این همان تیتر آخرین ارسال سال ٨٧ در همین وبلاگ است.اما امسال هم بهتر از این پیدا نکردم! سال گذشته هنگام تحویل سال روبروی حجرالأسود  قرآن می خواندم.... و در همان دقایق اول آغاز سال شاهد خواندن خطبه ی عقد فرزند یکی از دوستان بودم...امسال هم عازم هستیم انشالله .

سال 88 هم تمام می شود تا یک سال زمین کهنسال ،کهنسال تر شود و جوان ها میانسال شوند و نوجوان ها جوان..تا بچه ها بزرگ شوند و بزرگ ها پیر.تا یک سال از عمر مولایمان باز بگذرد و تذکره ی شریف ظهور را نگرفته باشد.ننگ به سال هشت و هشت هم ماند که لایق این نشد تا در کتاب های تاریخ بنویسند ؛ زمان ظهور امام دوازدهم بعد از سیزده قرن غیبت ، ../../1388 هجری شمسی!

اما فقط همین نیست که ، که اگر بخواهم بگویم تکرار مکرراتی می شود که بیشتر خون به دلمان می کند.اینکه شیعه باید همیشه یک چشمش اشک باشد و یک چشمش خون!شیعه را چه به آسایش و فراخ مادامی که صاحبش در پرده غیبت ، مغموم و مضطر ،در انتظار باشد.

در آستانه ی این نو شدن زمین به جغرافیای کشور ایران ، از آن الفت دهنده ی قلوب بخواهیم تا قلب هایی که با ترفند نفاق دشمنان از هم دور شدند ،باز قرین محبت یکدیگر باشند و چشمهایی که با تیر زهرآلود فریب ، خشم آلود دوستان شدند ، باز به مهر بخندند.

همیشه شب قبل از این سفرهای سه روزه ، کلی کار دارم.دیدن درس های ارائه شده از یک طرف و آماده کردن وسایل سفر طولانی و کوتاه از طرفی دیگر.طولانی به جهت اینکه با یک حساب سر انگشتی 2000 کیلومتر می رویم و بر میگردیم و کوتاه چون فقط دو روز و نیم در سفر هستیم.البته این سفر به احتساب یک روز تعطیلی اول فروردین و...٣٠٠٠کیلومتر راه می رویم تا هم مدینه را زیارت کنیم و هم به عمره ماه ربیع الثانی برسیم.

توثیقات عام و خاص می خوانم ، شهاب الدین را جیره ی شبانه می خورانم،دور و برم پر است از تکه های لباس که منتظرند تا در چمدان سفر آرام بگیرند ، سر رسید اهدایی خواهر که سال گذشته اول فروردین به عمره مشرف شده اند و امضایش با آن جمله ی مهربانانه رو به روی چشم هایم ،به من گوشزد می کند که یک سال با این ورق های مزین به عکس و خاطرات شهدا گذشت ، چه چیز از ایشان آموختی؟ و چه کردی که شرمنده شان نباشی؟اسفند ماه که یادآور شهادت چندین فرمانده بنام جنگ است ، هر سال ، پر می شود از شب خاطره و روز بزرگداشت!ای کاش به همین همایش ها بسنده نکنیم.

سال ٨٨ تمام می شود ،و من در لحظات پایانی اش به یاد همه ی هموطنانم طواف خانه ی معبود می کنم و از او می خواهم سال ٨٩ سال ظهور مولایمان حضرت بقیة الله الاعظم روحی له الفداء باشد و سلامتی و طول عمر نایب بر حق شان ، و همه ی آرزوی ها ی خوب برای همه!

شما هم برای ما دعا کنید .....

حرف های دل ماست انگار ، از زبان حسین قدیانی!