به نام او

مَثَلِ من ، مثل مرده ای است که از خاک سر برآورده و استخوان های پوسیده و پودر شده اش دوباره به اذن خدا ، روی هم جا گرفته ، خاک و خُلی و خسته ام... اما نه از آن فشار قبر و نه از آن پوسیدگی و تجزیه شدن ها ، من از خود خودم خسته ام ! از راه های بی  جایی که رفتم ، از سنگ های بزرگی که به عمد جلوی پای خودم گذاشتم ، از این دویدن هایی که نفسم را تنگ کرد و آخر کار مرا کُشت ، خسته ام!

مَثَل من ، مثل کارگرهای معدنی است که با صورت های سیاه و چشم های خون گرفته از دل کوه یا زیر زمین بیرون می آیند. سرشان مثل سنگ های معدن سنگین است و چشم شان طاقت نور ندارد...

مَثَل من ، مثل بی خانمان های کوچه گرد ، توی هوای مه آلود اروپاست ! سرما زده  و گرسنه و تنها ...با لباس های پاره پاره و چشم های نگران و دست های خالی ....

مَثَل من ، مثل یک شهاب سنگ توی کهکشان  است.....گداخته و تنها ....پر شتاب در حال حرکتم تا قرار باشد به کدام نقطه کوبیده شوم ، پودر شوم ، بسوزانم و ویران کنم !

من  خودم که باشم ، بی شما باشم ، همین  ام آقا

همین ام اگر آن دست لطف و نگاه مهربان شما نباشد ....هزار بار بدبخت تر از این ام اگر امید و عشق به شما نباشد....

به شما که وصل می شوم از همه ی مردن ها و معدن ها و کوچه ها و کهکشان ها ، رها می شوم ، می رسم به بهشت اشتیاق شما که نه دردی را حسّ می کنم و نه غمی به دل دارم.

این یک سال شمسی گذشت و باز ما لایق شما نشدیم.به ما باشد که هیچگاه به آن ظرفیت نمی رسیم....زمین چه خونها که به خود ندید و جهان چه دردها که نکشید....چقدر غصه های دل تان را اضافه کردیم و چقدر برای تان کار نکردیم!! خوب ها که خوب تر و آب دیده تر شدند و انصافا بدها در سفاکی و بی خردی چیزی کم نگذاشتند.... این یک سال خورشیدی سخت گذشت آقا...خیلی سخت!

از بچه های زنده سوزانده شده ی میانمار ، تا سرهای بریده شده ی سوری ها ، از ساطورهای وحشی آفریقا ، تا بمب های هدایت شده ی افغانستان ، از انتحاری های عراق ، تا ماشین های بمب لبنان ، از بچه های یتیم فلسطین تا مظلومان همه ی عالم ، هر کجا را که نگاه می کنیم درد و خون و غم و مظلومیت است....

از حقوق بشر سازمان ملل بی زاریم آقا ، شما برای ما مهربانی عامه ات را ارمغان بیاور . دردمند حقیقی مان کن ، نه این غصه ی آب و نان  که به جان مان افتاده....

با همان انگشتان مبارکت اشاره ای بفرما و دل های بی تاب مان را بی تاب تر کن ! شاید مضطر شویم و بفهمیم که جهان جز با ظهور شما سامان نخواهد گرفت....

.

.

.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٢ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ توسط الهدی نظرات ()

به نام خداوند هستی بخش مهربان

ای کسانی که ایمان آورده اید ! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید که نسبت به آنها اظهار محبت کنید در حالیکه قطعا به آن حقیقت که برای شما آمده ( یعنی قرآن) کافر شدند و به این علت که به خدا ، پروردگارتان ایمان آورده اید ، پیامبر و شما را [ از دیارتان ] بیرون می کنند. اگر برای جهاد در راه من و طلب رضایم بیرون آمده اید. [چرا] پنهانی با آنها رابطه ی دوستی برقرار می کنید در حالی که من به آنچه پنهان داشتید و آنچه آشکار نمودید داناترم. و هر کس از شما چنین کند ، قطعا راه درست را گم کرده است * اگر بر شما دست یابند ، دشمن ما می شوند و به آزارتان می پردازند و زبانشان را به سوی شما به بدی می گشایند و دوست دارند که شما [نیز]کافر شوید *1

 

 

به نام خداوند هستی بخش مهربان

بی تردید ، کسانی که با خدا و رسولش دشمنی و مخالفت می کنند ، آنها در [زمره ی ]خوارترین افرادند * خدا مقرر داشته است که : قطعا من و فرستادگانم پیروز گردیم . همانا خداوند قوی و شکست ناپذیر است * هیچ قومی را نمی یابی که به خدا و روز واپسین ایمان آورده باشند در حالیکه با کسانی که با خدا و رسولش مخالفت کرده اند دوستی کنند ، هر چند آنان پدران یا پسران یا برادران یا خویشان شان باشند.....**

 

پ ن : پیامبر که سلام و درود خدا بر او باد به حق در قیامت خواهند فرمود که : قوم من قرآن را مهجور گذاشتند!!

عزت را از خدا و با خدا اگر ببینیم  کار تمام است ....

 

* آیات 1 و 2 سوره مبارکه ممتحنه

** آیات 20 ، 21 و 22 سوره مبارکه مجادله  

 

نوشته شده در چهارشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٢ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ توسط الهدی نظرات ()

آقای حاتمی کیای عزیز

سیمرغ نگرفتید اما همچنان ققنوس بمانید!

اشک های باحیای شما و آن تواضع و اخلاق و هنرمندی بی بدیل تان پاینده باد.....

به حق "چ" را تقدیم " شیار 143 " کردید !

بزرگ بمانید الهی ....

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٢ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ توسط الهدی نظرات ()

برنامه ی ویتامین 3 ، یک رفتگر را دعوت کرده است که دو میلیارد و نهصد میلیون تومان به علاوه ی یک قرارداد سه میلیارد تومانی را ، بعد از گلاویز شدن با دزدها به صاحبش برگردانده ، بعد صاحب کیف مبلغ پنجاااااااااااااااه هزار تومان به ایشون هدیه داده !!! اول صبحی حالم بد شد :(

.

.

بابا یک هفته ای هست که حال شون بد شده و از دیروز بستری شدند . من هیچوقت دختر بابایی صرف نبودم و واقعا محبتم به مامان و بابا مساوی بوده...ولی این روزها آنقدر برای دردهای بابا اشک ریختم که  آقا کوچولو دیگه ناراحت میشه ! چهره اش معصوم و مظلوم شده و چشم هاش دنبال مهر و توجه ماست.... از طرفی مادر خیلی خسته و دل گرفته ست ، او هم از دردهای بابا کلافه ست و غصه داره.... اگر دوست دارید برای سلامتی همه ی بیماران یک حمد شفا بخونید.

 

و این دست های مهربان

که چشمه ی لطف و معدن نعمات خداست

و بوسیدن شان یکی از بهترین لذت های دنیا....

نوشته شده در چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٢ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ توسط الهدی نظرات ()

چقدر دلم می خواهد برای نوشتن این مطلب به هیچ مقدمه و پایانی فکر نکنم ، درست بروم با کلماتم بنشیم وسط جمله هایی که دارند توی ذهنم رژه می روند.

هر کدام از ما برای انجام کارهای مان خودآگاه یا ناخودآگاه مسیری را طی می کنیم ! که اولش شناخت است و آخرش عمل ! بعد از آن شناخت اولیه ، اراده می کنیم و بعدترش شوق پیدا می کنیم و این شوق ما را می کشاند ، می برد تا انجام آن عمل.حالا  هر چه شناخت ما از موضوعی بالاتر برود ، اراده ی قوی تری برای انجامش پیدا می کنیم و شوق بیشتری که ما را هل می دهد به انجام دادنش.توی همین جامعه ی خودمان که نگاه می کنم ، این رنگ ها و ترکیب های عجیب و غریب ، این فرایند اسفناک گریز از فرهنگ اسلامی - ایرانی ، این رفتارهای به دور از شأن مسلمانی ، اصلا همین فرار از دستورات اسلامی و... گواه کم کاری و بی توجهی ماست.

اینکه دشمن ما خوب فهمید و خوب هم با نشان دادن مد ها و تصویر های آنچنانی شوقی در ما بوجود آورد که گوی سبقت از مفاهیم بی آلایش و سلامت دین گرفت.

حسابش را بکن که یک زن آنقدر برایش سایز بینی اش مهم بشود و آنقدر شوق بر کوچک کردنش پیدا بکند که حاضر بشود برای انجامش برود زیر تیغ جراحی و مضرات بیهوشی و ریسک عمل را به جان بخرد ، بعد ما برای یک دستور ساده و انسان ساز دینی نتوانیم کوچکترین شوقی ایجاد کنیم !!

حسابش را بکن یک زن آنقدر از بطن آفرینش خودش دور بشود ، آنقدر خودش را جسم ِ تنها ! ببیند ، آنقدر اندر مزایای  اندام مانکن ! بشنود ، که حاضر بشود برود زیر تیغ جراحی عمل سنگین و خطرناکی مثل ساکشن ! بیافتد دنبال رژیم های لاغری سخت و مضر !

حسابش را بکن که یک زن آنقدر برایش پوست و آرایش صورت مهم بشود که حاضر باشد کلی از هزینه ی زندگی اش را برای انواع لیفتینگ و لیزر و کِرم های چند صد هزارتومانی بپردازد.

این یعنی ما باخته ایم ، کم گذاشته ایم ، سرافکنده ایم ! که نتوانسته ایم برای بدیهی ترین زیبایی ها و برترین رفتارها شوق ایجاد کنیم. یعنی ما برای یاری کردن دین خدا آنقدر کم کار کرده ایم که حتی دایره ی کوچکی به شعاع اطرافیان خودمان را نتوانستیم آگاه کنیم.

فرقی هم نمی کند ، مردها هم گرفتارند ! چه آنها که خود دنبال این مزایای جسمانی و ظاهربینی افتاده اند و چه آنها که با دیدن فیلم ها و عکس ها از مانکن های صد قلم آرایش و پیرایش شده ، توقع دارند همسر بیچاره ی شان هم همان شکلی باشد و اگر نباشد لابد چیزی کم دارد !

زن های بیچاره ای که باید برای دلخوشی مردها و دوست داشته شدن ها بروند هزار بلا  و مصیبت را تحمل کنند تا بلکه گوشه چشمی بهشان بشود . خفت بدهند به دخترها که اگر دلتان می خواهد دوست داشته شوید بدوید خودتان را زیبا کنید و اندام تان را به نمایش بگذارید تا آقا پسر ببیند و شاااااید دلش خواست و شما را پسندید.

این مفهوم هرزه ی خانمان سوز را کدام بیان بلندی توان پاسخ دارد جز آب زلال دین و مفاهیم روشنش.

از رسول خدا ( صلوات الله علیه و آله) شرمنده ایم که حتی عرضه نداشتیم خودمان را درست بسازیم ،پیامبری که برای هدایت ما بزرگ ترین مصیبت ها را تحمل کرد. دندانش را شکستند ، بر سرش خاکروبه ریختند ، دامن های شان را پر از سنگ کردند و آزارش دادند ، او و بهترین عزیزانش را در تنگنای محاصره قرار دادند ، دختر عزیزش و تک تک فرزندانش را شهید کردند و او برای خدا و برای هدایت ما صبر کرد.شهادت حسین  (علیه السلام) را با آن اوصاف دید و صبر کرد تا بلکه این کشتی عظیم هدایت بشر و نجات امت بتواند شمار بیشتری از ما را با خود به مقصود برساند ...

بعد ما نتوانستیم حتی در خودمان شوق خوب بودن و بندگی کردن را ایجاد کنیم چه رسد به باقی مردم ، یعنی اینهمه زیبایی در دین ، اینهمه مهربانی در دین ، اینهمه افتخار در دین داری ، اینهمه لذت عبادت و خوب بودن ارزش این را نداشت که برایش کمی تلاش کنیم ، کمی هنر به خرج بدهیم ، کمی سرمایه بگذاریم!

آنها سخیف ترین مفاهیم را در زر ورق های خوشرنگ ، کادو پیچ کردند و متعفن ترین خُلقیات را در شکلات های خوش طعم غلطاندند و به خوردمان دادند . و ما هنوز نتوانسته ایم زیباترین و معطر ترین و بهترین و سودمندترین ها را در دین مان درست و هنرمندانه توصیف کنیم ، با اینکه هیچ نیازی به کادوی زیبا و شکلات خوش طعم ندارند...

البته شاید گفتن این مطلب هم لازم باشد که آراستگی و معطر بودن ، ظاهر مرتب و پاکیزه داشتن نیز از اخلاق پیامبر (صلوات الله علیه و آله ) است. منظور من رفتارهای نامعقول است و مُد های محیرالعقول !! که صد در صد مورد رضایت خدا و رسولش نیست.

و اما بعد :

کسی چه می داند من این روزها چطور زندگی می کنم ، خاطرات م را ورق می زنم و می بینم هر تکه از قلبم را جا گذاشته ام کنار یکی از ستون های مسجد النبی ( صلوات الله علیه و آله) ، روزهای آخر صفر بخصوص که هم نفس شیعیان بودیم و سیر دلمان در روضة النبی و در جوار خانه ی مادر ، دعای فرج می خواندیم و تا می توانستیم اشک می ریختیم.... و ندای أبالزهرای شیعیان روز رحلت پیامبر (صلوات الله علیه و آله) که  آرزو می کنم روزی همه تان شود...

برای شیعیان همه ی کشورها دعا کنیم ، خصوصا حجاز و کشورهای اطرافش ...

+ برای اسلام چه کرده ایم ؟

 

نوشته شده در یکشنبه ۸ دی ۱۳٩٢ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ توسط الهدی نظرات ()

پرینتر با ویندوز جدید راه نمی آید . مجبور شدم فلش آقا پسر را ببرم یکی از همین مغازه های محصولات کامپیوتری و پرینت تحقیق ورزش اش را بگیرم!

آقای مربوطه موسیقی مورد علاقه اش را گوش می داد که طرف می خواست برود خواستگاری !! به هیچ عنوان هم فضا و قیافه و... مناسب نهی از منکر نبود ، فلش را تحویل دادم و ایستادم دم در به تماشای سی دی ها ،تا کار ما راه بیافتد. آقایی که می خواست برود خواستگاری رفت و ریتم آهنگ بعدی شروع شد که بحمدالله بی کلام بود ^_^ رفتم برای تحویل کاغذهای تحقیق ورزش آقا پسر که یک پدر و دختر وارد شدند و یک نفر دیگر برای دریافت آهنگ های جدید !! رفت و ازداخل ماشینش فلش آورد و پنج هزار تومان هم داد تا لابد برود خواستگاری  :)

نوبت به دختر و پدر رسید که پدر گفت : تحقیق در مورد حجاب و عفاف می خواهم ! آقای مربوطه هم گفتند که کمپلت داریم و کامل است و....دختر اما می گفت باید اینهایی که اینجا نوشته شده را داشته باشد و یک لیست تقدیم کرد .آقای مربوطه گفتند عزیزم برای امشب اگر می خواهی نمی شود وتا برایت درست کنم وقت می برد و او هم اصرار که همین امشب می خواهم ....

پول دادم و آمدم بیرون .چادر را گرفته بودم روی بینی و دهانم تا از سردردهای سینوزیتی بعد در امان بمانم. داشتم به تحقیق حجاب و عفاف و تحقیق های امثال آن فکر می کردم. این دختر بچه ی ده ، یازده ساله با 200 صفحه تحقیق آماده و نخوانده اش هم ، آبشار موهای سشوار شده اش را زیر آن شال صورتی خیلی خوشرنگش نخواهد برد ...معلم کاش به جای سفارش فلان تعداد صفحه ،کتاب یا جزوه ای می داد دست دانش آموزش تا دو خط هم بخواندلااقل...حالا بماند تا عمل کردن به آن!

ضمن اینکه چقدر پدر و مادرها اسیر این تحقیقات شده اند .ما که به برکت داشتن نت و پرینتر و...تا به حال مشکلی نداشته ایم اما همه ی خانواده ها که یکجور نیستند....

کاش معلم ها از این امواج راه افتاده ی تحقیقات دانش آموزی پایین بیایند به فکر سواد بچه ها و آرامش خانواده ها باشند! یادش بخیر کتابچه های کوچکی را مدرسه تهیه می کرد  و ما خریداری می کردیم . بعد خلاصه اش را طوری که کپی از جملات کتاب نباشد ، می نوشتیم و تحویل می دادیم.چقدر باید قاعده رعایت می کردیم در رسم الخط و شکل برگه ها... الحمدالله که علم پیشرفت کرده و بچه ها تایپ می کنند ولی این کپی پیست های بی جا کدام دانش آموز را با سواد می کند؟ همین می شود که دانشجو و پایان نامه نویس ها هم رضایت می دهند به خریدن تحقیق و پایان نامه ! از ریشه که اصلاح نشود ، کار به همان جا می رسد ! تحصیل کرده های بی سواد ...

البته من باز هم به تحقیق حجاب و عفافی فکر می کنم که در چنین مغازه ای با چنین زیرآهنگی می رود دست دختر های ما که مثلا حکمت حجاب را بدانند و یا تاثیر بگیرند و با حجاب شوند ...جل الخالق !!

نوشته شده در شنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٢ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ توسط الهدی نظرات ()

هر نگاهت شکیب می بارد

چشم هایت خلاصه‌ی صبر است

همه‌ی عمر پر تلاطم تو

لحظه لحظه حماسه‌ی صبر است

 

نقش انگشترت حکایت داشت*

عزّتت را کسی نمی فهمد

چه غمی جانگداز تر از این

ساحتت را کسی نمی فهمد

 

چشم بارانی ات پریشان از

ظلمت سرد این کویر شده

چقدر این قبیله بی دردند

چشم هایت چقدر پیر شده

 

باز از آسمان روشن عشق

ماجرای هبوط معنا شد

صلح و ... تنهائی ات رقم می خورد

غربت این سکوت معنا شد

 

نور حق را چه زود می پوشاند

سایه های کبود بد عهدی

که به چشمان روشنت آقا

می رود باز دود بد عهدی

 

چشم های تو پر شفق گشته

ابروانی پر از گره داری

لشکر تو عجب وفادارند

بین محراب هم زره داری

 

آسمان هم به گریه افتاده

همنوا با صدای زخمی تو

در مدائن هنوز شعله ور است

غربت کربلای زخمی تو

 

چقدر چشم های یارانت

عشق و دلداگی نثارت کرد!

دست بیعت شکن ترین مردم

خیمه ات را چه زود غارت کرد

 

می کشد دست های بی رحمی

آخر از زیر پات سجاده

بین محراب عجب غریبانه

آسمان روی خاک افتاده

 

حضرت آسمان! چهل سال است

جهل این قوم خسته ات کرده

خون شده قلبت از زمینی ها

بی وفایی شکسته ات کرده

 

حاجت تو روا شده دیگر

شب اندوه رو به پایان است

ولی از داغ این غریبستان

چشم هایت هنوز گریان است

 

لحظه های وداع جاری بود

شعله‌ی غربت و مروری سرخ

چه گریزی به کربلا می زد

از دل لحظه ها عبوری سرخ:

 

هیچ روزی شبیه روز تو نیست

تیر و شمشیر و تیغ و سر نیزه

به تن تو دخیل می بندند

نیزه در نیزه ، نیزه در نیزه

 

نقش نگین انگشتر ایشان : العزّة لله

شعر از آقای یوسف رحیمی ست !

نوشته شده در دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳٩٢ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ توسط الهدی نظرات ()

تا مادر نشده باشی و توی بغل خودت یک نوزاد را لمس نکرده باشی ، شیرش نداه باشی ، با لبخندش زندگی نکرده باشی ، با گریه اش اشک نریخته باشی ، با بی تابی اش کلافه و حیران نشده باشی ، با خوابیدنش دلتنگ نشده باشی ، با بیماری اش خون دل نخورده باشی اصلا نمی توانی بفهمی روضه ی شش ماهه ی کربلا را...

.

.

تا مادر نشده باشی و قد کشیدن پسر نوجوانت را ندیده باشی ، تا قد و بالاش را با عشق نگاه نکرده باشی ، تا موهای نورسته ی صورتش را بارها نوازش نکرده باشی ، تادر فکرت هزار آرزو برایش نبافته باشی ، تا صدای مردانه اش را آهنگ خوش روزهایت نکرده باشی ، تا با راه رفتن در کنارش لذت نبرده باشی اصلا نمی توانی بفهمی روضه ی عبدالله و قاسم و پسران خانم زینب و علی اکبر ( علیهم السلام اجمعین) را ...

.

.

تا زن نباشی ، حجاب را دوست نداشته باشی ، پرهیز از نامحرم نداشته باشی ، چند تایی مرد ِ محرم ِ مهربان و غیور دور و بَرَت نداشته باشی ، دلت را مملو از محبت و وابستگی بهشان نکرده باشی ، اصلا نمی توانی بفهمی روضه ی این روزهای زنان و دختران آل الله را...

.

.

اما انگار یک روضه هایی هم هست که خیلی مردانه اند ! روضه هایی که گفتن ِ اشاره گونه اش هم مرد می خواهد ، فقط فکر به آن لحظه ی آخر و آن نگاه پایانی به خیمه ها جان را به لب می آورد....

 .

.

پ ن ؛ دعای اول و آخرمان تعجیل در ظهور مولایمان باشد که تمام حوائج ما هم در پرتو استجابت همین دعا ، مستجاب خواهد شد انشالله.بزرگان می فرمایند روز عاشورا روز حزن و گریه زمین و زمان است ، درخواستی در این روز از خدا نکنید . حاجت خواستن در روز عاشورا بی معرفتی ست....

و مادر بودن هزار آرزو با خودش دارد +

*شاعرش را نمی شناسم!

به لطف دوستان نام شعرا هم رسید به دستم : محمد مهدی سیار و میلاد عرفان پور

نوشته شده در دوشنبه ٢٠ آبان ۱۳٩٢ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ توسط الهدی نظرات ()

همین چند دقیقه پیش تماس گرفتم منزل شان ، رفته بود نان بخرد ! و من می دانم که این وقت روز او چقدر خسته است چرا که از صبح زود مشغول امور خانه و بیمارش بوده تا این ساعت...

یکی از دلایل مهم ازدواج مادرم با بابا ، سیادت بوده است و مادر جان _ مادر بزرگم _ به عشق آقا سید بودن ، بابا را به دامادی پذیرفته . آن سال ها که در قید حیات بودند روز عید غدیر همه ی ما را به علاوه ی بابا ، به صف می کرد و زیر گردن مان را می بوسید و کلی ذوق ِ داماد و نوه های ساداتش را می کرد.

مادر هم همیشه ی خدا احترام ما را داشته ، هیچوقت با ما به تندی برخورد نکرد ، برای تأدیب مان هم همیشه واژه هایش احترام آمیز بود . با بچه های شیطان و پر جنب و جوشش همیشه با متانت و صبر تعامل داشته . اصلا مادر نمونه ی زن های صبور سال های گذشته است که انگار نسل شان در حال انقراض است ! مادرهای فداکاری که فرزند داری را اتلاف وقت نمی دانستند و تربیت بچه و کار ِ خانه ، از آشپزی تا نظافت برای شان همواره با عشق و علاقه همراه بوده . هم خیاط های ماهری بودند و هم آشپزهای قابلی ، اقتصاد دان و باقناعت و تمیز و با کلاس ....مثل همه ی مادرهای شما....

مادرهایی که به جای خرید لباس های گران ، با پارچه های رنگ به رنگ لباس های دست دوز زیبا می دوختند و زمستان های مان را با کلاه و ژاکت و دستکش های هنرمندی های شان گرم می کردند....و هزار نکته ی دیگر که حتما در خاطر همه ی شما وجود دارد.

مادر ما اما یک فرق دیگر هم داشت و آن احترام به فرزندانش به خاطر اولاد رسول الله صلوات الله علیه و آله بود. گاهی که بخواهیم تواضع بیشتر نشان دهیم و دست بوسش باشیم ، و یا قربان صدقه های آنچنانی برویم ، می گوید : نه ، شما اولاد پیغمبرید و از من بالاتر ... همیشه شرمنده ی بزرگواری اش هستیم و مرهون لطف بی پایان و دعاهایش...

و این سال های خدمتگزاری اش به بابا که دیگر ده سال شده ، افتخار می کند به این که  کنیز اولاد زهراست _ سلام الله علیها _ و چقدر هم به لطف خدا ، عالی از پس این کار بر آمده . بابا از داشتنش خوشحال است و ما به بودنش محتاج و مفتخر....

روزهای خانه ی ما محرم و فاطمیه و رمضانش رنگ های مختلفی دارد ، هق هق گریه های محرمش و صدای ترتیل قرآنش و عطر دل انگیز غذای هر روزه اش تابلوهای خوش رنگ خانه  ی ماست...

یک خیریه ی کوچک تاسیس کرده است و کلی ایتام و خانواده های بی بضاعت را دعاگوی خودش کرده ! با اینهمه کار در خانه و مهمان و نوه و بیماری بابا ، به امور مختلف بیرون از خانه هم که وظیفه ی مرد خانه ای ست که حالا توانش را ندارد هم می رسد ... سحرخیز و آرام و با دقت ، مهربان و صبور و با عفت ، دلسوز و کم حرف و همه چی تمام است مادر....

به حق عروس خوب ِ حضرت زهراست _ سلام الله علیها _ مادرم....

 

پ ن : دلم می خواهد از همه ی دوستان _ خانم ها و آقایان _ بخواهم برای مادرهای شان بنویسند! نگذاریم سنت های خوب مادرهای مان فراموش بشه ، همیشه عاااااااشق مادرهای ِ سخت کوش ِ ساده ای بوده ام که فرزندانشان افتخار آفریده اند....

نوشته شده در دوشنبه ٦ آبان ۱۳٩٢ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ توسط الهدی نظرات ()

فردا در عربستان روز عرفه است ، روز عرفه برای حجاج ایرانی و البته گروهی از شیعیان سایر کشورها روز برائت از مشرکین است. سنتی که امام عزیزمان پایه گزاری اش کرد . و بحمدالله اسناد و سخنرانی ها و دست نوشته های شان هم باقی ست!

روزی که صحرای عرفات از موج شعار " مرگ بر آمریکا " آکنده می شود . و هر کدام از حجاج با نیت قربة الی الله و با اعتقاد به ذکر ، این شعار را فریاد می کنند . چرا که در کنار حج و جهاد ، در کنار نماز و روزه ، در کنار خمس و زکات ....پایه ای هست در فروع دین ما به نام تولی و تبری....

و دشمنی این شیطان بزرگ با خدا أظهر من الشمس است و تبری از او از واجبات دین ما ! و این معنا ، نه سیاست زدگی ست ، بلکه دقیقا دین مداری و تسلیم است.

سلام خدا بر امام عزیزمان که این قدرت جهانی را در برابر اراده و قدرت خداوند برای مان تعریف کرد و فرمود " آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند"

آنها که گمان می کنند با حذف یک شعار و چراغ سبز نشان دادن کل مشکلات حل خواهد شد ، آنان که در برابر هزاران اشاره ی صریح امام به دشمنی ما و امریکا ، خود را به ندیدن و نشنیدن زده اند ، آنان که خیانت های این کفر مطلق را نادیده گرفته اند ، آن ها که ترس برشان داشته که مورد غضب شیطان قرار گیرند بدانند که ، امام دل ما را به آیه های قرآن امید داد و روشن کرد که اراده ی خداوند بر رفتن باطل و پیروزی حق ، قرار گرفته و وعده ی خداوند حق است!

 

پ ن 1 : دوست فرزند شهیدی دارم که برایم پیامکی فرستاده بود و از غصه های این روزهایش گفته بود . جوابش دادم : " مگر ما مرده باشیم "

پ ن 2 : والله قسم  هر قدمی که ما جلو برویم آنها به اندازه ی صد قدم و البته بیشتر ! متوقع می شوند و هر چقدر که ما پافشاری کنیم و عزت مند باشیم سرخورده تر می شوند... و کدام لبیک گوی به حسین بن علی علیه السلام است که خواری کُرنش در برابر کفر شیطان را بپذیرد وقتی آرزوی شهادت دارد...

پ ن 3 : امشب شب هشتم ذی الحجة ، شب آغاز سفر مولای مان به سمت کربلاست...شبی که خون خدا همراه کاروان یاران و زنان و فرزندان ، آرام و بی صدا ، سرزمین نزول قرآن را ، مهد اسلام را ، برای حفظ اسلام و قرآن ترک کرد و رفت به سوی شهادت...تا مباد گردی از ذلت پذیری و تسلیم در برابر طاغوت بر دامن پاک اولاد رسول الله صلوات الله علیهم اجمعین بنشیند ، تا مباد دین عزیز اسلام در برابر خدعه و نفاق سر به زیر بیاندازد...وجود نازنین خود و یارانش را به تیغ ها و نیزه ها و شمشیرها سپرد تا هنوز هم طعم شیرین شهادت گوارای عاشقانش باشد و لذت مبارزه با شیطان از هر حلاوتی بالاتر...

پ ن 4 : عرفه روز بزرگی ست ! مقدمه ی آماده شدن برای قربانی کردن منیت ها و دلبستگی ها ست . قدر بدانیم و دعاگوی هم باشیم.

 

* صحیفه ی امام رحمت الله علیه / ج 1 / ص 409

 

نوشته شده در دوشنبه ٢٢ مهر ۱۳٩٢ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ توسط الهدی نظرات ()


Design By : Pichak