مادر بیا که بی تو، شامم سحر ندارد

بی فاطمه.س.علی.ع.هم یاری دگر ندارد

با خون سینه بنوشت زهرا.س. به روی دیوار

حاجت به در زدن نیست، این خانه در ندارد

                          

سپاس بیکران بر پروردگاری که نهاد انسان را از عشق آکنده ساخت..عشق به یک نور

 واحد که به صورت چهارده ملکوتِ مجسم بر زمین خشک نازل شدند تا منبع انعام او

گردند و رو شنی بخش جهانی خاموش!

خاموشی این زمین کهنسال را چراغهای فروزانی لازم بود تا او را از تاریکی دهشتناک

و از سکوت همیشگی اش رها سازند.تا خورشید برافروزد و آبشار بنوازد و گلها عطر

 بیافشانند....و بلبلان ترانه سرایند و انسانها معنای عشق دریابند و این نهاد خداداد را

از اقیانوس بیکرانه محبت این نور واحد روشن و مزین سازند.

و اگر بگوییم همه این نور واحد در وجود متجلی زهرای اطهر سلام الله علیها نمودکرد به

گزاف نگفته ایم که خود در حدیث قدسی می فرماید : لولاک لما خلقت الافلاک......

و در معرفی اهل کساء نمی فرماید محمد.ص. و خانواده اش...نمی فرماید علی.ع. و

خانواده اش ..بلکه می فرماید: هم فاطمة و ابوها و بعلها و بنوها.........

اینگونه است که تمامی پهندشت این کره ای که درونش را آتش فرا گرفته با آب

محبت این کوثر لا یتناهی آرام گرفت و مأمن انسان گشت.

انسانهایی که نسل به نسل بر گستره این خاک آمدند و رفتند و می آیند و می روند تا

از میانشان ستارگان نمایان گردند و راه را بنمایند و آنانکه طالب نورند، نیک می فهمند

و می یابند و خود در نور می روند.....و آنانکه از نور گریزان و اهل خاموشی اند،تاریک

 دل می مانند و پس از گذری بر روی خاک،در خاک شوند .....و از نور !! نه می پرسند،

 نه می فهمند، نه می یابند ......فقط می شنوند و می روند.

و اما.....انسانهایی که از این نور،نور می یابند و در نور می شوند ...برایشان تاریکی و

وحشت معنا ندارد! آنکه نور می خواهد ..خود را به آب و آتش می اندازد تا به نور رسد

و آنکه از نور می گریزد در میان تشعشعات بارز نور نیز،کوردل مانده و ظَلوم می میرد.

چه اینکه او با نور بیگانه است و آشنای تاریکی است!!!

اما اکنون من خود را غرق نور می بینم! نوری که همه فضای ذهن مرا مشغول کرده و

دل پریشانم را صیقل می دهد و روان طوفانی ام را آرام می نماید....من اکنون سوار بر

قایقی در میان اقیانوسی تاریک به دنبال نوری می روم که سوسو کنان مرا رهنمون

است. و می دانم اگر پاکتر بودم این راهنما نورانی تر بود و من قایقی مستحکم تر

می داشتم که بر پهنای این اقیانوس با اطمینان پیش رفته و آرامتر باشم.ولی !!من

می روم ...حتی با همین قایق کوچک و به دنبال همین نقطه نورانی ..من مملو از 

تاریکی ام که جهان نور را در یک نقطه می بینم ...اما خدایا شاهد باش که طالب نورم 

و درونم مملو از عشق به این نور است.........

/طلیعه سفرنامه مدینه ام//

مرداد/۸۱