همین چند لحظه قبل فیلم مواجهه مردم با ضریح جدید حضرت اباعبدالله علیه السلام را دیدم.راستش از میان فریادهای "لبیک یا حسین(ع)" که تمام بدنم را می لرزاند و آرزوی و عطش زیارتش را در وجودم بیشتر می کرد ،من دلم پیش غربت بقیع بود!

آه بقیع تنهای من ، بقیع غریب من ، بقیع بی زائر ،بقیع اشک های علی(ع)، بقیع بی حرم ، بقیع بی ضریح ، بقیع ساکت و خالی از شعار و شور....

یاد روزهای سرد زمستان بقیع و ایستادن های چند ساعته روبروی درهای بسته ی بقیع ، یاد تابستان های داغ حجازی و ایستادن های پر از حسرت پشت دیوار بقیع ، یاد شبهای ولادت ِ خلوت ، یاد شبهای شهادت بی نوحه خوان....

از فاطمیه ی دو سال قبل پله های مربوط به ورود خانم ها به پشت پنجره های بقیع را هم بستند ، یعنی سهم زن ها از زیارت بقیع شده است ایستادن ها و نشستن های بین الحرمین شان...تازه اگر شرطه ها بگذارند _ که نمی گذارند_

آه مدینه ، مدینه ای که امامان دور از شما را غریب می خوانیم غافل از آنکه شما در شهر خودتان غریبید....در شهر نزول وحی ، در شهر رسول الله (ص) ، اصلا چرا اینطور نگویم که شما در مقابل چشم جد عزیزتان غریب هستید و زائران تان هم غریب  .دل خون و غم زده از مدینه می روند... بی هیچ عقده ی باز شده ای و دلِ سبک شده ای....

واژه ها را بین این اشک و بغض و ناله گم کرده ام....فقط دلم می خواهد دوباره بروم بایستم روبروی همان درهای بسته ، نیمه شب باشد یا صبح زود ، ظل آفتاب ظهر مرداد باشد یا غروب های سرد دی و بهمن ، فقط آنجا باشم و چادرم را بیاندازم روی صورتم ، دلم پر بزند برای بالا رفتن از آن چند پله که مرا می رساند به مزارهای خاکی که زیارت شان عقده ی دلمان شده....

یاد روضه خواندن های پسر کوچکم می افتم در بقیع  + 

که آخر هم نشد مخفیانه ضبطش کنیم و دلم به همین صدای کودکانه ی ضعیف خوش بود در آن غربت سخت که حتی صدای صلوات ، شرطه ها را عصبانی می کرد....

و باز هم اشک ، باز هم حسن (ع) حسن(ع)  گفتن ها و گریه بر غربت جگر گوشه های زهرای مرضیه سلام الله علیها که غم بزرگتر و داغ سوزان تر ، مزار مخفی اوست.

.

.

.

*باید نوشت روی ضریح جدید تو

یک سنگ قبر هم ندارد حسن (ع) ، حسین (ع)....