دو انگشت سبابه و شست را می گذارد دو طرف حنجره اش و با خنده می گوید : " برادر یعنی نفس "_ همسرم حرف مرا تکرار می کند _  و هر وقت نام برادر بیاید با این کارش به یادم می آورد حرفی را که سال ها پیش برایش از "برادرها" گفته ام.

اینکه هر بار فقط کافی ست تا یادشان بیافتی و اشک در چشمانت حلقه بزند. یعنی که اگر دردی در دل شان حسّ کنی ، اگر فشاری را روی سینه هاشان بفهمی ، اگر باری بزرگ بر دوش شان ببینی ، اگر حتی سنگینی ِ نگاهی را بر جان شان درک کنی ؛ انگار کن که کسی این دو انگشت را روی حنجره ات می فشارد تا نتوانی نفس بکشی.

دل نگرانی خواهرانه را فقط خواهر می فهمد ، مثل آن روزها که همگی هنوز ساکن خانه ی پدری بودیم ، می نشستم تا دیروقت ، توی تاریکی ،تا برادر از راه برسد ....صدای چرخیدن کلید توی قفل در را که می شنیدم زیر لب خدا را شکر می کردم و راحت می خوابیدم.

تپش های دل خواهرانه را فقط خواهر می فهمد ، مثل آن روزها که از پس هر بیماری و کسالت کوچک و بزرگی سرم را می بردم زیر پتو و برای شفایشان اشک می ریختم.

ذوق خواهرانه را فقط خواهر می فهمد ، مثل این روزها که لذت بخش ترین تصویر را از پسِ بی کیفیتی ِ وب کم می بینم ، برادری که به نشانه ی عزای جدّ غریب مان محاسنش حسابی بلند شده و خواهر که هی قربان صدقه ی برادری می رود که  همیشه ی خدا فراری از این حرف هاست.

می خزم توی آغوش شان ، لحظه ی خداحافظی ست ...حرف ها هی می آیند و قورت شان می دهم ، هی بغض می خورم ، دوباره بوی عطر اقاقی می پیچد ، بوی برادرانی مهربان ... اما تندباد سهمگین وداع همه چیز را به هم می ریزد ، فقط تا می توانم تنگ تنگ می فشارم شان با دستهایم که در برابر دستان مردانه شان خیلی ضعیف هستند. حرف می زنم و اشک ها دیگر بی مهابا شده اند و کاری به خجالت من از دیگران ندارند ، دست می کشم روی محاسن شان ، به شانه های مردانه شان و می سپارم شان به خدا تا سال بعد اگر عمری بود دوباره ببینم شان و بوی اقاقی بپیچد توی آغوشم.

کسی چه می داند "خواهر" ، جان می دهد برای اینکه "برادر" ِ عزیزتر از جان ، آرام باشد و اینکه می گویم "عزیزتر از جان " یعنی که والله جان شان را عزیزتر از جانم می دانم ....

.

.

عمه ی عزیز همه ی سادات  ؛

                    همین برادرهای عزیزتر از جانم

                                 و همه ی برادرهای عزیز عالم

                                                 به فدای برادر ِ بی سرِ تو....

.