همین چند دقیقه پیش تماس گرفتم منزل شان ، رفته بود نان بخرد ! و من می دانم که این وقت روز او چقدر خسته است چرا که از صبح زود مشغول امور خانه و بیمارش بوده تا این ساعت...

یکی از دلایل مهم ازدواج مادرم با بابا ، سیادت بوده است و مادر جان _ مادر بزرگم _ به عشق آقا سید بودن ، بابا را به دامادی پذیرفته . آن سال ها که در قید حیات بودند روز عید غدیر همه ی ما را به علاوه ی بابا ، به صف می کرد و زیر گردن مان را می بوسید و کلی ذوق ِ داماد و نوه های ساداتش را می کرد.

مادر هم همیشه ی خدا احترام ما را داشته ، هیچوقت با ما به تندی برخورد نکرد ، برای تأدیب مان هم همیشه واژه هایش احترام آمیز بود . با بچه های شیطان و پر جنب و جوشش همیشه با متانت و صبر تعامل داشته . اصلا مادر نمونه ی زن های صبور سال های گذشته است که انگار نسل شان در حال انقراض است ! مادرهای فداکاری که فرزند داری را اتلاف وقت نمی دانستند و تربیت بچه و کار ِ خانه ، از آشپزی تا نظافت برای شان همواره با عشق و علاقه همراه بوده . هم خیاط های ماهری بودند و هم آشپزهای قابلی ، اقتصاد دان و باقناعت و تمیز و با کلاس ....مثل همه ی مادرهای شما....

مادرهایی که به جای خرید لباس های گران ، با پارچه های رنگ به رنگ لباس های دست دوز زیبا می دوختند و زمستان های مان را با کلاه و ژاکت و دستکش های هنرمندی های شان گرم می کردند....و هزار نکته ی دیگر که حتما در خاطر همه ی شما وجود دارد.

مادر ما اما یک فرق دیگر هم داشت و آن احترام به فرزندانش به خاطر اولاد رسول الله صلوات الله علیه و آله بود. گاهی که بخواهیم تواضع بیشتر نشان دهیم و دست بوسش باشیم ، و یا قربان صدقه های آنچنانی برویم ، می گوید : نه ، شما اولاد پیغمبرید و از من بالاتر ... همیشه شرمنده ی بزرگواری اش هستیم و مرهون لطف بی پایان و دعاهایش...

و این سال های خدمتگزاری اش به بابا که دیگر ده سال شده ، افتخار می کند به این که  کنیز اولاد زهراست _ سلام الله علیها _ و چقدر هم به لطف خدا ، عالی از پس این کار بر آمده . بابا از داشتنش خوشحال است و ما به بودنش محتاج و مفتخر....

روزهای خانه ی ما محرم و فاطمیه و رمضانش رنگ های مختلفی دارد ، هق هق گریه های محرمش و صدای ترتیل قرآنش و عطر دل انگیز غذای هر روزه اش تابلوهای خوش رنگ خانه  ی ماست...

یک خیریه ی کوچک تاسیس کرده است و کلی ایتام و خانواده های بی بضاعت را دعاگوی خودش کرده ! با اینهمه کار در خانه و مهمان و نوه و بیماری بابا ، به امور مختلف بیرون از خانه هم که وظیفه ی مرد خانه ای ست که حالا توانش را ندارد هم می رسد ... سحرخیز و آرام و با دقت ، مهربان و صبور و با عفت ، دلسوز و کم حرف و همه چی تمام است مادر....

به حق عروس خوب ِ حضرت زهراست _ سلام الله علیها _ مادرم....

 

پ ن : دلم می خواهد از همه ی دوستان _ خانم ها و آقایان _ بخواهم برای مادرهای شان بنویسند! نگذاریم سنت های خوب مادرهای مان فراموش بشه ، همیشه عاااااااشق مادرهای ِ سخت کوش ِ ساده ای بوده ام که فرزندانشان افتخار آفریده اند....