اگر در دو جهان از خرمی و شادی بتوان سراغ گرفت!همانا آن اندوه مقدس است که عاشق عشق حقیقی درباره عشق خود دارد.
این اندوه مقدس! همان است که همه حکما و عرفا و کمال شناسان قافله بشری در جستجوی آن بوده اند.
ندهی اگر به او دل به چه آرمیده باشی
نگزینی ار غم او چه غمی گزیده باشی

مرحوم فیض کاشانی.
.....................................
عاشق دلسوخته را چه حلاوتی بالاتر از رضایت معشوق؟ زمانی که بداند معشوق طنازش از او خرسند است ...و با رضایت و محبت فقط با نگاه به او می خندد و می گذرد!
دیگر این عاشق خسته که دیر زمانی است در پی کسب رضای معشوق بوده ..کمی آرام می گیرد.چرا که معشوق به او لبخند زده...فقط همین!!
همین اندک نظر از سوی یار شیرین برای کسی که مدتها در جستجوی یار بوده کافی است تا دمی بیاساید و آرام گیرد.....آسایش؟؟؟؟
اما انگار نمی دانی که دیر زمانی است عاشقی و آرامش روی سازش ندارند......
کدام عاشق حقیقی ست که آسوده باشد و به وصال محبوب رسد؟ و بدون کشیدن مرارتها و سختیها در کنار یار آرام گیرد؟ کدام عاشق دلسوخته است که بتواند بدون دویدن .....نخوابیدن....چشم بر هم نزدن.....گرسنگی کشیدن.......اشک افشاندن  ....التماس کردن....دل سوختن......سوختن و برافروختن......و روی آسایش ندیدن ...نظر یار جلب نماید تا فقط دمی از کنار او گذری نماید و گوشه چشمی بر او 
اندازد و بگذرد...همین.........و عاشق به همین بسنده نماید..... راه در پیش گیرد تا نظری دیگر...لبخندی شیرین تر......و یا شاید خشمی از سر محبت.....چه اینکه اگر عاشق باشی چه او بر تو خشم گیرد ! چه لبخند زند! تو راضی هستی و شکر می کنی از این نظر!!
همچو چنگم سر تسلیم و ارادت در پیش
تو   به هر زخم که خواهی بزن و بنوازم.....