1- اردیبهشت از نیمه گذشت، این یعنی شناسنامه ی من عتیقه تر شد! یعنی نفس هایم برای رسیدن به آخرین شان راه کمتری در پیش دارند! یعنی من خوشحالم که هنوز زنده ام و نعمت حیات دارم!

روز تولدم برای عمل دوم آقای کوچک بیمارستان بودیم و از صبح علی الطلوع صدای گریه و زاری شنیدیم و ناز و کرشمه خریدیم و رشوه دادیم و بوسیدیم و اشک ریختیم و دعا خواندیم و وقت اذان ظهر پشت در اتاق عمل جنرال بیمارستان بقیة الله الاعظم علیه السلام، از شدت گریه نمی توانستیم بنشینیم و ....

حالا اما اوضاع رو به راه است و ایشان خوش و خرم مثل آهوی بادپا مبل ها را در می نوردند و ابدا به تذکرات و التماس های ما توجهی ندارند.

حالا اما خداوند شعف داشتن و دیدن سلامتی فرزند را دوباره به ما هدیه کرده: باشد که شکرگزار باشیم!

بله اول فروردین دست آقای کوچک خانه شکست و  با لباس عید راهی بیمارستان شد و بستری و عمل و بستری و نگرانی و.... حالا اما همه چیز عالی ست الحمدالله.

2- چند وقت بود می خواستم درباره مستند مسابقه "فرمانده" بنویسم. حتی جمله بندی ها را آماده کرده بودم و هر روز با پیش آمدن کار جدیدی به تعویق می افتاد تا اینکه امروز خبر درگذشت  "فرمانده" ی محبوب سردار نظری را شنیدم. آقا پسر حتی تا وقت خواب عکس های رسانه ها را زیر  و رو می کرد و نفس عمیق می کشید و دائم  درباره اش حرف می زد و ابراز ناراحتی می کرد، این یعنی محبوبیت لازم در دل نوجوان خانه ی من ایجاد شده است و باید تقدیر شود.

در حال و روزی که پخش برنامه های دور از انتظار و مسابقات مسخره ی "لب آهنگی" در تمام شبکه ها و اهانت های مدرن به مدعوین  را شاهد هستیم انصافا باید به طراحی و اجرای چنین برنامه ی منحصر به فردی  آفرین گفت.

وقتی شاهدیم که فرمانده ی فقید و نیروهای آموزش دیده ی تکاورش با مهربانی و صبر با شرکت کنندگان تعامل دارند و از طرفی برخورد اعجاب آور آقای مجری بازیگر را می بینیم باید هم تقدیر کنیم.

مثلا؛ در برنامه ی دورهمی که به علت بی حوصلگی آقای مصدوم هرازگاهی می دیدم، فرد انگلیسی زبانی را دعوت کردند و از بین مدعوین گروهی را آوردند که به ایشان آدرس بدهند و عدم توانایی در مکالمه را به حدی تمسخر کردند که بندگان خدا را خجالت زده می کردند!! آیا بهتر نبود مهمان برنامه را مجبور می کردند فارسی صحبت کند؟ آیا پایین آوردن شآن هم وطنان مان در مقابل یک بیگانه حتی برای خندیدن عده ای بی کار قابل توجیه است؟

یا همین هنرنمایی اخیر آقای فرزاد حسنی که از همیشه مشمئز کننده تر بود! و یا اجبار در معرفی خواننده های بی تجربه و بد صدا و دعوت به مسابقه پیامکی و....

 

در بین این آشفتگی اخلاقی این مستند مسابقه که مبنایش، توان و قدرت بدنی و سعه صدر و صبوری و خلاقیت و... و در کل ورزیدگی جسمی و روحی و اخلاقی بود، حسابی برای پسرهای ما جذابیت داشت. هر چند ناگفته نماند که تمام قسمت ها را خانوادگی و با هیجان دنبال کردیم.  بچه ها الگو می گیرند و عاشق شرکت در چنین مسابقاتی می شوند و اصلا کار رسانه همین است؛ ایجاد انگیزه و جهت دهی به هیجانات روحی و  الگو سازی.

 

خدا رحمت کند فرمانده ی جامانده از دفاع مقدس را و توفیق دیگر عزیزان مستدام باد.