ناخنم از گوشت زیرش جدا شده بود و چند روزی درد بی حدی داشت.رفته بودیم دیدن پدر ، که با آه و ناله هایم مامان فهمیدند که حسابی اذیت می شوم . گفتند : الهی بمیرم خیلی درد بدیه می دونم. آنقدر بد که قدیمی ها می گفتند وقتی مادری رو از بچه ش جدا می کنند ، انگار ناخن رو از گوشت جدا کردند....

حالا بیشتر درد می کشم ، عمیق تر و مداوم تر . یاد یکی از دوستانم افتادم وقتی داشت قضیه ی بردن بچه هایش را توسط مادر همسرش تعریف می کرد و زار زار گریه می کرد گفت : به مادر شوهرم گفتم نفرینت می کنم ، ناخن رو از گوشت جدا کردی...