رجب‌المرجّب، ماه شستشوی گناهان است. جوان‌های عزیز! دیر نشده، اوّل ماه رجب است. تا ماه مبارک نیامده، گناهان خود را بشوییم و در شعبان‌المعظم، لباس تقوا بر تن کنیم. ماه مبارک رمضان، ماه صیام تنها نیست. اصلاً ماه صیام خالی به درد نمی‌خورد. اسّ و اساس ماه مبارک رمضان، ضیافت‌الله و مهمانی خداست، «دعیتم فیه إلی ضیافة اللّه». همه شما دعوت شدید، نفرمود: یک عدّه خاصّ. اتّفاقاً دعوت‌نامه هم کتبی است، «کتب علیکم الصیّام». دیدید برای عروسی و ولیمه و ... کارت دعوت می‌دهند. حالا برای ماه مبارک هم به شما کارت دعوت دادند. معلوم است هر چه مجلس باشکوه‌تر باشد، هر چه میزبان عزیزتر باشد، شما لباس بهتری می‌پوشی. می‌شود بگوییم: انسان با یک لباس لجنی که در جوی افتاده بوده، یا با لباس کارش که تعویض روغنی و مکانیکی است، با همان لباس به مجلس عروسی، ولیمه یا مهمانی که دعوت شده، می‌رود؟! آن هم میزبان محترم! خیر.

لباس گناه باید در ماه رجب کنده شود، برای همین است که استغفار در این ماه زیاد است. ماه شعبان المعظم باید لباس تقوا پوشید که فرمودند: «دعیتم فیه إلی ضیافة اللّه».

می‌دانید چه کسی باید این دعوت‌نامه‌ها را امضاء کند؟ حضرت حجّت. مقدّس اردبیلی، آن بالجد مقدّس در آخر عمر شریفشان فرموده بودند: من در پاکتی از نور، دعوت‌نامه رسمی برای ضیافت‌الله گرفتم. ما نمی‌فهمیم یعنی چه، مگر اینکه خودمان به آن مطلب برسیم. این‌ها رسیدنی است، گفتنی نیست. آیت‌الله مقدّس اردبیلی رسید و فرمود: دعوت‌نامه من کتبی بود. امضاء کننده چه کسی بوده؟ فرمودند: حضرت حجّت!

امسال بخواهیم، بگوییم: آقا جان! ما هر سال فقط روزه گرفتیم، امّا می‌شود یک سال ماه مبارک ما را هم دعوت کنید؟! می‌دانید چرا این‌قدر ماه مبارک رمضان تکرار می‌شود؟ برای اینکه یک بار هم من و شما وارد شویم. آن کسی هم که وارد ضیافت الهی شد، دیگر ترک ضیافت برای او وجود ندارد و این ضیافت برای او همیشگی خواهد بود. نه میزبان محترم بیرون می‌کند و نه دیگر آن سی که ضیافت را چشیده، دلش می‌خواهد از مهمانی بیرون رود. امّا تکرار این‌ها یعنی چه؟ یعنی خدا مدام می‌خواهد دعوت کند تا یک عدّه دیگر باز هم وارد شوند.

در این شب‌ها بگو: آقا جان! می‌شود من هم دعوت کنی؟ می‌دانم بد هستم و گرفتارم، رذائل من را فراگرفته، می‌دانم نفس دون و هوی و هوس و شهوات وجودم را گرفته، امّا آقا می‌شود من از شهوت و کثافت‌کاری بیرون روم؟! می‌شود از نفس بیرون روم؟! می‌شود در این رجب، در این نهر، خودم را شستشو بدهم؟! شستشو کن، شستشو کن، شستشو. آقا جان! می‌شود من هم درست شوم؟! می‌شود من هم ادم شوم؟! می‌شود من هم از رجب که بیرون آمدم، نگاه کنم و ببینم که دیگر رذائل ندارم؟! می‌شود من هم در شعبان المعظم لباس تقوا بپوشم؟! می‌شود هنوز آخر شعبان نشده، یک دعوت نامه کتبی بیاید و بگویند: خوش آمدی بنده من!

جوان عزیز! اگر آلوده‌ترین هم باشی، تصمیم بگیری در رجب المرجّب پاک شوی و تصمیمت را قطعی کنی و انجام دهی، خدا گواه است دعوت‌نامه کتبی را به تو می‌دهد. نمی‌گوید: پنج سال، بیست سال، گناه کردی. نمی‌گوید: از چهارده، پانزده سالگی تا به حال، گناه کردی و حالا می‌خواهی من دعوت‌نامه بدهم. اتّفاقاً می‌گوید: من این قدر منتظر تو بودم. بنده من! تا حالا کجا بودی؟! امام زمان می‌گوید: جوان عزیزم! تو تا حالا کجا بودی؟! این‌قدر امام زمان جوان‌ها را دوست دارد. خدا گواه است آن جوان‌هایی که آلوده آلوده هستند، خودشان خبر ندارند که چقدر امام زمان دلش به تعبیر عامیانه لک می‌زند که این‌ها برگردند و خودش هم دعا می کند. دوست دارد این جوان برگردد و آغوش رحمتش را برای او باز کند. حضرت، دلسوز است. حضرت، عین الله الناظره است، قربان آن چشمهای زیبایت! قربان آن اشک‌های زیبایت که برای گناه ما سرازیر می‌شود.

این‌قدر دلش می‌خواهد ما بیاییم. این‌قدر حرص می‌زند. بعضی از بزرگان که به محضر ایشان می‌رسند، اوّلین و آخرین توصیه‌شان این بوده که فرموده: «علیکم بالشّباب». آیت‌الله خوشوقت در اواخر عمر شریفشان فرمودند: علّت العللی که من عمرم را وقف جوان‌ها کردم، برای این بود که آقا فرمودند: شما و جوان‌ها! آقا دوست دارد جوان‌ها را! عشقش شما جوان‌هایید.

امشب بخواهید و با آقا این‌طور صحبت کنید: آقا جان! یابن الحسن! می‌شود من هم برگردم؟! می‌شود من هم پاک شوم؟! می‌شود من هم دیگر گناه نکنم؟!

بیان کردم که هر شب دقایقی با آقا صحبت کن. موقعی که دیگر می‌خواهی بخوابی و مسواک زدی، با آقا صحبت کن. اگر هر شب صحبت کردی، خدا گواه است به یک‌سال نمی‌رسد که خودت مطالبی را می‌بینی و متوجّه می‌شوی.

بگو: آقا جان! دیر شده، ماه رجب آمده، می‌دانم من یک سال را نمی‌توانم، امّا در این یکی دو ماهه سعی می‌کنم هر شب با شما حرف بزنم، آقا جان! شما هم عنایتی کن امضاء کن که من امسال در ماه مبارک رمضان وارد شوم و در ضیافت‌الله مهمان خدا شوم. بس است یک عمر مهمان گناه، پلیدی‌ها و پلشتی‌ها بودم و جز بدبختی و خسارت هیچ ندیدم. دلم می‌خواهد آن رحمت و مغفرت را بچشم. یابن‌الحسن! آقا جانم! قربانت بروم، آقا جان! عنایتی کن.

«یا وصیّ الحسن و الخلف الحجّة أیّها القائم المنتظر المهدی، یابن رسول اللّه یا سیّدنا و مولانا،

إنّا توجّهنا و استشفعنا و توسّلنا بک إلی اللّه و قدّمناک بین یدی حاجاتنا، یا وجیهاً عنداللّه، إشفع لنا عنداللّه»

 

پ ن : این سطور قسمت پایانی درس اخلاق آیت الله قرهی ست، مطلب کامل را اینجا بخوانید +