اللهم عجل لولیک الفرج و احفظ قائدنا و حبیب قلوبنا و نور اعیننا نائب المهدی(ع) امامنا الخامنه ای حتی یصل فرج مولانا المهدی(عج)
 

یکم , دو روزی هست که ما از وطن برگشته ایم به همین جایی که هستیم.آنقدر خسته ی روزهای آخر سفر بودم که تا همین حالا جز چند دقیقه نتوانستم بیایم بنشینم پشت این دستگاه دوست داشتنی که همراه ساعات تنهایی من است.

دوم , دسترسی نداشتن به اینترنت در ایران کلمه ی خنده داری به نظر می رسد ولی حقیقتا فرصتش را نداشتم.شما هم اگر به همراه خود یک فروند پسر سه ساله ی سیریش!! داشته باشید حتی خواب راحت هم ندارید. بطور کلی این سفرمان کمافی السابق مملو از گله گزاری ها از سرنزدن و تلفن نکردن و ...بود. دوستان اینجا هم کوتاهی ها را ببخشند لطفا.

سوم , شبکه ی العربیه لطف کرد و دیروز بعد از ظهر فیلم روزهای سبز دختر مخملباف را نشان داد....یعنی که یعنی....اگر ندیده اید , نبینید که تهوع آور بود.از این جهت که دخترک مدعی هنرمندی نکرده بود لااقل مثل آدمیزاد فیلم را جلو ببرد و از تصاویر در جای خودشان استفاده کند.دلم به درد آمد. از آنجا که مدعی ایران دوستی و تلاش برای داشتن ایرانی بهتر هستند ولی آب که چه عرض شود آبشار می ریزند به پای آسیاب اهداف کشور.شعار اول فیلمش تکرار این جمله  بود : تهران شهر گریه!!

چهارم , بر خلاف فیلمساز شماره ی قبل به اعتقاد من تهران شهر خنده بازار است .شهر آزادی , شهر مرفهان خوش و خرم , شهر مذهبی های هیاتی , شهری که به حمدالله توی آن هر کس هر کاری دلش بخواهد می کند .هر جور بخواهد لباس می پوشد , رانندگی می کند , من ایران را دوست دارم . تهران را , قم را , مشهد را ....سیستان و آبادان را....پایم که رسید به تهران , توی خرطومی هواپیما , وقتی از شیشه ی دو طرفش آسفالت کف فرودگاه را دیدم زدم زیر گریه! خدا را شکر می کردم که باز هم در هوای کشور آدم های خوب نفس می کشم.همه ی هستی ام را می دهم برای اینکه وطن اسلامی من نشود عراق دیگری زیر پای امریکا .

آخر , دیدار جانبازان قطع نخاع با آقا و اتفاقات و لحظات پر شور و عشقش یعنی دشمن محال است روزهای تاریکی که برای ایران متصور است ببیند. یعنی ثمره ی خونهای ریخته شده و صبر و دعای جانبازان و خون دل های خانواده های شهدا تداوم این انقلاب است انشالله.

 

چه گفتی با آقایمان که ما محرمش نبودیم ...
نکند که از ما گله کرده باشی ...
نکند که از روزگاری گفته باشی که مارا با خود برده است ...
نکندکه ... امروز خیلی خوشحال شدی ، مرد ...
تو بودی و حضرت ماه ...
و غیرت دستهایی که در این روزگار بی غیرتی ...
طاقت اخمی بر صورت آقایش ندارد ...
امروز تو می خندیدی ...
ومن های های گریه کردم......