به بادبادکی می مانم!

در آسمان

معلق و بی وزن

که بدون هیچ هدفی

به این سوی و آن سوی می رود

به بادبادکی می مانم!

که با یک نخ نامرئی

وصلم به زمین!

اما آسمان من زمین است

و کودک سر به هوایی که این نخ نامرئی

بدست دارد در آسمان!!

گاه مرا می فرستد بالاتر.....دورتر از خودش.....

به قعر زمین!

و گاه می آورد نزدیک تر به خودش

رو به آسمان!

می ترسم؛

بازیگوشی کند و به هوس نان قندی!

نخ مرا رها کند..........

اگر رهایم کرد....

شاد باشم یا غمگین؟

....................................