دیروز توفیق داشتم برای نماز عید بروم مصلی.

الحمدالله خیل جمعیت فراوان و حضور عالی بود. یک عید زیبا با هوای دل انگیز بدون داغی آفتاب، همراه نم نم باران و سایه ی ابرها. یک عید زیبا که ته ته قلب ها غم رفتن ماه خدا داشت و روی صورت ها لبخند رضایت از موفقیت در بندگی یک ماه بود.

نشستیم تا دو ساعتی که مانده بود به نماز نگاه مان سیر کند و لبخند بزنیم به دخترهای کوچک و حتی نوزاد ببینیم و هی ذوقمرگ بشویم از دیدن دیدنی هایی که مختص چنین روز و ساعت هایی ست. اما به گمانم تیتر ذهن تان را آماده کرده باشد که می خواهم چه بگویم! از خانم های چادری چند نقطه! در این وبلاگ بارها و بارها در این مورد گفته ام و باز هم می گویم و خسته نخواهم شد...

در بین انبوه خانم های چادری که به حق دیدن جمع کثیری از آنها در کنار هم بسیار لذت بخش هست، دیدن تعدادی که در جامعه ی آماری ذهن من نسبت به قبل زیادتر شده اند، خانم های چادری هستند که هفت قلم آرایش کرده اند! سرخاب و سفیدآب زده اند! خط چشم های آنچنانی کشیده اند! روسری صورتی ملایم شان را با رژ لب و ساعت و کفش تابستانی شان سِت کرده اند! هیچکس مخالف هماهنگی و سلیقه به خرج دادن نیست اما این چه وضع حجاب است؟؟

این چه حجابی ست که از چندین متر پشت سر شما بوی عطر "دیورتان" در فضا پیچیده شده و راه رفتن خرامان با لختی چادرهای عربی تان مخلوط شده و بسیار هم دیدنی و زیبای تان کرده!

کجاست چادرهای ساده ی ایرانی که قاب ساده ی صورت های ماه ِمادرهای ما را از گزند نگاه نامحرم می پوشاند و وقار و  یک بزرگی دست نیافتنی را به آنها هدیه می کرد؟

به گمانم یک سیاست و فکر مرموز پشت این مُدها و مدل های خاص چادرها خوابیده است. نمی توان باور کرد که این روند ِ طبیعی چادرهاست و یک نوع تکامل به حساب می آید. چادر یا اصولا حجاب آن است که جنس لطیف زن را محفوظ بدارد ولی آنچه روز به روز عرضه می شود مخالف این دستور الهی ست و به خوبی هم قابل لمس است و ابدا نیازی به کنکاش و تحقیق ندارد.

برگردم باز به نکته ای که بارها همین جا گفته ام که از گفتن و دفاع کردن از حقیقت خسته نشویم. کوتاه نیاییم ، نترسیم که مثلا دخترخاله و همسر برادر و فلان دوست و هم کلاسی  دلگیر می شود. یادآوری دستورات الهی خجالت آور نیست بلکه بی انگیزگی و بی حالی در بیان و دفاع از آن  است که باید موجب شرمساری ما باشد. شاید همین دختران جوان که به دنبال ارایه ی این مدها انتخاب شان می کنند واقعا از عمق مطلب مطلع نباشند؛ آگاه شان کنیم.