اين حرف را از سر درد می‌گويم که (من و تو) ، آنچه را که به دست می‌آوريم ، زود و ارزان از دست می‌دهيم . لحظا‌تی را که ما ازدست داده‌ايم ، آن قدر زيادند و مکرر که ديگر از حساب بيرون شده‌اند .

اين ماييم که بايد قدر لحظات بهشتی‌مان را بدانيم و يقين داشته باشم که فردای فردا ، بايد پاسخ اين لحظات سبز را که به زردی گراييدند ، بگوييم .

و رمضان به نيمه آمد ...

* ای خدای مجتبی ! روح ما را به حلم ، زيباترين فضيلت انسان بيارای تا چشمه ای از تشيع مجتبوی در ما ظهور کند .

ــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام

باز هم مجبورين تحمل کنيد من را . تقصير خودتون هست . هی گفتم دعا کنيد برای ساداتم که کارهاش رديف بشه ، همش برای خودتون دعا کردين ؟  . من هم همهء سوغاتی ها رو خودم تنهايی ؛ تنهای ِ تنها ؛ بر می دارم .

قرار بود که الهدی ِ عزيزم برای شبهای قدر ايران باشه ، ولی نشد  ، بهش گفتيم فعلاً زير برج ايفل احيا بگيره .

قول داده که اين زحمات من را جبران کنه  . ( باور کنين عين فرمايش خودشون هست .) . ايشالا ايشالا ما که رفتيم خارجه !!! ، ايشون جبران می کنن . خارجه ء ما هم که می‌دونين کجاست ؟ مکه ! ... اِ ، مگه چيه ؟ دعا کنين شما هم .

به اميد خدا الهدی عيد فطر پيش ماست .

باقی ، ... بقای شما . عيدتون هم مبارک . يا علی

بشری . ۱۴ رمضان المبارک ۱۴۲۵