دوست دارم همسرم وقتی به خانه می آید بداند هرچقدر هم خسته و بی حوصله باشد من می توانم با حرفهایم او را آرام کنم.دوست دارم با نزدیک شدن تولدم یا سالگرد ازدواج و...فکرش را خیلی هم مشغول خرید یک هدیه تاپ! نکند....

روزی برای هم کلاسهایم تعریف می کردم که وقتی آقای همسر ناراحت هستند با لیوانی شربت آبلیموی خنک سعی می کنم آرامَش کنم و در جواب بدخُلقی اش به او می خندم و یا ..... حرصشان درآمد که تو شوهرذلیلی خواهر! می گویند اگر جوابشان را ندهی خیال برشان می دارد/ اگر دائما از کمبودهایت نق نزنی پررو می شند...اگر ایراد و اشکال از خانواده اش نگیری همیشه بر سرت منت می گذارد........ای بابا ..حالا به فرض اینکه منت هم سرمان بگذارند و یا خیال برشان دارد چه می شود؟ ....شاید دلشان به همین خوش می شود طفلی ها!!

شرمنده سرتان را درد آوردم...عیدتان مبارک!