من نه خود می روم ، او مرا می کشد! کاه سرگشته را کهربا می کشد!

چون گریبان ز چنگش رها می کنم  , دامنم را به قهر از قفا می کشد!

 دست و پا می زنم ،می رباید سرم ,  سر رها می کنم، دست و پا می کشد!

گفتم این عشق اگر واگذارد مرا , گفت اگر واگذارم وفا می کشد!

 لذت نان شدن زیر دندان او , گندمم را سوی آسیا می کشد!

 سایه ی او شدم چون گریزم ازو ؟ در پی اش می روم تا کجا می کشد ...

 

مرا کشید سوی خودش , من ِ گریزپای نالایق را , در روزها و شب هایی که فکرش را هم نمی کردم. اینکه بتوانم آخرین روزهای ماه شعبان المعظم به عمره ی شعبان برسم ....ناغافل ندای دعوتش را شنیدم و با پای سر عازم حریم پاکش شدم. لبیک که می گفتم به این فکر می کردم که  دعای عزیز دیگری در حق من نالایق به اجابت رسید و گرنه من کجا و این همه نعمت کجا؟  

مثل یک خواب شیرین کوتاه , یک نفس کشیدن در باغ گل های محمدی و یک آرامش بعد از خستگی ها و غربت ها ....

دو سه روزی مهمان مدینه بودیم و دو روزی هم حرم امن خدای کریم.سحر اولین روز ماه مبارک رمضان امسال در طواف عمره ی رمضان , مثل قطره ای که رسیده است به دریا در ازدحام امواج متلاطم بندگی بندگان خدا , آرام گرفته در آغوش خدا به یاد همه ی دوستانم بودم.

خدا را شکر می کنم و از همه ی  عزیزانی که برای توفیق زیارت دوباره ی ما دعا کرده بودند ممنونم.

کلی حرف دارم که بماند انشالله برای وقتی که فرصت کافی هست. شاید در قالب یک پست تجربیاتم را از این سفرها برای مسافران بنویسم.فقط چون مانده روی دلم همین یکی را عرض کنم که : طواف مستحبی و بوسیدن حجرالاسود برای خانم هایی که مُحرم نیستند خالی از اشکال نیست.....

امیدوارم همه ی ما از این بنده پروری و لطف بی نهایت خدا در ماه عزیز رمضان خوب بهره ببریم و شب آخر این ماه برای روزها و ساعت ها و حتی ثانیه های از دست رفته اشک حسرت نریزیم.از همین ابتدای ماه برای خودمان سوره ی والعصر را تکرار کنیم  و سرمایه ی  به این گران سنگی را راحت از دست ندهیم.