سالروز رحلت جانسوز رسول نور.ص.

و شهادت کريم اهل بيت امام حسن مجتبی.ع.

و شهادت امام مهربانيها علی بن موسی الرضا.ع.

بر قلبهای عزادار تسليت باد.

مطلبی که می خوانيد از دست نوشته های استاد عشق و عرفان مهندس محمد بابايی است.او فارغ التحصيل مهندسی صنايع از دانشگاه صنعتی شريف....طلبه ای روشن و آگاه و سردار سه جبهه جهاد اکبر و افضل و انقلاب فرهنگی بود.اين نوشته ها پس از عروج او توسط شاگردان کلاس اخلاق تکثير شد.او رفت اما صدای او ...درسهای او......و نوری که او بر دلهای شاگردانش تابيد هميشه خواهد ماند.

 

هوالمقصود والمحبوب والمعبود

چه سخت است سخن گفتن و نوشتن از محبت او و سير و سلوک.چيزي که عمري در خم اول آن مانده و حيرانم و چه خوش گفت آن رهبر معصوم.ع.که سخن گفتن جان کندن است و شنيدن جان پروردن.روح در قفس تن در سجن ظلمت گرفتار است و چه ظالمانه ادعاي راه و راهنمايي مي کند.آه! آه! که چقدر لحظه ها لرزيدم و هنوز مي لرزم که با دلهاي تشنه و شيفته چه کنم.دلهايي که خرمن آماده باروت اويند و دور خاشاکي جمع گشته اند و از او سراغ نور و پاکي مي گيرند.

فرياد از نفس اماره اي که هستي روح پاکم را سوزانده و اکنون مي ترسم...خدايا مي ترسم هستي عاشقانه روح کبوتران الهي را نيز بسوزاند.خدايا يا بسوزانم و خاکسترم را بپراکن و هر ذره اش را درس عبرتي براي دلهاي مشتاقت قرار ده .يا بسوزانم که خاکسترم طاهر شود و بتواند نشاني در مسير تو باشد.يا اگر لياقت سوزاندن ندارد پس آن کن که با حضرت يونس.ع. کردي.خدايا!...........

و اما عزيزانم! عمر چون باد صرصر مي گذرد و لحظه به لحظه به مرگ نزديک مي شويم و نظر بر گذشته يادآور آن است که انبان عمل خاليست و اگر نبود اميدهاي او و الطاف او حق بود سر به بيابان گذاشتن و چه سخت است تحمل هجران او که کوهها از تحمل سر باز زدند و انسان ظلوم و جهول پذيرفت و در اين مسير چه قليل اند آنها که هجران را به وصال تبديل مي کنند و آنگاه لياقت تحمل امانت او را که عشق زيباي اوست مي يابند و با تمام وجودشان و ذره ذره عمرشان محبت او را مزه مزه مي کنندو در هر چشيدني يک مرتبه معراجي مي يابند که لياقت مرحله بالاتري برايشان حاصل مي شود و باز فيضي بالاتر و عروجي ديگر و اين تا بينهايت مستمر ادامه دارد و اينها هيچگاه خسته نمی شوند.چه خستگی از ويژگی های جسم و ماده است و برای روح عاشق در پرواز خستگی معنا ندارد.اينها جسمشان در اين جهان و روحشان با اوست.هميشه می کوشند تا محبتشان را مخفی کنند که از ريا و عجب و منيت به شدت هراسانند .رابطه ای خاص و بسيار نزديک با او دارند .لحظه هايی شيرين دارند که با هيچ چيز معاوضه نمی کنند.آنقدر شيرين که قابل توصيف نيست.

آه! آه! که چقدر مشتاق آن لحظه ام.

آه! آه! که تحمل و امان را بريده.

آه! آه! که بدن از دوری آن لحظه به خود می لرزد.

آه! آه!........ 

..............................................

او رفت و رسيد به لحظه ای که برايش آه! می کشيد........آنهم يک روز پس از بازگشت از مشهدالرضا.ع./فردای شهادت امام رضا.ع.............