دانشجوی دکتری در دانشگاه شهید بهشتی بود و همچنین با امور بین الملل جامعة الزهرای قم همکاری می کرد.کلی سفر به مراکز علمی و تبلیغی و پژوهشی در اروپا و...داشت و مایل بود برای مدتی دانشجوی دانشگاه مدینه شود که البته نشد! یک جور خوبی ازش خوشم آمد ، نظم و دقت در کارهایش ، حتی نوع سوالاتی که از من می پرسید راجع به اینجا و.... من هم حج امسال تنها بودم و کلی در کنارش حظ می بردم.خدا را به خاطر آفریدن امثال او شکر می کردم و از صمیم قلبم به اینهمه خدمتش به دین ، حسودی می کردم :) بعد از موسم حج یک روز از من در مورد بچه هایم پرسید ، عکس شان را دیده بود توی منا ، اما بیشتر سوال کرد و بعد با یک حسرتی گفت ؛ "من سال های جوانی ام خیلی دعا کردم ، خیلی ذکر گرفتم ، پیش خیلی از بزرگان رفتم تا خداوند فرصت مادر شدن به من بدهد ، اما نشد ....همان وقتها زیاد گریه و زاری می کردم ، بی تاب بودم برای بچه داشتن ، اما نشد ....حالا بعد از سالها برایم عادی شده ، دیدن مادر و فرزندها نه تنها آزارم نمی دهد بلکه لذت می برم . " با یک حسرتی از بچه های من ، مادری من حرف می زد و حرف هایم را گوش می کرد که خجالت زده شدم.کلی در مورد امتیاز این روزهای من و امثال من برای خدمت به دین ، نسبت به خودش حرف زد ، حرف های خوب ، حرف های مستند ، حرف های عاقلانه .نه احساساتی شده بود و نه تعارفی داشت و برای من که همیشه به مادر بودن ، زن بودن و تربیت بچه ها عشق می ورزیدم ، شنیدن حرف هایش انرژی مضاعف بود.من هم البته به ایشان گفتم که در فرزند نداشتن شما حکمتی بوده لابد ، که بروید سرتا سر عالم بچرخید و بچه های شیعه ی علی و فاطمه سلام الله علیهما را پیدا کنید ، دل شان را خوش کنید و نیروی شان بدهید.همیشه هم به این حرف اعتقاد داشته ام که در ندادن فرزند به آنانی که عاشق اند ، حتما حکمتی ست .

حالا من مادرم ، مادری که این روزها شاید بعضی ها فکر کنند مانع رشد و تعالی شان است ، استادی داشتیم که می گفتند ازدواج برای تکامل زن و مرد و....نیست بلکه برای بقای نسل است و به همین خاطر اینهمه در مورد انتخاب همسر تاکید و سفارش هست که دقت کنید قرار است مادر فرزندتان چه کسی باشد ! و پدر آینده چه خلق و خویی داشته باشد و اینهمه سفارش شده به لقمه ی حلال و هزار مورد دیگر که همه اش بر می گردد به تربیت نسل.

مادری کردن را از آن جهت عاشقانه دوست دارم که مرا از خانه ی امن "من" بودن می کشاند بیرون ، آرام و موزیانه لانه می کند در وجودم و مهربان و مرموز شکوفه می زند . گل که می کند یادم می رود منی هم بوده و تعلقاتش .یادم می رود همه ی آنچه از این "من" متوقع بودم.می شوم باغبان گلدانی که شکوفه هایش را ریخته توی دامن سبز زندگی من. همیشه به این جور توصیف ها که می رسم از خودم ، از مادری ، از همه ی مادرها ؛ اشک می ریزم.خدا را که من اگر خودم را لایق بدانم ! هیهات.....

یعنی لایق شده باشم ، بشوم باغبان شکوفه هایی که به اذن خدا توی دل من جوانه زدند ؟ یعنی بشوم اولین مربی انسانی که خدا اشرف مخلوقاتش نامید؟ یعنی بشوم نگهدارنده ی امانتی که خدا بارش را بر دوش من گذاشت؟ که هر چه امانت دهنده والاتر باشد حساسیت امانت دار در نگهداری و سلامت آن امانت بیشتر خواهد بود . خدایا امانت دهنده وجود والای توست ، و امانت ؛ اشرف مخلوقاتت و من ِ کوچک انتخاب شدم برای امانت داری !

خیال خام کرده اند آنها که فرزند را مانع رشد می دانند ، کدام لذتی در زندگی یک زن به اندازه ی اینکه از جانب خدا برای چنین تلاشی انتخاب شده باشد ، بالاتر است؟ سخت است می دانم و تمام سختی اش را با پوست و خونم لمس کرده ام چه اینکه بر خلاف خیلی از دخترها که فرزندهای شان را با کمک این و آن بزرگ می کنند همیشه تنهایی این بار را کشیده ام ، جسمم خسته شده است گاهی ، از این خستگی و تنهایی خیلی وقت ها اشک ریخته ام ، خیلی وقت ها رفته ام توی آغوش خودش تا مرا مدد کند ، خیلی وقت ها از وقت نداشتن برای خودم ، از اینهمه کار و اینهمه مسوولیت کم بوده که کم بیاورم ، ولی هیچگاه "خسته جان" نبوده ام ، کم نیاورده ام. از اینکه کسانی هستند که همیشه بر منیت ِ من سبقت می گیرند و من را به کُرنش وا می دارند خوشحالم.از اینکه در این خانه ی چهار نفری خدا هزار نقش را به من سپرده منت دارش هستم.هزار نقش که باید به خوبی ایفای شان کنم تا نقش مادری هایم قشنگ رقم بخورد تا فرزندانم بعد سالها برای مادرشان نقاشی های شاد بکشند ؛ عمیق و مهربان. هر کدام این نقش ها شاید گوشه ی دل زنی شده باشد یک آرزو و شاید زن دیگری برای بدست آوردنش حتی مادری کردن را زیر پا گذاشته باشد . مادر که شدی باید حقوق دان خوبی باشی ، پرستاری مهربان ، معلمی کارکشته ، آشپزی قابل ، هنرمند ، عکاس ، قصه گو ، بازیگر ، فوتبالیست ، تحلیل گر اخبار و وقایع ، سیاستمدار ، مبلغ دین ، روانشناس ، فیزیوتراپ ، اقتصاد دان و... و تازه باید هنر آموزش همین ها را هم داشته باشی.مادر که باشی باید آنقدر بخوانی تا همه ی  اینها را بدانی ،

 مادر بودن با سکون و رخوت نسبتی ندارد ، با خودخواهی و لجاجت آبش توی یک جوی نمی رود ولی تا دلت بخواهد مادری کردن با صفات خدا همراه است ، با لطفش ، با عفوش ، با رحمتش ، با آرامشش ، با پرورشش ، با باران مهربانی اش ، با علمش ، با تفکرش ، با جباری اش ، با حسیب بودنش ، با کرامتش ، با حلمش ، با حکمتش و.......

یک نگاه بیاندازیم به اطراف مان ، مادر خیلی از بزرگان ما زن های ساده ای بودند که به اندازه ی وسع شان بنده ی خدا بودند ، بعضی هاشان زنان روستایی بودند که لایق شده بودند امثال آیت الله بهجت رحمت الله را ، و یا دانشمندان بزرگ علمی را بپرورانند ، اما هزار مادر تحصیل کرده ی با شغل و درآمد بالا داریم که فرزندانشان مشغول فساد و اعتیاد و...هستند! در هر دو گروه می توان مادر موفق یافت ، مهم نگاه آن مادر است به فرزندداری. با همه ی وجودم معتقدم یکی از بدبختی های دنیای مدرن کم رنگ کردن ارزش مادری کردن برای مادرهاست ، که اگر مادرها خودشان را و تاثیرشان را بی ارزش و کم مقدار ببینند و برای پررنگ کردن نقش خودشان در جامعه خلاف جهتی که خلقت شان است شنا کنند ، هم خودشان دچار آزردگی می شوند و هم نسل های بعد از موهبت داشتن "مادر واقعی" محروم می شوند ، کانون خانواده ها سست می شود و فرزندداری می شود یک کار پیش پا افتاده ی سخیف ! مادر شدن می شود کابوس آنانی که به فکر زیبا ماندن اندام شان هستند و بزرگ کردن فرزند می شود مانع رشد اجتماعی.یعنی همان چیزی که دنیای مدرنیته ی امروزی برای زن نقاشی کرده است.و به گمانم مبارزه ی با این سراب ، خودش هنر می خواهد .هنری که در مکتب اسلام و بیان قرآن خوب توصیف شده است .  +

 

_اصل نوشت ها ؛

...مهربان ِ آشیانه ی ما، برای تمام غصه هایی که به جانت ریخته ام ، و تمام عشقی که همیشه نثارم کرده ای ؛ شرمنده ام و برای داشتنت ؛ خدا را شکر می گویم.

......و تو ای مادر همه ی عالم

بانوی خانه ی علی(ع)

برای گشایش قلب غمگینت با مژده ی ظهور فرزند آخرینت ؛ دعا می کنم.  +