دارم به ناخن ها و زخم های کوچک و بزرگ دست هایم نگاه می کنم، با اینکه دستکش داشتم ولی اصلا یادم نیست کی و چطور دستهام این شکلی شدند! یکهو تصویر خانم های منتظر نوبت کاشت و ترمیم ناخن جلوی چشمم پر رنگ میشود! تصویر آن خانم که برای کراتینه ی موهایش پانصد و هفتاد هزار تومان کارت کشید! آن خانمی که برای مِش به اندازه ی ششصد هزار تومان، تراول پنجاه هزار تومانی داد! آن خانمی که برای هاشور ابروهاش_ که به نظرم خیلی هم زیبا بود_ داشت درد زیادی را تحمل می کرد و من که برای اولین بار این عمل را از نزدیک می دیدم حالت تهوع گرفته بودم.

هم چنان به گردن درد و دست دردم فکر می کنم، که چهره ی زن های رنگ به رنگ جلوی چشمهام رژه می روند، زنهایی که یا کارگر دارند، یا همسرشان کمک حال شان است، یا به اتفاق مادر و مادرشوهر و خواهر و ... خانه می تکانند! به این سختی کش دار خانه تکانی فکر می کنم، که مثل خیلی از سختی هایی که لمس کرده ام شیرین است! دلم را نمی زند و افسرده ام نمی کند، گریه ام نمی گیرد از این همه کار و زحمت واقعی... فکر می کنم انصافا همین مدیریت کردن خانه تکانی که از کجا شروع بشود و چطور پیش برود و به کجا ختم بشود خودش چندین واحد ارشد و دکتراست!! حتی برای آنهایی که دست تنها نیستند.

بعد از نماز صبح نشسته ام و دارم فکر می کنم که این بشور و بساب ها، این از شش صبح دیروز تا همین حالا بیدار ماندن ها، این زخم  ها و دردها، آیا مفید هم هستند، یا مثلا ممکن است بازخواست هم بشویم که چرا از جسم تان اینقدر کار کشیدید؟ خوب من در چنین مواقعی، خصوصا وقتی رو به قبله نشسته باشم و احساس کنم یکی هست که تمام حواسش متوجه من است ، ترجیح می دهم باب میل او فکر کنم، بلکه بیشتر دوستم بدارد، فکر می کنم که خوب فرموده اند: " جهادالمرأة حُسن التبعل" ، ما هم که این تکاندن خانه مان در جهت آرامش و آسایش و خرسندی همسر جان است ، نتیجه بگیریم که جهاد کرده ایم یا نه؟ نه حقوق و مزایایی دریافت می کنیم که لااقل از کارگری مان مزد گرفته باشیم، نه کسی هست که بالای سرمان دستور بدهد که چه کنیم و چه نکنیم و باید به تشخیص و صلاح دید خودمان کارگری کنیم_ هم مدیریت هم کار :)_ منظور اینکه از اول تا به آخرش خودمان هستیم و خودمان اما چشم مان آن بالا به دست های کسی ست که همه را می خرد، خوب هم می خرد اگر با چنین پُست هایی خرابش نکنیم!!

اصل نوشت؛

مادر ما فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) ، یک یادگاری خوب برای روزهای سخت کار برای مان گذاشته است، آن وقتی که دست های نازنین اش از زیادی آرد کردن گندم، تاول زده بود و به تنهایی کارهای منزل و فرزندان عزیزش را انجام می داد، پیامبر خدا ( صلوات الله علیه و آله وسلم) اذکاری را به ایشان آموخت که به "تسبیحات حضرت زهرا(سلام الله علیها)" معروف شد.

کدام زن است که وقت گفتن این اذکار، قبل از آن که از خستگی بیهوش شود، شربت عسل بنوشد و صبح وقت بیدار شدن، سرشار از انرژی و توان و انگیزه و عشق نباشد؟

پ ن ؛

آیا لازم است باز بگویم که هرگز با آراستگی و زیبایی و شاد و سرزنده بودن مخالف نبوده و نیستم، منظورم خرج های بیخود، اسراف های درد آور، زحمت های بی نتیجه است! منظورم اهتمام بیش از اندازه به ظواهر است که به گمان من نوعی فقر شخصیتی پشت آن خوابیده...کسی که خودش را، با تمام آنچه خداوند به او ارزانی داشته پذیرفته باشد و از این "خود مخلوق دستِ ربّ" لذت ببرد، دیگر برای جذابیت بیش تر و بیشتر دست به چنین کارهای محیرالعقولی نمی زند!

الآن یادم افتاد که اینجا کمی مفصل به این نکته پرداخته ام +