به اندازه ی یک فِلَش هشت گیگ ، حرف دارم برای روزهایی که نبودم! اما بعضی وقت ها نوشتن حرف های بیات شده و دغدغه های زمان گذشته نه لذتی برای نویسنده دارد و نه توجه خواننده را جلب می کند.اما خوشحالی ام را از داشتن دوستان باوفای مجازی نمی توانم کتمان کنم و قدردان لطف و محبت شان هستم.

من مدتی ست که ساکن خانه ی جدید شده ام، پنجره های خانه ام هنوز پرده ندارند و روزنامه چسبانده ام به شیشه ها....گاهی به این فکر می کنم که آدم نمی تواند خانه اش را در معرض دید بگذارد و اصلا خانه ی بدون پرده ، غیرقابل تصور است ، آنوقت چطور عزیزان دل بد حجاب و البته بی حجاب هیچ حرمتی برای خودشان قائل نیستند؟ واقعا حجابی که این روزها اینقدر محجور شده است در پایتخت ، فهمیدنش به اندازه ی فهمیدن لزوم حفظ حریم خانه نیست؟ شما اصلا خانه ی بدون پرده دیده اید؟ اعتراف می کنم که اول چیزی که نظرم را جلب و دلم را به درد می آورد دیدن وضعیت حجاب و بی عفتی های علنی ست!! هر چند در کنار این تصاویر زننده ، دیدین خانم های محجبه هم قوت قلب و باعث شادی ست که در این زمانه ی وانفسا مقید به این حکم الهی هستند.حالا این حجاب چادر باشد یا مانتوی مناسب که حکم حجاب دارد ....

هنوز نتوانسته ام کلاس هایم را شروع کنم.پسرک همکاری نمی کند و مثل سیریش!!چسبیده است به من.از وقتی برگشته ایم وابستگی اش چندین برابر شده و تحمل هیچ جای شلوغی را ندارد.سر کلاس های من هم اگر خیلی لطف داشته باشد یک ساعت می نشیند و تمام! احساس خوبی ندارم از اینکه وقتم در حال تلف شدن است.این ایام که خانم ها مشغول تکاندن خانه هاشان هستند من تازه دارم از چند ماه زندگی کردن به سبک عشایر خلاص می شوم و در روزهای اوج کار خانم ها بیکاری مفرط پیدا می کنم :) خلاصه اگر نیاز به یک کُذِتِ کار بلد دارید بنده در خدمت هستم از دیوار ساییدن گرفته تا شستن کف اتاق ها و کابینت و....

راستی ؛ زندگی را سخت نگیریم لطفا...عید و غیر عید همه روزهای خداست.اینکه برای پذیرایی از مهمان و شروع سال جدید خانه و زندگی را تر و تمیز کنیم عالی ست اما افتادن در دام رسم و رسوم و ایجاد سختی و تنگنا برای خودمان و چشم و هم چشمی ها برکت روزهای شیرین بهار را کم می کند...اینها یعنی اینکه در خانه ی من نه هفت سین چیده می شود و نه لباس عید خریداری می شود ، بدانید که اینگونه زنهای بی سلیقه هم یافت می شوند!