بسم الله

متن زیر قسمتی از بیانات حضرت آقا در جمع جامعه مدرسین حوزه علمیه قم است.در تاریخ ششم آبان ماه امسال. خیلی به دلم نشست....مثل همیشه! حیفم آمد دوستداران لذت نبرند_هر چند یک جاهایی باید کرور کرور درد را قورت داد_ و غیر دوستداران پند نگیرند.

.نکته آخری که عرض می‌کنم و لازم هم می‌دانم این را عرض کنم، این است: ببینید، مسئله دولت و حمایت از دولت، مقابله با دولت، مخالفت با دولت زیاد مطرح است؛ هم درجامعه مدرسین، هم در بیرون جامعه مدرسین، هم در سطح عمومی کشور؛ فلان کس موافق است، فلان کس مخالف است. من این را باید به شما عرض کنم؛ با اطلاع و از نزدیک عرض می‌کنم. یک روزی توی این کشور تلاش می‌شد -هم شعارش داده شد، هم عملا تلاش شد- که حاکمیت دوگانه درست کنند. یعنی واقعا برای این کار بنا کردند سرمایه‌گذاری کردن.

مراد از حاکمیت دوگانه هم فقط این نیست که دو دستگاه در راس کشور قرار داشته باشند که هر کدام به نوبه خودشان تصمیم‌گیری کنند؛ این معنایش این بود که منزله رهبری و ولایت‌فقیه و این حرف‌هایی که ماها داریم و انقلاب از اول داشته، اینها را از جایگاه تعیین‌کنندگی و فصل‌الخطاب بودن کنار بیندازند و برایش رقیب درست کنند. آن کسانی که این را مطرح کردند، اصلا از اول فکرشان این بود. یک وقت به دولت چشم دوختند، نتوانستند؛ بعد خواستند مجلس را این جوری کنند؛ بالاخره حاکمیت دوگانه را، هم شعار دادند، هم دنبالش راه رفتند. این حاکمیت دوگانه فقط شعار داخل هم نبود که ما بگوییم کسانی در داخل این شعار را می‌دادند؛ نه، همان وقت‌ها آمریکایی‌ها هم این را گفتند، اروپایی‌ها هم این را گفتند، توی تبلیغاتشان هم آوردند و همین تعبیر «حاکمیت دوگانه» را به‌کار بردند.

در دولت نهم و دهم -از وقتی که آقای احمدی‌نژاد آمده- بحث حاکمیت دوگانه نیست؛ حاکمیت یگانه است؛ یعنی دولت و رهبری و تشکیلات در امتداد یک خط قرار دارند؛ این را من جازما و قاطعا به شما عرض می‌کنم. البته معنایش این نیست که اختلاف نظری وجود ندارد، یا فلان مسئول دولتی یا رئیس‌جمهور یا غیر رئیس‌جمهور در نظرات و افکارشان نقاط اشتباهی ندارند؛ چرا، از این قبیل هست، همیشه بوده، باز هم هست مواردی که اختلاف‌نظر بین بنده و شخص آقای رئیس‌جمهور وجود دارد؛ یکی دو تا هم نیست؛ موارد متعددی هست که اختلاف‌نظر وجود دارد -البته یک جاهایی هست که مطلب برای من محرز و روشن و جزمی است، می‌گویم آقا این کار نباید بشود؛ خب واقعا گوش می‌کنند و جلویش گرفته می‌شود؛ یک وقت‌هایی نه، برای من آن‌جور روشن نیست که بگویم نباید بشود، اما کاری را که دارد انجام می‌گیرد، قبول ندارم؛ از این قبیل موارد متعددی هست. اما در زمینه‌های مختلف، جریان اصلی، جریان موافقت است، البته یک زمینه‌هایی هست که من دخالت نمی‌کنم. در مسایل اقتصادی، بنده اصلا دخالت نمی‌کنم. من خودم را توی این مسایل صاحب‌نظر نمی‌دانم. سر قضایای گوناگون، اختلاف‌نظر هم هست، استدلال‌های گوناگونی هم هست، همیشه از من هم توقع می‌رفته که دخالت کنم. بعضی‌ها سر قضیه قیمت ارض، سر قضیه کم و زیاد کردن سود بانکی همیشه از من توقع داشته‌اند که  دخالت کنم؛ اما من دخالت نمی‌کردم.

نظرات گوناگونی می‌آید؛ یک وقت آدم به یک نظر قطعی می‌رسد اما غالبا من به نظر قطعی و جازم نمی‌رسم؛ چون در این قضیه من صاحب نظر نیستم؛ لذا دخالت نمی‌کنم. در بعضی قضایا چرا، اطلاعت دارم، جازمم، می‌فهمم خطایی وجود دارد؛ لذا جلویش را می‌گیرم و نمی‌گذارم انجام بگیرد. اما سیاست کلی، سیاست کلی هم‌جهتی است. بعضی می‌گویند فلانی از دولت حمایت می‌کند، بعضی می‌گویند نمی‌کند؛ من از همه دولت‌ها حمایت می‌کنم. از دولت و قوه مجریه و مسئولینی که هستند، در همه دوره‌ها من حمایت کردم؛ با اینکه بعضی‌هاشان از لحاظ جهت‌گیری، مخالف با جهت‌گیری ما بودند؛ منتها برخورد کردن و تضعیف کردن مصلحت کشور نبوده. در داخل، از زیر، هرکار می‌توانستیم می‌کردیم؛ اما در حمایت عمومی، من حمایت می‌کردم. در این دولت، قضیه این جوری است؛ یعنی جهت‌گیری جهت‌گیری درستی است. این دولت جهت‌گیری‌اش جهت‌گیری درستی است؛ اگرچه خطاهای گوناگونی هم در جاهای مختلفی دارد.

حالا مثلا فرض کنید همین مسئله ایرانی‌گری و اینها که آن روز اشاره فرمودید. من واقعا نفهمیدم که اینها حقیقتا دنبال این‌اند که حالا یک چیزی را در مقابل اسلام علم کنند. البته بدم می‌آید از این کاری که می‌کنند. دیروز هم همین آقایی که مسئول این چیزهاست، سر ناهار پیش من آمده بود و یک چیزی مطرح می‌کرد. گفتم آقا این‌قدر ایرانی‌گری، ایرانی‌گری نکنید. یک تشری هم آنجا به او زدم، از این کار خوشم نمی‌آید؛ اما اینکه اینها واقعا می‌خواهند یک مکتب ایرانی در مقابل مکتب اسلام علم کنند، من واقعا این را نمی‌فهمم. با ملاحظه قرائن گوناگون در کارهای این‌ها، این به‌دست نمی‌آید. حالا یک جاهایی ممکن است اشتباه کنند، اشتباه هم می‌کنند؛ این جوری نیست.

در گذشته گاهی کارهایی انجام می‌گرفت که آدم حقیقتا نگران و مضطرب می‌شد. الآن رئیس‌جمهور با هرکسی در دنیا ملاقات کند و حرف بزند، من از حرف زدن او نگران نیستم. اطلاع هم ندارم، اما نگران نیستم. می‌دانم که در خلاف جهت انقلاب و سیاست کلی نظام مطلبی گفته نخواهد شد، مطلبی پیش نخواهد رفت؛ ولو حالا به لحاظ تعارف دو کلمه هم یک چیزی بگویند، اما کاری پیش نخواهد رفت؛ این را خاطرم جمع است.

در گذشته این جور نبود؛ یک ذره غفلت می‌کردیم، یکهو یک کاری انجام می‌گرفت. پیش من آمدند و گفتند ما می‌خواهیم از بانک جهانی قرض کنیم. آقایانی که توی مسایل پولی و این‌ها اطلاعاتی دارند، می‌دانند چقدر این کار چیز خطر ناکی است. احتیاجی هم نداشتیم، اما گفتند می‌خواهیم قرض کنیم. من گفتم این کار را نکنید. اول رئیس‌جمهور این را به من گفت -مال هشت نه سال پیش است- بعد من گفتم این کار مصلحت نیست، نکنید. رفتند، ولی بعد دیدم دوسه نفر از کارشناس‌های اقتصادی و مسایل پولی و بانکی دولت آمدند با من صحبت کردند و گفتند آقا ما این را احتیاج داریم؛ ناچاریم این کار را بکنیم. من دیدم این اصلا برنامه‌ریزی شده است؛ می‌خواهند این کار را بکنند! جلسه بعد که رئیس‌جمهور پیش من آمد، گفتم آقا اگر شما این کار را کردید، من با این کار اعلام مخالفت خواهم کرد. ترسیدند، دیگر نکردند. کارها این‌جوری بود اما امروز چنین چیزهایی پیش نمی‌آید.

آن وقت صدراعظم آلمان «کهل» بود. او با رئیس‌جمهور ما ارتباطات خوبی داشت. تلفنی با هم صحبت می‌کردند، چه می‌کردند؛ من هم همین ارتباطات را تایید می‌کردم. او یک نفر مامور هم گذاشته بود که به ایران می‌آمد و صحبت می‌کرد و می‌رفت و قرار می‌گذاشت. یک شب رئیس‌جمهور به من کاغذی داد گفت ما این‌ها را نوشته‌ایم تا نماینده رئیس‌جمهور ایران این‌ها را به این نماینده‌ای که از آلمان می‌آید بدهد. من بعدا نگاه کردم دیدم نوشته شما انتظارات خود را از جمهوری اسلامی بیان کنید؛ شما از ما چه انتظاراتی دارید؟! این خیلی چیز خطرناکی بود. خیلی اوقاتم تلخ شد. من پیغام دادم، گفتم او غلط می‌کند از ما انتظارات داشته باشد! او چه‌کاره است؟ آن وقت دولت آلمان تنها دولت اروپایی بود که با جمهوری اسلامی یک ارتباطی داشت.

گفتم مثل آن کسانی که بلاتشبیه یک زن بدنامی را از توی آن محله بدنام بیرون می‌آورند و آب توبه روی سرش می‌ریزند و زیر حمایت خودشان می‌گیرند. این‌ها می‌خواهند با جمهوری اسلامی این‌جوری رفتار کنند. مگر آلمان کیست که بخواهد با جمهوری اسلامی این‌جور برخورد کند؟ او هم گفته بود که شماها هر کاری با اروپا دارید، به ما بگویید تا ما این کارها را برایتان انجام دهیم. این‌ها هم یک فهرستی نوشته بودند که ما این را می‌خواهیم، این را می‌خواهیم. من گفتم شما می‌خواهید با بلژیک، با ایتالیا، با اتریش ارتباطات داشته باشید، به این چرا می‌گویید؟ ببینید خطاها، خطاهای اصولی و اساسی بود. آدم یک ذره غفلت می‌کرد، چنین چیزی پیش می‌آمد. این را من به شما عرض بکنم؛ امروز چنین چیزهایی وجود ندارد.

آن وقت آمدند به ما گفتند -این خاطرات مال آن وقت‌هاست- که آقا ما می‌خواهیم بگوییم این دو دولت را در فلسطین قبول داریم! دو دولت! ببینید این چقدر انحراف است که کسی این را ملتفت نشود. ما یک خورده اوقات‌تلخی کردیم، چه کردیم؛ بلاخره ظرف دو سه جلسه رد وبدل کردن و گفت‌وگو کردن و این‌ها، این مسایل برداشته شد. امروز این‌ها نیست. آن روزها آدم توی آن مسایل خاطرجمع نبود، امروز این‌جور نیست؛ یک جهت واحدی است، دارند یک حرکتی می‌کنند.

البته من اعتقاد به نصح دارم. یعنی واقعا معتقدم اگر جامعه مدرسین یک مواردی اشتباهی می‌بینند، ملاحظه رفاقت و دوستی را نکنند، نصیحت کنند؛ منتها مراقب باشند که یک جهت‌گیری عامی برای زمین زدن دولتی که حالا نسبت به شعارهای انقلاب وفادار است، نسبت به رهبری اظهار اطاعت می‌کند و چه و چه، ایجاد نشود، به آن حرکت کمک نشود؛ عرض ما این است. یک جوری نصیحت کنید که آن کسانی که قصد ریشه‌کنی دارند، نتوانند استفاده کنند. ولی خوب، نصیحت کنید، پیغام بدهید، کاغذ بنویسید؛ اگر یک جایی واقعا دیدید ضرورت دارد، اعلام هم بشود. اعلام عمومی در مواقع ضرورت ایرادی ندارد، اما باید مراقبت بشود. این‌جور نیست که حالا انسان هر اعتراضی دارد، مصلحت باشد که این را علنی و عمومی کند.

خوب صحبت‌های ما خیلی طولانی شد؛ از دوستان معذرت می‌خواهیم. دعا می‌کنیم که خداوند متعال آقایان را موفق و مؤید بدارد تا بتوانند این کار بزرگ را انجام دهند. اگر یک وقتی آقایان به ما تذکری دارند، من آماده هستم. مطلبی را به‌عنوان تذکر واقعا پخته کنید، این را در قالب نامه یا پیغام -یا کسی از طرف شما بیاید، یا کسی از طرف ما بیاید- به ما منتقل کنید، ما هم  ان‌شاءا... از این تذکرات استفاده خواهیم کرد.

والسلام علیکم و رحمه‌ا... و برکاته

پ ن :خودم اینجا خواندمش.