.دیشب روغن را ریختم توی تابه و برای دادن فرصتی تا داغ شدن روغن و سرخ کردن سیب زمینی های خلال برای خورش قیمه آمدم به تماشای فیلم و هم صحبتی همسر.به کل فراموش کردم که تابه ای هست که توش روغن ریخته ام برای سرخ کردن سیب زمینی های خلال شده.داشتم دست می کشیدم روی  کتف لاغر شده ی همسر* که متوجه بوی دود وحشتناکی شدم.....دیگر بقیه اش گفتن ندارد ، فقط در تابه را گذاشتم و هود را روشن کردم و درهای آشپزخانه را بستم و پنجره اش را باز کردم.ولی کافی نبود انگار.تا همین حالا هم خانه ام بوی دود می دهد ، بوی سیاهی!

موقع شستن ظرفهای شام خواستم تابه ای که دیگر ابدا به درد نمی خورد را بشورم و بگذارمش کنار ، به همسر عرض کردم : دیگه به درد نمی خوره ، اصلا نمی شه توش چیزی سرخ کرد .جزغاله شده طفلی! همسر هم نیم نگاهی انداخته و .....یعنی بعلــــــــه (سانسور می شود)

روغن سیاه شده اش را ریختم توی قوطی و گذاشتم توی سطل زباله ، هر کاری کردم چربی تابه با مایع ظرفشویی تمیز نشد و مجبور شدم با کلی پودر لباسشویی تمیزش کنم.وقتی آب می چرخید توی تابه و کفهای سیاه را دور می داد و با حرکت دستم خالی می کرد داخل سینک ظرفشویی توی دل من هم انگار آب های کف آلودِ سیاهی دور می خوردند و منتظر دستی که خالی شان کند توی یک سینک.بعد بگیردش زیر آب روانی تا تمیز شود بدون هر سیاهی و چربی چسبنده!

توی دلم حرفهایم دور می خورد؛ ببین گناه هم همین مدلی ست لابد.گاهی زود اثرش از توی قلبت پاک می شود ولی گاهی نیاز به یک شستشوی حسابی دارد.به یک تلاش و پشتکار که ناامیدی برندارد.اگر از راهی رفتی و پاک نشد دوباره امتحان کنی و کوتاه نیایی از پاک کردن سیاهی ها و دوده های دلت......

تابه از روغن سیاه و چسبنده خلاص شد اما رنگش هیچ وقت مثل قبل نمی شود....تابه تمیز شد اما بوی دود هنوز هست توی خانه ام.همانطور که اثر بد گناه تا مدتی خواهد ماند.تازه این برای زمانی ست که پاکش کرده ای اگر بماند روی اتش و یادت برود خاموشش کنی و درش را ببندی  که ظرف دلت را هم جزغاله می کند و دیگر هیچ!

 

*همسر عزیز یک و ماه و نیم است که از یک سوء قصد به طرز معجزه آسایی جان سالم به در برده و با کتف شکسته و تن کبود شده اش دل ما را کباب کرده است.خدا را شکر که به خیر گذشته.البته مزایایی هم داشته من جمله اینکه ایشان بسیار به بازنشستگی فکر می کنند و در گمانشان بازنشستگی بسیار دوران شیرینی خواهد بود.......