من کمی از دنیا عقبم انگار ! تازه فهمیده ام این جوانک مرتد چه غلطی کرده. زیارت جامعه ی کبیره را ، که مثل قند می ماند خواندن الفاظش تا چه رسد به فهم معنای ، که مونس تنهایی های غریب من است پشت دیوار بقیع ، که بهترین زیارت نامه است برای زیارت ائمه ی مظلوم بقیع ، که هدیه ی امام روشنگر و هدایت گرِ ماست ، عاشقانه دوست دارم... نذر می کنم اگر توفیق داشته باشم و لیاقتش را ، مطالبم را مزین کنم به فرازهایی از میراث گران بهای حضرت هادی علیه السلام ، که جان عالمی به فدایش . و لعنت همیشگی بر دشمنان اهل بیتِ نور علیهم السلام.... * علامه ی مجلسی اول در شرح من لا یحضر در ذیل این زیارت می گوید : " چون به نجف مشرف شدم ، برای اینکه لیاقت تشرف به حرم مولی الموحدین حضرت علی علیه السلام را پیدا کنم ، تصمیم گرفتم که چند روزی عبادت کنم.روزها در مقام قائم و شبها در رواق مطهر مشغول بودم . شبی در عالم مکاشفه حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف را در حرم پدر بزرگوارش دیدم.فردا به سرّ من رأی مشرف شدم و چون وارد حرم شدم ، حضرت مهدی روحی فداه ، همانند پاره ی ماه ، آنجا بود.ایستادم و از دور بطور مداحی و در حالی که با انگشت ، اشاره به او می کردم زیارت جامعه را خواندم . فرمودند :"بیا جلو ! " ابهت و عظمت او مانع می شد ؛ تا بالاخره جلو رفتم. به من تلطف کردند و فرمودند : " نعم الزیارة هذه : خوب زیارتی ست این زیارت " گفتم :" از جدتان می باشد " و اشاره به قبر مطهر امام هادی علیه السلام کردم . فرمودند : "بلی ! از جدم صادر شده است ." از این جهت علامه ی مجلسی دوم درباره ی این زیارت می فرماید : "صحیح ترین زیارات از نظر متن و سند ، زیارت جامعه ی کبیره است." + شعر زیبای علیرضا قزوه به نام مرتد سوم ! + این خبر هم جالب بود. استجابت دعای بزرگترها را چه روشن می بینم ؛ . . . داریم به پای هم پیر می شویم! دانشجوی دکتری در دانشگاه شهید بهشتی بود و همچنین با امور بین الملل جامعة الزهرای قم همکاری می کرد.کلی سفر به مراکز علمی و تبلیغی و پژوهشی در اروپا و...داشت و مایل بود برای مدتی دانشجوی دانشگاه مدینه شود که البته نشد! یک جور خوبی ازش خوشم آمد ، نظم و دقت در کارهایش ، حتی نوع سوالاتی که از من می پرسید راجع به اینجا و.... من هم حج امسال تنها بودم و کلی در کنارش حظ می بردم.خدا را به خاطر آفریدن امثال او شکر می کردم و از صمیم قلبم به اینهمه خدمتش به دین ، حسودی می کردم :) بعد از موسم حج یک روز از من در مورد بچه هایم پرسید ، عکس شان را دیده بود توی منا ، اما بیشتر سوال کرد و بعد با یک حسرتی گفت ؛ "من سال های جوانی ام خیلی دعا کردم ، خیلی ذکر گرفتم ، پیش خیلی از بزرگان رفتم تا خداوند فرصت مادر شدن به من بدهد ، اما نشد ....همان وقتها زیاد گریه و زاری می کردم ، بی تاب بودم برای بچه داشتن ، اما نشد ....حالا بعد از سالها برایم عادی شده ، دیدن مادر و فرزندها نه تنها آزارم نمی دهد بلکه لذت می برم . " با یک حسرتی از بچه های من ، مادری من حرف می زد و حرف هایم را گوش می کرد که خجالت زده شدم.کلی در مورد امتیاز این روزهای من و امثال من برای خدمت به دین ، نسبت به خودش حرف زد ، حرف های خوب ، حرف های مستند ، حرف های عاقلانه .نه احساساتی شده بود و نه تعارفی داشت و برای من که همیشه به مادر بودن ، زن بودن و تربیت بچه ها عشق می ورزیدم ، شنیدن حرف هایش انرژی مضاعف بود.من هم البته به ایشان گفتم که در فرزند نداشتن شما حکمتی بوده لابد ، که بروید سرتا سر عالم بچرخید و بچه های شیعه ی علی و فاطمه سلام الله علیهما را پیدا کنید ، دل شان را خوش کنید و نیروی شان بدهید.همیشه هم به این حرف اعتقاد داشته ام که در ندادن فرزند به آنانی که عاشق اند ، حتما حکمتی ست . حالا من مادرم ، مادری که این روزها شاید بعضی ها فکر کنند مانع رشد و تعالی شان است ، استادی داشتیم که می گفتند ازدواج برای تکامل زن و مرد و....نیست بلکه برای بقای نسل است و به همین خاطر اینهمه در مورد انتخاب همسر تاکید و سفارش هست که دقت کنید قرار است مادر فرزندتان چه کسی باشد ! و پدر آینده چه خلق و خویی داشته باشد و اینهمه سفارش شده به لقمه ی حلال و هزار مورد دیگر که همه اش بر می گردد به تربیت نسل. مادری کردن را از آن جهت عاشقانه دوست دارم که مرا از خانه ی امن "من" بودن می کشاند بیرون ، آرام و موزیانه لانه می کند در وجودم و مهربان و مرموز شکوفه می زند . گل که می کند یادم می رود منی هم بوده و تعلقاتش .یادم می رود همه ی آنچه از این "من" متوقع بودم.می شوم باغبان گلدانی که شکوفه هایش را ریخته توی دامن سبز زندگی من. همیشه به این جور توصیف ها که می رسم از خودم ، از مادری ، از همه ی مادرها ؛ اشک می ریزم.خدا را که من اگر خودم را لایق بدانم ! هیهات..... یعنی لایق شده باشم ، بشوم باغبان شکوفه هایی که به اذن خدا توی دل من جوانه زدند ؟ یعنی بشوم اولین مربی انسانی که خدا اشرف مخلوقاتش نامید؟ یعنی بشوم نگهدارنده ی امانتی که خدا بارش را بر دوش من گذاشت؟ که هر چه امانت دهنده والاتر باشد حساسیت امانت دار در نگهداری و سلامت آن امانت بیشتر خواهد بود . خدایا امانت دهنده وجود والای توست ، و امانت ؛ اشرف مخلوقاتت و من ِ کوچک انتخاب شدم برای امانت داری ! خیال خام کرده اند آنها که فرزند را مانع رشد می دانند ، کدام لذتی در زندگی یک زن به اندازه ی اینکه از جانب خدا برای چنین تلاشی انتخاب شده باشد ، بالاتر است؟ سخت است می دانم و تمام سختی اش را با پوست و خونم لمس کرده ام چه اینکه بر خلاف خیلی از دخترها که فرزندهای شان را با کمک این و آن بزرگ می کنند همیشه تنهایی این بار را کشیده ام ، جسمم خسته شده است گاهی ، از این خستگی و تنهایی خیلی وقت ها اشک ریخته ام ، خیلی وقت ها رفته ام توی آغوش خودش تا مرا مدد کند ، خیلی وقت ها از وقت نداشتن برای خودم ، از اینهمه کار و اینهمه مسوولیت کم بوده که کم بیاورم ، ولی هیچگاه "خسته جان" نبوده ام ، کم نیاورده ام. از اینکه کسانی هستند که همیشه بر منیت ِ من سبقت می گیرند و من را به کُرنش وا می دارند خوشحالم.از اینکه در این خانه ی چهار نفری خدا هزار نقش را به من سپرده منت دارش هستم.هزار نقش که باید به خوبی ایفای شان کنم تا نقش مادری هایم قشنگ رقم بخورد تا فرزندانم بعد سالها برای مادرشان نقاشی های شاد بکشند ؛ عمیق و مهربان. هر کدام این نقش ها شاید گوشه ی دل زنی شده باشد یک آرزو و شاید زن دیگری برای بدست آوردنش حتی مادری کردن را زیر پا گذاشته باشد . مادر که شدی باید حقوق دان خوبی باشی ، پرستاری مهربان ، معلمی کارکشته ، آشپزی قابل ، هنرمند ، عکاس ، قصه گو ، بازیگر ، فوتبالیست ، تحلیل گر اخبار و وقایع ، سیاستمدار ، مبلغ دین ، روانشناس ، فیزیوتراپ ، اقتصاد دان و... و تازه باید هنر آموزش همین ها را هم داشته باشی.مادر که باشی باید آنقدر بخوانی تا همه ی اینها را بدانی ، مادر بودن با سکون و رخوت نسبتی ندارد ، با خودخواهی و لجاجت آبش توی یک جوی نمی رود ولی تا دلت بخواهد مادری کردن با صفات خدا همراه است ، با لطفش ، با عفوش ، با رحمتش ، با آرامشش ، با پرورشش ، با باران مهربانی اش ، با علمش ، با تفکرش ، با جباری اش ، با حسیب بودنش ، با کرامتش ، با حلمش ، با حکمتش و....... یک نگاه بیاندازیم به اطراف مان ، مادر خیلی از بزرگان ما زن های ساده ای بودند که به اندازه ی وسع شان بنده ی خدا بودند ، بعضی هاشان زنان روستایی بودند که لایق شده بودند امثال آیت الله بهجت رحمت الله را ، و یا دانشمندان بزرگ علمی را بپرورانند ، اما هزار مادر تحصیل کرده ی با شغل و درآمد بالا داریم که فرزندانشان مشغول فساد و اعتیاد و...هستند! در هر دو گروه می توان مادر موفق یافت ، مهم نگاه آن مادر است به فرزندداری. با همه ی وجودم معتقدم یکی از بدبختی های دنیای مدرن کم رنگ کردن ارزش مادری کردن برای مادرهاست ، که اگر مادرها خودشان را و تاثیرشان را بی ارزش و کم مقدار ببینند و برای پررنگ کردن نقش خودشان در جامعه خلاف جهتی که خلقت شان است شنا کنند ، هم خودشان دچار آزردگی می شوند و هم نسل های بعد از موهبت داشتن "مادر واقعی" محروم می شوند ، کانون خانواده ها سست می شود و فرزندداری می شود یک کار پیش پا افتاده ی سخیف ! مادر شدن می شود کابوس آنانی که به فکر زیبا ماندن اندام شان هستند و بزرگ کردن فرزند می شود مانع رشد اجتماعی.یعنی همان چیزی که دنیای مدرنیته ی امروزی برای زن نقاشی کرده است.و به گمانم مبارزه ی با این سراب ، خودش هنر می خواهد .هنری که در مکتب اسلام و بیان قرآن خوب توصیف شده است . + _اصل نوشت ها ؛ ...مهربان ِ آشیانه ی ما، برای تمام غصه هایی که به جانت ریخته ام ، و تمام عشقی که همیشه نثارم کرده ای ؛ شرمنده ام و برای داشتنت ؛ خدا را شکر می گویم. ......و تو ای مادر همه ی عالم بانوی خانه ی علی(ع) برای گشایش قلب غمگینت با مژده ی ظهور فرزند آخرینت ؛ دعا می کنم. + دادم قرار از کف و مستانه می روم چونان کبوتری تک و بی لانه می روم هر جا نسیم ؛ نکهتی از یار آوَرَد دامن کشان بر سر هر ویرانه می روم گیرم کنار دوست نباشد چو من کسی تدبیر می کنم ، چو یکی دیوانه می روم دستان خالی از زر و سیمم نگاه کن بر این نداری ام ، به شکرانه می روم سوگند خورده ام به گدایی از دَرَش سوگند همیشه بر این در ، فقیرانه می روم هر جا بُتی ست ، شب پره ها جمع می شوند من هم برای بُتم ، رندانه می روم ما را برای عافیت طلبی ها نیافرید با آرزوی سوختن در ره جانانه می روم پ ن ؛ غزل داغ داغ است ، همین چند دقیقه ی پیش در حال آشپزی کردن آمد. * عنوان ، قسمتی از شعر معروف اقبال لاهوری ست. والله که خدا برای غضب فاطمه سلام الله علیها غضبناک می شود ، راست گفته شاعر بزرگوار*! مگر می توان به سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله شک کرد ؟ حالا تصورش را بکن که فاطمه سلام الله علیها شکایت هم بنماید! در روایات هست که خانم در محشر شکایت می کنند به دو موضوع ؛ اول اینکه خدایا ! انتقام بگیر از آن هایی که بچه های مرا کشتند . و دوم آن که خدایا! انتقام بگیر از آنهایی که دختران حسینم را سوار شترها کردند ..... . . در کتاب اسرار سقیفه ی علامه مظفر رحمت الله علیه نکته ای هست که برای این روزها روضه ی خوبی ست . _ البته نقل به مضمون می کنم _ ؛ زمانی امیرالمومنین علیه السلام متوجه قضیه ی سقیفه شدند که مردم تکبیر گویان و با سلام و صلوات خلیفه ی انتخابی شان را وارد مسجد می کردند در حالی که ایشان و دو سه نفر از یاران همراه شان در خانه مشغول تجهیز بدن مطهر رسول خدا صلوات الله علیه بودند." فکر کردنش هم دردناک است که زهرای عزیز پیامبر صلوات الله علیه و وصی و خلیفه ی بر حق با شنیدن این تکبیرها و خوشحالی ها چه کشیدند !! . . مثل دختری که سالها از خانه ی مادرش دور بوده باشد ، دلتنگ دیدار مدینه ام.اگر خدا بخواهد با شوقی که مملو از غم این روزهای مدینه است ، عازم هستم.اگر به سلامت رسیدم و خدا خواست توفیق عرض ادب داشته باشم ، حتما به یاد دوستان عزیز خواهم بود. می سوزیم برای سوزهای دل علی علیه السلام و گریه های مخفی و بغض فرزندانش و برای دردهای بی پایان مادری که هنوز در انتظار منتقمش هستیم . دعا می کنم زنده باشیم تا در مدینه ی پاک از نامردان و نامحرمان ، در کنار قبر پیدا شده ی مادر مظلومه و شهیدمان به امامت فرزند صالحش روحی فداه نماز شکر بخوانیم. *شیخ عبدالحسین اعظم نجفی رضوان الله تعالی علیه و اِذا اَتَت بنتُ النَّبی تَشکوا لِرَبِّها وَ لا تَخفَی علیه خافیه وَالله یَغضِبُ للبَتول بدونِ أَن تَشکوا فَکَیفَ اذا آَتَیتَه شاکیه به من باشد ، دلم می خواهد بگویم ؛ تمام نهضت هایی که برپا شده، آغازش با بهار بوده . انگار بهار که می آید خدا چوب حراج می زند به هر چه عشق هست و هر چه دل های شوریده . انگار خدا دلش آدم های عاشق بخواهد و کلی صبر کرده باشد تا بهار باز هم بیاید و دل ها باز هم آماده باشند تا تلنگرهای عاشقانه و شوریدگی های محبوبانه درشان اثری داشته باشد. اصلا آدم ها توی بهار بهتر از فصل های دیگر سال دلشان می خواهد عشق بورزند ، دلشان می خواهد یکی را پیدا کنند و دائم برایش قلب های صورتی ِ کم رنگ و گل شقایق نقاشی کنند ، مثل خدا که توی بهار دائم رنگ های ملایم می پاشد روی زمین ، باران مطبوع و آفتاب مهربان ! دلش آدم های عاشق می خواهد این روزها ، از آن آدم هایی که به پای بهار جان دادند ؛ مثل باکری و همت که کمی مانده تا بهار رفتند و عاشقانی که با آمدن بهار ، قطعه ای از زمین را رنگ سرخ زدند مثل آوینی و صیاد که از عشق بهار و در تنعم هوای پاک بهار دلشان تنگ محبوب شد و عاشقانه به دیدنش رفتند.... خدا دلش از این آدم های عاشق می خواهد ، تا برسد آن بهار اصلی خلقت که برای آمدنش باید دل های بیشتری با تلنگر بهار شوریده شوند و جان های دیگری فدایش ، زمین انگار هنوز رنگ سرخ کم دارد و آن نهضت بزرگ بهاری با آمدنش چه عاشقانی را که به محبوب خواهد رساند..... * اصل نوشت ؛ السلام علیک یا ربیع الأنام * از احوال پرسی همه ی دوستان ممنونم و بابت دل نگرانی هایی که باعث شدم ، عذر می خواهم. این غیبت کمی غیر موجه چند علت داشت ، که اولینش بیماری خودم بود ، دوم آنکه سه هفته است یک پسرک سه سال و خورده ای با پای گچ گرفته مرا بیچاره کرده :)) کلا این بهار خیلی خدا دارد با ما تصفیه حساب می کند ، البته تصفیه ای که انشالله به نفعم باشد . یعنی خیلی امیدوارم که کفاره ی گناهان بی شمارم باشد که لابد از دفتر حساب و کتاب ها بیشتر شده.... علت بعدی هم قطع دوباره ی اینترنت بود که رفع شد الحمدالله.همچنان ملتمس دعای دوستان هستم. * در راستای همان قول پست کتابخوانی ؛ در روایتی از امام صادق (ع) آمده که حضرت فرمودند : معنای اسرائیل ، عبدالله است ، زیرا "اسرا" به معنای "عبد" و "ایل" هم نام خدای عزوجل می باشد. و در روایت دیگر به معنای نیروی خداست .مرحوم طبرسی نیز در مجمع البیان گوید : "اسرائیل الله" یعنی بنده ی خالص خدا. حالا باز هم فریاد بزنید " مرگ بر اسرائیل " !!!!!! :) الآن که دارم به سختی و سرگیجه این چند خط رو می نویسم باورم نمی شه که زنده هستم ! از یک سرگیجه ی متوسط از ساعت یک نیمه شب پنج شنبه شروع شد و تا اذان صبح به عدم تعادل و تهوع منجر شد .....وقتی همسر بیدار شدند و من رو دیدند که روی زمین افتادم و به گفته ی خودشون رنگم مثل کاغذ سفید شده بود تونستم شهادتین بگم و تا اومدم یک وصیتی بکنم ریختن قطرات اشک شون رو روی صورتم حس کردم ، چون خوب نمی دیدم ! و پشیمون شدم و وصیت هام رو هم ریختم تو دلم. گفتم غصه اش ندم بنده ی خدا رو.... با ویلچر رسیدیم به اورژانس ، بعد از کلی معطلی دکتر کشیک فرمود که کاری از دست ما برنمیاد و ببریدش به کلینیک مغز و اعصاب ... دیگه جونی نداشتم و صدای نفس هام رو می شنیدم فقط ....دکتر با توضیحاتی که همسر دادند تشخیص اولیه اش تغیرر مقدار مایع داخل حلزونی گوش بود و بعد هم تست هایی انجام دادند که حالم رو خیلی بدتر کرد و تقریبا با صدای بلند ناله می زدم.با انجام تست ها دیگه مطمئن شدند و دارو نوشتند و برای اطمینان هم ام آر آی که بعد از یک ماه انجام بدم...من تا به حال با این مدل بیماری برخورد نکرده بودم برای همین شاید فکر می کردم اینها نشانه ی رفتنه ولی حالا خیالم راحته و منتظر هستم تا زودتر دوباره بتونم توی خونه بپر بپر کنم !! خیلی ناراحت این روزها هستم و بیشتر نگرانیم برای غصه ی بچه ها و زحمت و ناراحتی و نگرانی پدرشونه....الهی بمیرم برای مادرهایی که مریضی می کشند و بچه هاشون این درد و رنج مادرشون رو می بینند....بمیرم برای مریض این روزهای خانه ی علی (ع) که لحظه ای نمی تونم غافل باشم ازشون.... فهمیدم مرگ خیلی نزدیکه! خیلی خیلی نزدیکه ! یعنی اون لحظه ای که حس کردم دیگه تمام شد در عرض چند صدم ثانیه شاید، همه ی عمرم از جلوی ذهنم گذشت ، از خجالت و دست خالی بودن حس خسرانی که گفتند بزرگان واقعا فهمیدم! تعلقاتی که از جلوی ذهنم رد می شدند و خودی نشون می دادند ، لحظه هایی که از دست دادم و دیگه بدست نمیان.... از خدا خواستم بهم توفیق بده هر لحظه از عمرم و قبل از انجام هر کاری به این فکر کنم که آیا برای این عملم در پیشگاه خدا سربلند هستم و یا خجالت زده ، آیا فعلی که قرار هست انجامش بدم به نفع آخرتم هست یا نه ؟ آیا مورد رضایت قرار می گیره یا فقط دست و پا زدن دنیاییه... ای کاش این حس هیچوقت از من دور نشه ! ای کاش بین شلوغی های سال نو و اتفاقات مختلف زندگی یادمون باشه که قراره بمیریم.... خوب زندگی کنیم و انشالله خوب بمیریم. خلاصه حضرت عزرائیل که سلام و درود خدا بر او باد ، یک حالی از ما پرسیدند . تصمیم گرفتم تا می تونم تعلقاتم رو کمرنگ و کمرنگ تر کنم! ولی خداییش هیچ تعلقی به اندازه ی مححبت بچه هام نداشتم :( برای همه ی دوستان آرزوی عافیت دین و دنیا دارم و امیدوارم حالم بهتر بشه تا بتونم موقع تحویل سال در کنار خانه ی خدا دعاگوتون باشم.البته اگر اوضاع به همین نحو باشه امسال منزل تشریف داریم.... پ ن1 ؛ سه بار متن رو خوندم و حدود بیست تا غلط املایی رو تصحیح کردم ...احتمالا باز هم هست شما نمره ی املای این دفعه ی ما رو از همین الآن صفر رد کنید :) پ ن 2 ؛ اگر کسی از دوستان و اقوام احتمالا اینجا رو دیدند خواهش می کنم به گوش خانواده نرسونید ، با تشکر. کتاب تاریخ انبیاء را هم زمان با قطع اینترنت خانه شروع کرده ام. واقعا لذت می برم از مطالعه اش . هرچند نثر خود نویسنده در کنار متن روایات و تفاسیر آیات به نظرم عالی نیست ولی زحمت زیادی کشیده شده و نظرات مختلف را ذکر کرده. تا جایی که ما را مجبور می کند بعد از نماز صبح تا بیدار کردن پسر بزرگتر برای مدرسه و بعد هم فرستادن همسر به اداره دست از کتاب نکشیم و در حال پختن قرمه سبزی و بار گذاشتن آبگوشت هم همچنین! البته نکته اینجاست که اصلا از کش آمدن مطالعه ی کتاب خوشم نمی آید ، شاید هم علت این تندخوانی ها این موضوع هم باشد. تا اینجای کتاب که اواسط داستان حضرت موسی (ع) است به این نتیجه رسیده ام که انگار حضرت نوح(ع) کمی بیشتر از باقی انبیای الهی سختی کشیده و صبر کرده اند. رسماً دلم برای حضرت شان کباب شده است . اما نمی دانم این اعراب با رسول خاتم صلوات الله علیه و آله چه کردند که ایشان فرمود : هیچ کس به اندازه ی من در راه خدا اذیت و آزار ندید.کنز العمال ح 5818 انشالله اگر توفیق بود و باز هم پستی در این وبلاگ نوشتم سعی می کنم به بعض نکات خواندنی کتاب اشاره کنم. "مقام توکل خلیل الله ؛ در چند حدیث از احادیث اهل بیت علیهم السلام با مختصر اختلافی ذکر شده که چون ابراهیم (ع) را در منجنیق گذاردند یا پس از آنکه به سوی آتش پرتاب کردند و میان زمین و هوا به طرف آتش سرازیر گردید ، جبرئیل نزد آن حضرت آمده گفت : " هَل لَکَ حاجَة ؛ آیا حاجتی داری؟" ابراهیم (ع) در جواب گفت : " أمّا اِلَیکَ فَلَا ؛ به تو هیچ حاجتی ندارم." بدین ترتیب نهایت توکل ، تسلیم و رضای خویش را به پیش گاه خلیل خود به ظهور رسانید و بزرگ ترین فرشتگان الهی را شیدا و حیران رفتار خود گردانید . " بعدا نوشت ؛ با کمی تأخیر ، ابناء الهدی به مناسبت تولد آقا پسر به روز شد. اگر می خواهید این روزهای شیعیان شرق ع ر ب س ت ا ن را تصور کنید ، فقط کافی ست ؛ یادی از امام همیشه در محاصره ی غریب مان کنید . همانطور که ایشان همیشه در محاصره ی سربازان حکومت بودند ، مظلومان این مناطق هم دور تا دور شهرهاشان سربازخانه های مجهزی ست که هر صدا و خیزشی را در نطفه خفه کنند! شهر که چه عرض کنم ، محروم ترین مناطق این کشور ..... البته یک نقطه ی قوت هم دارد و آن هم ترس از قدرت شیعه است! اگر شما در تلویزیون و سایت ها عکس و فیلمی از این روزها می بینید ، بدانید که حتی یک خبر کوچک و تلویحی در هیچ روزنامه و مجله و سایت و شبکه ی تلویزیونی دولتی دیده نمی شود!! دلم این روزها دائم پیش مولای مان است ، فکر می کنم روزهای زندگی مظلومانه و غریبانه و تمام محدودیت های پدر بزرگوارشان را به یاد می آورند.... از صمیم دلم دعا می کنم که اگر آغاز غیبت مولایم از سرداب شهر سامرا در محاصره ی دشمنان بوده ، پایانش هم به اذن خداوند از پس این محاصره ها باشد....از پس این تنهایی ، این غربت عجیب در عصر رسانه و ارتباطات ، این مظلومیت تمام نشدنی... حال خوبی ندارم اصلا ....حفره ای توی دلم درست شده ؛ پر از درد ، دردهایی که حتی اینجا نمی توانم بنویسم ، دردهایی که با دیدن بچه های کوچک شیعیان در حرم رسول خدا صلوات الله علیه و آله ، که مرا یاد غربت و فقر و تنگناها و اسارت های پدران و برادران شان می اندازد ، هزار بار بیشتر می شود.... * عکس ها ایام رحلت پیامبر صلوات الله علیه و آله و شهادت امام حسن علیه السلام است،که هنوز عمره ها شروع نشده ،این ایام در طول سال بیشترین زائر از شیعیان شرق به مدینه می آیند و در محاصره ی سربازها زیارت می کنند... جداً باید شیعه بودن را از اینها آموخت! یا أبا محمّد یا حسن بن علی أیها العسکری یابن رسول الله یا حُجَّة الله علی خلقه یا سَیِّدنا و مولانا انّا توجَّهنا وَاستَشفَعنا و توسَّلنا بکَ الی الله و قدَّمناک بین یدی حاجاتنا یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله «قرآن کریم انسانساز است. زنها نیز انسانساز هستند. وظیفه زنها انسانسازی است. اگر زنهای انسانساز از ملتها گرفته شود، ملّتها به شکست و انحطاط خواهند رسید، شکست خورده و منحط خواهند شد. زنها ملتها را تقویت و شجاع میکنند.»* سال گذشته هم مطلبی در همین رابطه نوشتم.و به اهمیت نقش زن در خانواده پرداختم.اما این مسأله به قدری مهم هست که به نظرم جای توجه بیشتر و توصیه ی بیشتر را داشته باشد. توقع یک زن از خودش ، و افقی که برای ایجاد اعتماد به نفس و رسیدن به اهداف ترسیم شده در ذهنش متصور است و همچنین دقت در برخورد و نگاه دیگران به نقش او در خانه و اجتماع ، باعث میشود که در زوایای مختلف روحی و جسمی و اخلاقی خودش را به نحوی تعریف کند. و متاسفانه این افقِ دید گاهی فاصله ی زیادی تا آنچه که از منظر مکتب ما ، به حق و شایسته ی یک زن مسلمان است فاصله دارد. در این وانفسای عصر ارتباطات و ایجاد چشم و هم چشمی های تربیتی ، خیلی از مادران به اصطلاح مذهب مدار هم ، افتاده اند به دام تو در توی تفکری که تلاش جدی دارد برای دور کردن زن ، از حقوق اصیل و نقش مهم او . مادری که بطن او اولین و مهم ترین جایگاه هر انسانی ست که قرار است به کره ی خاکی قدم بگذارد .جایگاهی که حتی افکار مادر بر جنین تاثیر دارد چه رسد به خوراک و اعمال او. و البته این بزرگ ترین شرافتی ست که زن دارد و هیچ مردی لایق و قابل آن نیست که اشرف مخلوقات خدا را در وجود خود بپرواند. * شما خانمها شرف مادری دارید، که در این شرف از مردهاجلو[تر] هستید." زن ها را گرفتار بازی هایی کرده اند که یادشان رفته قرار است آینده بسازند ، قرار است مردی را تربیت کنند که در سال های بعد شغلی خواهد داشت ، همسری و فرزندانی و اگر مادر امروز خوب نقش مادری اش را اجرا نکند ، برای فردای جامعه نه پدر خوبی خواهد شد و نه اصولا انسان کامل و متخلقی .یا قرار است زنی را تربیت کند که در سالهای بعد خود مادر نسل دیگری خواهد شد . حالا مادر امروز به جای وقت گذاشتن در تربیت مرد و زن آینده ، افتاده است به دام همان گرفتاری های بی مورد! «نقش زن در جامعه بالاتر از نقش مرد است. بانوان قشرهای فعّال جامعه را در دامن خود تربیت میکنند. خدمت مادر به جامعه از خدمت معلم بالاتر است، از خدمت همه بالاتراست. انبیا میخواستند بانوان قشری باشند که جامعه را تربیت کنند و شیرزنان و شیرمردان را به جامعه تقدیم کنند.» * زنان انقلاب امام ، فرزندان شان را برای دکتر و مهندس شدن بزرگ نمی کنند ، برای بیزینس مَن شدن هم ! بهشان فقط پول در آوردن و زیبایی اندام یاد نمی دهند ، برای شان مهم تر از اینها اخلاق است و یادآوری اینکه آنها هم قرار است در آینده نسل دیگری تربیت کنند. زنان انقلاب امام قبل از فرستادن بچه های شان به کلاس زبان و افتخار کردن به مدرک آیلتس ، می کوشند احکام دین و محبوبیت های اسلام را بهشان بیاموزند. زنان انقلاب امام قبل از اینکه پسرهای نوجوان شان بیافتند در دام شناختن بازیگران و ورزشکاران مد گرای غربی و حفظ کردن نامِ بی نام و نشان های فوتبالیست ، الگوهای واقعی اسلامی را نشان شان می دهند که اگر زمانی همین نوجوان ها ورزشکار از آب در آمدند ، بتوانند اخلاق را بر موارد دیگر ترجیح دهند. زنان انقلاب امام ، قبل از شناخت مدل های فشن روز ، به دخترانشان حیا می آموزند و به جای کلاس های فوق برنامه ی وقت تلف کن و بی جایی مثل رفتن به تالارهای معرفی مُد و خواندن مجلات پرت و بلای هدف دار بی فرهنگ و دیدن فیلم های نامناسب سن شان و افتادن در دام خوب زیباتر کردن و جلب توجه بیشتر داشتن ، برای شان تفریحات خوب و سالم فراهم می کنند. «خواهران من، کوشش کنید که فرزندان خود را خوب تربیت کنید. با ایمان و با اراده. فرزندانی تحویل جامعه دهید که برای اسلام مفید باشند. فرزندان، از مادر بیشتر حرف قبول میکنند. دلبستگی فرزندان به مادر از هر کس دیگر بیشتر است. شما بهتر میتوانید بچهها را تربیت کنید. بچههایی که امروز در دامن شما هستند، فردا در جامعه خواهند بود. اداره مملکت ممکن است به دست آنها باشد. اگر شما آنها را اسلامی، مؤمن و متقی بار آورید، ممکن است کشور را نجات دهند.» * زنان انقلاب امام ، آنچنان ماهرانه محیط خانه شان را گرم و امن و پر مهر نگه می دارند تا در تمام لحظات و اتفاقات تلخ و شیرین زندگی تک تک اعضای خانه خیال شان از فضای مطبوع و آغوش مهربان او راحت باشد و هیچ مأمنی را بر خانه و خانواده ی خود ترجیح ندهند. زنان انقلاب امام ، ارزش های اسلام و انقلاب و فرهنگ غنی ایران را خوب می شناسند و با زبان هنرمند مادرانه شان بذر دلیری و ایثار را در دل کودکان شان می نشانند به امید روزی که همین کودکان ، مردان و زنانی شوند مُبادی به آداب بندگی خدا و ولایت اهل بیت علیهم السلام و نقش آفرینان آینده ی اسلام. زنان انقلاب امام نگاهشان به علم آموزی هم ، جز رضای خدا و خدمت به خلق نیست که در میان مخلوقات خدا ، باز هم آنچه از زن مسلمان در موردش سوال خواهد شد ، فرزندان و خانواده ی اوست .و آنچه که جایگزینی نخواهد داشت نقش مادری و همسری و تربیتی اوست که اگر کوتاهی کند "هیچ" جایگزینی نخواهد داشت.و من به زن بودن خودم در مکتب خمینی عزیز افتخار می کنم.... *امام خمینی رحمت الله علیه.







| Design By : Pichak |
