هزار گره
به تار عشق و پود غریبی تو
 به رنگ کبود
در دار سینه
به هم می بافیم
از دردهای بی کسی زار می زنیم
زیارتنامه می خوانیم
با اشک هامان حجره ی مادری تو را
که فقط هجده بهار ،
هجده سال،
بر سنگ بی نشانت حک شده
غبار می روبیم
مادر هجده ساله ام؛
بزرگی ات را هزار بار
در هزار هجده سال
باز کسی نخواهد فهمید!
هزار سال پیش
کودکانت آستین به دهان
با سکوت
برای تو ماتم گرفتند
اما امروز ببین
شیعیان تو
از عرب و عجم
در ماتم  قبر بی نشان مادر عالم
بی مهابا ناله می کنند
جایتان خالی عزادارن زهرا سلام الله علیها؛
سکوت روضه ی نبی را
صدای گریه ی شیعیان فاطمه سلام الله علیها
شکست!