هو القریب.....

شب اول رجب /۱۴۲۳کنار قبرستان بقیع.....
آقای حاج مرتضی طاهری تعریف کردند که:
دوست عربی داشتند از اهالی مدینه که ده سال آرزو داشته بیاید مشهد.تا اینکه بعد از سالها انتظار قسمتش می شود و می آید و ده روز هم مشهد می ماند.روز دهم ایشان می بینند خیلی گریه می کند ...می پرسند چرا؟
می گوید : ده روز است مشهد آمده ام و هنوز دستم به ضریح نرسیده......می گویند که خوب این عجیب نیست ! خیلی ها می آیند و می روند ولی دستشان به ضریح نمی رسد....چرا اینقدر گریه می کنی؟
می گوید :
به امام رضا می گویم ......آقا جان به شما می گویند غریب الغربا ولی بیایید مدینه تا غُربای مدینه را به شما نشان بدهم.......

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰  

ای کبوتر که نشستی روی گنبد طلا

روز و شب پر می کشی تو حرم امام رضا.ع.

من کبوتر بقیعم با تو خیلی فرق دارم

سرم و به جای گنبد روی خاکها می ذارم

خونه قشنگ تو کجا و این خونه کجا

گنبد طلا کجا ، قبرای ویرونه کجا

اونجا هر کی می پره طایر افلاکی میشه

اینجا هر کی می پره بال و پرش خاکی میشه

اونجا خادما با زائر آقا مهربونن

اینجا زائرا رو از کنار قبرا می رونن

تو که هر شب می سوزه صد تا چراغ دور و برت

به امام رضا.ع. بگو غریب تویی یا مادرت.....