رسول گرامی اسلام صلوات الله علیه و آله فرمودند :

ما اٌذِیَ أحَد مثلَ مَا اٌوذِیتُ فِی اللهِ.

هیچ کس به اندازه ی من ، در راه خدا اذیت و آزار ندید.

کنز العمال / ح 5818

خودمان را مسلمان می دانیم ، نه فقط مسلمان شناسنامه ای ! خودمان را مسلمان می دانیم نه مسلمانی بالاجبار و از روی ترس ! نه مسلمانی برای منفعت ونه دنیا طلبی!

مسلمانیم به دینی که رسولش برای تبلیغ و گسترش و معرفی اش ، آزارها دید....دندان های مبارکش را شکستند ، خاک روبه بر سر او ریختند که اشرف انبیاء بود. دامن کودکان شان را پر از سنگ کرده و با سنگ باران وجود مبارکش از شهرشان بیرونش کردند....ما مسلمانیم به این دین! به دینی که دردهایش نه فقط همین دردهای جسمی بود بلکه هزار برابر این بر جانش شرر زدند و دست آخر حتی اجازه ی نوشتن وصیتنامه ای به او ندادند تا لااقل با خیال آسوده از هدایت امتی که اینهمه برایشان آزار دید به دیدار خداوند برود که اگر می بود وصیتنامه ای از ایشان حتما اتفاقات بعد از رحلتشان طور دیگری رقم می خورد.

مسلمانیم اما نمی دانم چرا عافیت طلبی اسیرمان کرده ، تا جایی مسلمانیم که این بلور زیبای راحتی و آسایش تَرَکی بر ندارد ! مسلمانیم تا جایی که فقط نماز و روزه ای باشد و خیلی خوبتر که باشیم خمس و زکاتی و توجه به فقرا.....

مسلمانیم تا آنجایی که خودمان حسِّ خوبِ مسلمان بودن داشته باشیم نه تا آنجا که مسلمانی مان مورد قبول باشد! مسلمانیم و الحمدالله که میان این همه فرقه ی ضالّه ، به دینی و مذهبی هستیم که انشالله اهل نجات خواهیم بود اما چقدر برای همین دین و مذهب تلاش کرده ایم؟تا کجا حاضر هستیم از آسایش تن و روح بزنیم و خدمتش کنیم؟ تا کجا در راه اجرای فرامینش و اقامه ی احکامش حاضریم مایه بگذاریم؟اصلا چقدر مسلمانیم؟

اینطور وقت ها دلم پر می کشد به دیوارهای قبرستان ساکتی در "طریق مسجد الحرام" ، جنب پل حجون ، آنجا که از پنجره های هتل الجزیره به خوبی دیده می شود! قبرستانی به بلندای روشن پیشانی رسول رحمت صلوات الله علیه و آله و به قداست و بزرگی اجداد موحد ایشان....اما در این قبرستان دل من بارها به یاد زنی می شکند که مزارش دور افتاده از عزیزان و فرزندانش زیر آفتاب مکه بدون بارگاه و حرمی در خور شأن کریمانه اش ، خیلی غریب به نظر می رسد.....حضرت خدیجه سلام الله علیها که الحق و الانصاف برای این مسلمانی ما تلاش بسیار کرد و هیچ وقت نتیجه ی این تلاشش را ندید. هجرت به مدینه را ، برپایی حکومت اسلامی را ، فتح مکه را...او حتی قد کشیدن زهرای عزیزش را هم ندید.و همینطور حضرت ابوطالب که رحمت و رضوان خدا بر او باد که در راه دفاع و پشتیبانی از برادر زاده اش که پیامبر خدا بود از هیچ تلاشی دریغ نکرد.

شرمنده می شوم و سر به زیر می اندازم و عذر می خواهم از محضر بانویی که حق بزرگی بر مسلمانی من و ما دارد و هر بار به ایشان قول می دهم که من هم به اندازه ی وسع خودم برای دین عزیزم تلاش کنم و سینه ام را آماده ی امواج بلا کنم و روحم را آنقدر قدرت ببخشم تا تحمل سختی ها را داشته باشم و قلبم را اقیانوس بزرگی کنم تا از هیچ موجی نهراسد و فکر کنم ، خوب فکر کنم تا قبل از آنی که دستم کوتاه شود خدمتی در خور به دین مبینم کرده باشم.

پ ن : ایام ولادت ختم المرسلین صلوات الله علیه و آله و امام صادق علیه السلام را در پیش داریم. به نظرم رسید که دوستان خواننده ی وبلاگ را دعوت کنم تا هر کس با توجه به موقعیت و شناختی که از خودش دارد ، خود را در محکی بگذارد و ببیند برای "اسلام" چه کاری کرده و یا می تواند بکند! تمام دوستان لینک شده  یا لینک نشده دعوت هستند.