یک ؛ به نظرم زن های شاغل دو دسته اند . یا در خانه داری و روابط با همسر و فرزند موفق اند و یا نه. اگر موفق نیستند که هیچ اما موفق ها باز دو دسته اند. یا تمام بار روی دوش خودشان است و در حقیقت سنگ زیرین آسیاب هستند و یا از داشتن مردی مهربان و کمک حال شان بهره مندند.

دو ؛ زن های شاغلی که موفق نیستند و شغل شان مانع طراوت خانه شان است و زن های شاغلی که تنهایی این بار را می کشند تا خللی در جو صمیمی و خانوادگی ایجاد نشود حتی اگر خودشان له شوند ؛ چه بهتر که کار را با تمام مزایایش کنار بگذارند . حتی اگر مجبور باشند در اقتصاد خانواده قناعت پیشه کنند.

سه ؛ به دسته ی سوم تبریک می گویم به خاطر داشتن همسران قدرشناس و مهربان و کمک حال شان!

مردهایی که از نظافت خانه گرفته تا اطوی لباس های شسته و مهمان داری ....از خرید مایحتاج گرفته تا خانه تکانی و آشپزی و حتی نگهداری از فرزندان، با محبت و مهر خالصانه در کنار زنان شان هستند...آقای دکتری می شناسم که شب ها شستن لباس های نوزاد و نگهداری او را بر عهده می گرفت تا همسر معلم اش کمی بیشتر بخوابد . یا مرد مهربان دیگری که شب ها ساعت می گذاشت تا دو ساعت بعد برای بیدار ماندن در کنار فرزند بیمارش بیدار شود و همسرش کمی استراحت کند و این روند ماه ها طول کشید.مردهایی که اگر بعد از همسر شاغل شان از خانه بیرون بروند یا اگر زودتر برگردند حتما باقی کارهای مانده را با رضایت مندی انجام می دهند چه اینکه خود را در کار های خانه سهیم می دانند همانطور که همسرشان کمک حال آنهاست.

خدا کند تمام زنان شاغل دلشان گرم مهربانی مردهای شان باشد.

چهار ؛ اعتراف می کنم که مردهای زنان خانه دار کمی تا قسمتی خوش به حال شان می شود که همیشه همه چیز آماده و مهیاست و زن مربوطه هم چون شاغل نیست لابد نه خسته می شود و نه حق دارد که بشود :))

پ ن ؛ البته یک سری خانه دارهای امروزی هم هستند که از صد تا شاغل کمتر در خانه تشریف دارند.یا سالن آرایش هستند و یا بازار و کلاس فلان و بهمان !

این آخری را اگر نمی گفتم حتما حُنّاق می گرفتم! بس که این روزها از این زن های بی کار می بینم که معلوم نیست کی به زندگی شان می رسند.