ای قوم به حج رفته،کجایید ،کجایید  

معشوق همین جاست بیایید بیایید

 معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار 

در بادیه سر گشته شما در چه هوایید

 گر صورت بی صورت معشوق ببینید

هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمائید

همه چیز بر عکس از آب در آمد.بر عکس آنچه فکر می کردم و نقشه ریخته بودم.اما چقدر خوب که آنطور که "من" می خواستم نشد ، و ای کاش همان طوری شده باشد که" او" راضی باشد.

٠عمره تمتع

قبل از غروب آفتاب جمعه ششم ذی الحجة به میقات قرن المنازل رسیدیم.بر خلاف همیشه ، مملو از حاجیانی بود که در رفت و آمد بودند.چیزی شبیه به مُحرم شدن ایرانی ها در اینجا وجود ندارد.همیشه به یاد احرام  ایرانی ها در مسجد شجره ، که حقیقتا آدمی را یاد حشر می اندازد با آن طنین لبیک ها می افتم.کمی عکاسی نمودیم و بعد هم با رسیدن وقت نماز ، و بعد  اقامه آن مُحرم شدیم برای عمره تمتع قربةً الی الله....

از میقات قرن المنازل که خودشان به آن میقات سیل* هم می گویند  تا ورودی شهر مکه و تابلوی "بدایة حد الحرم" ، ٧٠ کیلومتر فاصله است که معمولا ما در مدت نیم ساعت کم و  بیش طی می کنیم.اما برای چک کردن پاسپورت ها و تصریح** ماشین ها و البته آدم ها سه ساعتی توی ترافیک می مانیم که نتیجه اش می شود دل درد و بی تابی آقا شهاب الدین و این آغاز ماجرای ماست.....

با بیچارگی هتل آپارتمان کاروانی که قرار است به آن بپیوندیم را پیدا می کنیم و بعد از شام همسر عزیز و همشیره مکرم شان می روند برای انجام اعمال و من تا فردا شب ساعت 12 مُحرم می مانم و شنبه شب به تنهایی به امواج دریایی می پیوندم که صدای موج هایش جز اظهار بندگی خدا نیست و من چقدر سکوت در طواف را و گوش سپردن به ذکرها و ناله ها را که با هر زبانی؛ فقط تسبیح و تقدیس و توبه است ،دوست می دارم و نماز می خوانم پشت مقام ابراهیم علی نبینا و علیه الرحمة که به یاد داشته باشم چونان ابراهیم باید بنده باشم و بندگی کنم. و سعی می کنم بین صفا و مروه را به یاد هاجر و اسماعیلش ، به یاد حسین .ع.و علی اکبرش....و تقصیر....تمام!

.حج تمتع

شب نهم ذی الحجة الحرام ، بعد از نماز مغرب و عشا در پشت بام محل اقامت ، روحانی کاروان می خواهد کمی سخن بگوید در باب عرفات.... وما ادرئک ما عرفات.....که اشک ها و ناله های حاجیان درد دل او را باز می کند و ساعتی مهمان بارانی هستیم از جنس الهی العفو....بارانی از جنس انتظار ....از جنس احساس حضور....

مُحرم می شویم برای حج تمتع قربةً الی الله و حدود ساعت 1 نیمه شب ، سومین اتوبوس کاروان هستیم که راه می افتیم به سمت عرفات.....و می رسیم به عرفات که خدا می داند رنگ آسمان شبش با همه جا فرق دارد....چادر را مسافران دو اتوبوس قبل قُرق کرده اند و عملا جایی برای ما نیست.لطف می کنند در چادر کوچک مجاور که انباری کاروان است جای کوچکی به ما می دهند تا حداقل امیر شهاب الدین را که توی بغلم غش کرده بخوابانم.دوری می زنم اطراف چادرها ، صدای گریه و مناجات از همه جا به گوش می رسد.دختر جوانی با چشم های سبز یا آبی اش که حالا به مدد اشک هایش مثل دریای سرخ شده است سخنرانی نمی دانم چه کسی را گوش می دهد خیره به زمین عرفات و رشک فرشتگان را برمی انگیزد.زیراندازمان را خارج از چادر پهن می کنیم و وضو می گیریم....زنی حدود 45 ساله ، پشت سر ما نشسته که تا خود صبح گریه اش قطع نمی شود.یکجور ناله می کند که دلم کباب می شود.به نماز وترش که می رسد دیگر خجالت را کنار می گذارد و صدایش کمی بلند می شود.....سه چهار مرد جوان هم بالاتر از چادر ما تا صبح با هم روضه گوش می دهند و اشک می ریزند.اصولا سفر با همراهانی با روحیه و همنفس خودت خیلی لذت خواهد داشت.به آسمان چشم دوخته ام و خواب دارد مرا با خود می برد که هنوز اعمال شروع نشده کسر خواب پیدا کرده ام.با خودم می گویم هر کجای آسمان عرفات روشنتر باشد لابد درست پایین همان قسمت چادر مولاست.یعنی حضرت نماز می خوانند و یا دارند به چهره ی تک تک حاجیان نگاه می اندازند؟ به یاد شب عرفه ی جد بزرگوارشان هستند و از شکستن حج او اشک می ریزند و یا به دنبال یاران وفادارشان می گردند؟ هم صحبت دوستان حقیقی و اولیاء خدا هستند و یا بر سجاده انتظار ، دعای فرج می خوانند؟ کسی نیامده جز او سرِ قرار خودش / نشسته غرق تماشای آبشار خودش / چه انتظار عجیبی ست اینکه شب تا صبح / کسی قنوت بگیرد به انتظار خودش

 و فردا روز عرفه است....

ادامه دارد.....

*سیل الکبیر نام منطقه ای ست که مسجد قرن المنازل در آن واقع شده.از توابع شهر طائف است.خوش آب و هواترین شهر عربستان....مردمانش زمانی دامن کودکانشان را پر از سنگ کردند و پیامبر را از شهرشان راندند و داستان آن غلام که مسلمان شد!

**تصریح مجور وارد شدن به شهر مکه در ایام حج است ، چه برای آدم ها و چه ماشین ها.هر سعودی ،هر پنج سال یکبار اجازه دارد در موسم حج شرکت کند.مشخص است که شامل حال مردم شهر مکه نمی شود.و ماشین ها هم به تعداد محدودی اجازه ورود می دهند.و بقیه فقط تا پارکینگ های قبل از شهر مکه اجازه دارند با ماشین شخصی شان بروند.