![]() |
|
|
همراهان
طراح قالب دوستان عزيز
بشراي عزيزم |
پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۸
کاروان اسیران عشق به کربلا می رسد
"خدایا شهادت می دهم که حسین علیه السلام خون پاکش را در راه تو به خاک ریخت تا بندگانت را از جهالت و حسرت و گمراهی نجات دهد " زیارت اربعین انگار کن نشسته ای روبروی یک ال سی دی و یک کنترل گرفته ای توی دستت و دائم شبکه ها را عوض می کنی ، تمرکز نداری یا بی حوصله هستی ؟ این به من ربطی ندارد اما از من گفتن که اگر گیج و ماویج شدی و دوباره سردرد میگرنی ات مهمان همین ال سی دی شد ،شکایتی نداشته باشی. یک گوشه ، زنی نشسته ،زانو گرفته در بغلش و هق هق گریه هایش را می نویسد روی چادر نماز ،بچه هایش بی خیال از درد دل مادر بازی می کنند و با صدای خنده هاشان این چهار دیواری پردرد را نوایی می دهند..... امسال حواستان را جمع کنید،فقط چند شبانه روز مانده تا تولد بهترین هدیه ی خدا، نه اینکه جشن که تمام شد فراموشش کنید، نه، همیشه مراقبش باشید،اَه تیتر را عوض کن ژورنالیست بی سواد؛ هر سال حواستان را جمع کنید! انواع میزهای مدیریتی و کارمندی،لعنت به این پیام های بازرگانی،همین ها که اصل را برده اند انداخته اند ته چاه ویل و هی دارند پفک و چیپس و میز نشانمان می دهند.کی ما از این حرفها داشتیم که میز مدیریتی و کارمندی هم فرق دارد؟حقوقش که فرق می کند ما را بس! اینقدر کارمند بودن ما را به رخ مان نکشید، ما کارمند باشیم یا رییس، مشق مان همان است که بود.حالا اینها که خوب است بزن شبکه ی بعدی...آهان ام بی سی ،همین دم دست خودمان است خوب، ببین با رنگ های متضاد ،عجب غوغایی می کند این خانم.عزیز کوچکم سعی کن باور کنی که او هم یک انسان است که حالا به مدد هزار رنگ و وارنگ تو اینقدر خوشگل می بینی اش! چایی ریخته ام برای خودم.از موقعی که امیرشهاب الدین آمده سرانه ی مصرف چای در خانه ی ما بالا رفته،کنارش یک نان خرمایی از همین ها که معمول می گویندش این عرب ها.طعم لذت بخشی دارد جای همه خالی. در تالارهای دانشکده دعوایی شده دیدنی، باورت می شود که کسی از فضای یک دانشگاه اسلامی سر در بیاورد با این تفکرات؟داری با چایی ات حرص را هورت می کشی که پسر کوچولو تو را می کشد ..به سختی از جا بلندت می کند و می برد تا کنار سینک ظرفشویی،تند تند دست می کشد روی صورتش و دست هاش، حواست را جمع می کنی ببینی چه می گوید که دولا می شود و دست می کشد روی برآمدگی پاهای کوچکش؛یعنی وضو بگیر مامان.گوش می کنم بله،دارد اذان می دهد اما او نمی داند که به وقت ایران است نه اینجا. احرامی ها را اطو نکرده ام.این هفته اگر بخواهیم برویم مکه لازم شان داریم خوب.وااااااای شام را چه کنم؟ سراج الدین یک شمشیر می خواهد یا دشنه،برای تأتر مدرسه شان،اصرار دارد که دسته اش نشان صلیب داشته باشد.خیلی جدی گرفته نقشش را ، می گوید گردنبند صلیب و همایل هم می خواهم!آخر از کجا بیاورم در این بلاد اسلامی این ها را؟یک ساعتی توی اتاقش سرود و تأتر را تمرین می کرد.یاد دبستان رفتن خودم می افتم.چقدر خوب که فرزند دبستانی من که نه انقلاب دیده ، نه امام.ره.،با جان و دل می خواند برای انقلاب و امام.ره.فکر می کند شور امروز او مثل همان روزهای بهمن ۵٧ در پیروزی انقلاب نقش دارد.دوست دارم این حس قشنگش را.انقلابی فکر می کند ،رجز می خواند برای دشمنان نظام و قند توی دل ما آب می شود...که هر چند نقشش مثل نقش تأتر مدرسه در حد یک سرباز پادشاه حبشه کم باشد و در این پِیِسِ چند صفحه ای فقط یک جمله بگوید ، همین یک جمله را با عشق و یقین به نقش تأثیر گذارش تمرین می کند. هزار سال گذشت از حکایت زینب.س. هنوز مهدی .عج.صحرا نشین سیه پوش است اربعین است اینجا، زیارت اربعین می خوانم و همهمه ی هیأت هر ساله توی گوشم می پیچد؛ پیش ِ چشمم شد نمایان برگ ریزِ فصل پاییز کز سَرِ درد ناله کردم ای غریبِ تشنه برخیز میهِمان آمده قد کمان آمده ناتوان آمده خواهرِ تو وا غریبا حسین.ع. وا غریبا حسین.ع. وا غریبا حسین.ع.....جانِ زینب.س.
دوشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸۸
خمینی.ره.حقیقت زنده ی تاریخ
این او بود که هر آنچه در تقدیر تاریخ این عصر بود ظاهر کرد ، حیات انسان هایی چون او نفخه ای از نفخات روح الله است که در تن انسان می دمد ، در تن زمین مرده ،و آن را حیات می بخشد.امام خمینی.ره.انسانی چونان دیگران نبود ؛ از قبیله ی انبیا و اصحاب آنان بود و مصداقی از مصادیق معدود " نبأ عظیم" که هر هزار سال یکی می رسد ، و مراد از این" هزار " عدد هزار نیست ؛ مراد آن است که او از خیل یاد آوران است و مورد خطاب " انما أنت منذر " و مخاطب این سخن آنانند که نه نامی از آنان در تاریخ های تمدن است و نه در تاریخ های رسمی ، اما زمین هر چه دارد مدیون آن هاست. *شهید سید مرتضی آوینی*
یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۸
الحمدالله
امام رضا.ع. مممنونم غروب پنج شنبه از مشهد زنگ زد و کلی از حال و هوای آنجا گفت....سلام ما را رسانده بود و احوال پرسی های معمول مرا با آقا کرده بود.پرسیدم کی بر می گردید تهران، گفت : انشالله شنبه با قطار سریع السیر.... دیروز عصر، خسته از کارهای خانه و با کمی سردرد نشستم کمی خبر بخوانم،اولین خبری که دیدم :"...قطار مشهد-تهران از ریل خارج شده و ٧ نفر کشته و....زخمی .... "نفهمیدم چظور گوشی موبایل را پیدا کردم و شماره گرفتم ؛ زهرا سادات....جواب نمی داد ، همسرش...جواب نمی داد،خواهر بزرگ تر....جواب نمی داد،مامان...برادر...بابا...... و در این فاصله ی بی خبری چه بر سر من آمد بماند! بالاخره مامان تماس گرفتند و با هزار قسم و دلگرمی گفتند اینها فقط مجروح شده اند دارند بر می گردند تهران! هر چند ساعتی بعد که با خودشان حرف می زدم خبر از مجروحیت و بستری در بیمارستان می دهند...از پرت شدن علیرضای ۵ ساله و کبودی و ضرب دیدگی اش از بخیه و شکستگی...از دیدن مرگ که در همسایگی ماست ، از دل بریدن ، از مردی که مادر ، همسر و فرزند ٣ ساله اش را از دست داده..... خدا را شکر زنده هستند اما انگار یک دوره ی عملی دیده اند برای دل کندن از دنیا...خداوند گاهی نشانه هایش را آشکارا نشانمان می دهد ، کاش ببینیم! اول قصد نداشتم اینجا چیزی از دلشوره ها و اشک های دیروز بنویسم، اما وقتی فکر کردم اگر از دست شان می دادم حتما اینجا می نوشتم" زایر امام رضا.ع.رفت"، بی انصافی بود حالا ننویسم که برگشت! پ ن ١ : ما کلی امیدوار بودیم به امنیت قطارها.؟! پ ن ٢ : خدا به داد عزیز از دست دادگان برسد. اصل نوشت :آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست....خ د ا ی ا ....به...سلامت....دارش! پنجشنبه ۱٧ دی ۱۳۸۸
وظیفه!
بسم الله النور دفعه آخر که به تهران آمده بود ...می رود کنار خاله و می گوید: اما حالا خاله چشمش به جزیره مجنون است......مسعود !!! برای تو می نویسم مسعود!! چند سالی از دیدارمان می گذرد و همه ما در پیچ و تاب زندگی های مضحک مان گم شده ایم و به خیال خام خود تو را گمشده می ناممیم!! مسعود!! هر گاه نام تو می آید جز خاطرات مبهم کودکی ام چیزی ندارم اما تو علاوه بر سوغاتی های جنگی ات!! علاوه بر بازی های کودکانه با من و خواهر کوچکت...علاوه بر محبت بی پایانت به مادر....عشقی به یادگار گذاشته ای که برای همه ما به یاد ماندنی ست!!مسعود می دانی؟؟ سکوت چند ساله حاج آقا پس از تو......با فروش خانه خاطراتت تمام نشد....اما گریه های خاله بعد از آن معامله اش با خدا آرام شد.....او محبت تو را فروخت و از خدا به اندازه قلبش عشق خرید...... اما با همه این حرفها و پس از گذشت بیست سال از پیدا شدنت!! هر بار که یاد وصیت نامه ات می افتم بغض امانم را می برد.....تو شاگرد کدام دبیرستان بودی؟ نوجوان شانزده ساله را چه به این حرفها؟؟ تا بزرگ نشده بودم نمی فهمیدم که معنی این حرفها چیست...اما حالا هر سال فاطمیه که می آید شعله ای از درونم زبانه می کشد......و شرمسارم می کند که ما کجا و امثال شما کجا؟؟ مسعود چه بیانی زیباتر از این برای فهمیدن عاشقی ات......در میان وصیت نامه عجیب و غریبت! که خیلی مانده تا رمز و رازش را بفهمیم همیشه این جمله پشتم را می لرزاند .....آنجا که با خط درشت نوشته ای : ٬٬دوست دارم پودر شوم......قطعه قطعه شوم......جزغاله شوم....زغال شوم... ..تا فردا نزد مولایم علی.ع. سرافراز باشم٬٬.........
این پست را چند سال پیش اینجا گذاشته بودم.امروز سالگرد مفقود شدن مسعود است...اما فروردین ماه سال ٨۵ تکه های استخوان مسعود برای خاله آورده شد.استخوان های ساق پایش و انگشتان دستش.گره بند پوتینش را آنقدر محکم بسته بود که بعد از ٢٢ سال هنوز باز نشده بود!همه شاهد بودیم که خاله باز هم گریه نکرد.حتی چهره اش خندان تر از همیشه می درخشید.خوشا به سعادت مسعودها که وظیفه شان را به خوبی انجام دادند.... سهشنبه ۸ دی ۱۳۸۸
کُلُّ یَومٍ عَاشُورا
شما را چه می شود؟ خوب نشانمان دادید که چقدر دردمند دین هستید یکشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸۸
یا حسین علیه السلام
سلام من به محرم به غصه و غم مهدی.عج. به چشم کاسه ی خون و به شال ماتم مهدی.عج. هیچوقت به اندازه ی محرم و صفر خصوصا دهه ی اول محرم از ایران نبودن دلتنگ نشدم.تمام سال هایی که ایران نیستیم و به محرم و صفر می رسیم روی دلم غبار غمی می شینه که با هیچ چیز پاک نمی شه.دلم پر می زنه برای پرچم های سیاهی که مامان هر سال توی خونه میزنه.این رسم ماست که همه مون محرم و صفر خونه هامون رو عزادار می کنیم.دلم پر می زنه برای هیأت ... برای سینه زنی....دلم پر می زنه برای شب تاسوعا...ظهر عاشورا...با اون نوای عزاداری جنوبی ها که هر سال یکی از هیأت ها موقع آتش زدن خیمه ها ظهر عاشورا برپا می کنند...اصلا عاشورا اگر توی آفتاب نباشی..اگر تشنه نباشی ...اگر بوی سوختن خیمه ها با صدای حسین حسین عزادارها رو نشنوی انگار غروب ساکت و صداهای گرفته ی بعدش هم وجود نداره...بیچاره من ، بیچاره ما که محرومیم قدر این لحظه هاتون رو بدونید.خیلی ها به حال تون غبطه می خورند...
بادها "عمران صلاحی" دوشنبه ٢۳ آذر ۱۳۸۸
در کُنجِ دلم عکس امامست نهان ، مَردید اگر ، قلب مرا پاره کنید
من وصیت خیرخواهانه در این آخر عمر به شما می کنم که اولا با این ملت طاغوتزده رنج کشیده که پس از 2500 سال ستمشاهی با فدا دادن بهترین فرزندان و جوانانش خود را از زیر بار ستم جنایتکارانی همچون رژیم پهلوی وجهانخواران شرق و غرب نجات داده به جنگ و ستیز برخاسته اید. چطوروجدان یک انسان هر چه پلید باشد، راضی می شود برای احتمال رسیدن به یک مقام با میهن خود و ملت خود اینگونه رفتار کند و به کوچک و بزرگ آنها رحم نکند؟ من به شما نصیحت می کنم دست از این کارهای بیفایده و غیرعاقلانه بردارید و گول جهانخواران را نخورید. و در هر جا هستید اگر به جنایتی دست نزدید به میهن خود و دامن اسلام برگردید و توبه کنید که خداوند ارحم الراحمین است ؛ و جمهوری اسلامی و ملت از شما ان شاءالله می گذرند. و اگر دست به جنایتی زدید که حکم خداوند تکلیف شما را معین کرده ، باز از نیمه راه برگشته و توبه کنید. و اگر شهامت دارید تن به مجازات داده و با این عمل خود را ازعذاب الیم خداوند نجات دهید؛ و الا در هر جا هستید عمر خود را بیش از این هدر ندهید و به کار دیگر مشغول شوید که صلاح در آن است . و وصیت من به نویسندگان و گویندگان و روشنفکران و اشکالتراشان وصاحب عقدگان آن است که به جای آنکه وقت خود را در خلاف مسیرجمهوری اسلامی صرف کنید و هرچه توان دارید در بدبینی و بدخواهی وبدگویی از مجلس و دولت و سایر خدمتگزاران به کار برید، و با این عمل کشورخود را به سوی ابرقدرتها سوق دهید، با خدای خود یک شب خلوت کنید و اگربه خداوند عقیده ندارید با وجدان خود خلوت کنید و انگیزه باطنی خود را که بسیار می شود خود انسانها از آن بیخبرند بررسی کنید، ببینید آیا با کدام معیار و باچه انصاف خون این جوانان قلم قلم شده را در جبهه ها و در شهرها نادیده می گیرید و با ملتی که می خواهد از زیر بار ستمگران و غارتگران خارجی وداخلی خارج شود و استقلال و آزادی را با جان خود و فرزندان عزیز خود به دست آورده و با فداکاری می خواهد آن را حفظ کند، به جنگ اعصاب برخاسته اید و به اختلاف انگیزی و توطئه های خائنانه دامن می زنید و راه را برای مستکبران و ستمگران باز می کنید. آیا بهتر نیست که با فکر و قلم و بیان خوددولت و مجلس و ملت را راهنمایی برای حفظ میهن خود نمایید؟ آیا سزاوارنیست که به این ملت مظلوم محروم کمک کنید و با یاری خود حکومت اسلامی را استقرار دهید؟ آیا این مجلس و رئیس جمهور و دولت و قوه قضایی را ازآنچه در زمان رژیم سابق بود بدتر می دانید؟ آیا از یاد برده اید ستمهایی که آن رژیم لعنتی بر این ملت مظلوم بی پناه روا می داشت ؟ آیا نمی دانید که کشوراسلامی در آن زمان یک پایگاه نظامی برای امریکا بود و با آن عمل یک مستعمره می کردند و از مجلس تا دولت و قوای نظامی در قبضه آنان بود ومستشاران و صنعتگران و متخصصان آنان با این ملت و ذخائر آن چه می کردند؟آیا اشاعه فحشا در سراسر کشور و مراکز فساد، از عشرتکده ها و قمارخانه ها ومیخانه ها و مغازه های مشروب فروشی و سینماها و دیگر مراکز که هر یک برای تباه کردن نسل جوان عاملی بزرگ بود، از خاطرتان محو شده ؟ آیا رسانه های گروهی و مجلات سراسر فسادانگیز و روزنامه های آن رژیم را به دست فراموشی سپرده اید؟ و اکنون که از آن بازارهای فساد اثری نیست ، برای آنکه درچند دادگاه ، یا چند جوان که شاید اکثر از گروههای منحرف نفوذ کرده و برای بدنام نمودن اسلام و جمهوری اسلامی کارهای انحرافی انجام می دهند، و کشتن عده ای که مفسد فی الارض هستند و قیام بر ضد اسلام و جمهوری اسلامی می کنند شما را به فریاد درآورده ، و با کسانی که با صراحت اسلام را محکوم می کنند و بر ضد آن قیام مسلحانه یا قیام با قلم و زبان که اسفناکتر از قیام مسلحانه است ، نموده اند پیوند می کنید و دست برادری می دهید؛ و آنان را که خداوندمهدورالدم فرموده نور چشم می خوانید، یکشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸۸
خدایا تا انقلاب مهدی.عج.از نهضت خمینی.ره.محافظت بفرما...
اینجانب در اینجا یک وصیت به اشخاصی که به انگیزه مختلف باجمهوری اسلامی مخالفت می کنند و به جوانان ، چه دختران و چه پسرانی که مورد بهره برداری منافقان و منحرفان فرصت طلب و سودجو واقع شده اندمی نمایم ، که بیطرفانه و با فکر آزاد به قضاوت بنشینید و تبلیغات آنان که می خواهند جمهوری اسلامی ساقط شود و کیفیت عمل آنان و رفتارشان باتوده های محروم و گروهها و دولتهایی که از آنان پشتیبانی کرده و می کنند وگروهها و اشخاصی که در داخل به آنان پیوسته و از آنان پشتیبانی می کنند واخلاق و رفتارشان در بین خود و هوادارانشان و تغییر موضعهایشان درپیشامدهای مختلف را، با دقت و بدون هوای نفس بررسی کنید، و مطالعه کنیدحالات آنان که در این جمهوری اسلامی به دست منافقان و منحرفان شهیدشدند، و ارزیابی کنید بین آنان و دشمنانشان ؛ نوارهای این شهیدان تا حدی دردست و نوارهای مخالفان شاید در دست شماها باشد، ببینید کدام دسته طرفدارمحرومان و مظلومان جامعه هستند و اینجانب در اینجا یک وصیت به اشخاصی که به انگیزه مختلف باجمهوری اسلامی مخالفت می کنند و به جوانان ، چه دختران و چه پسرانی که مورد بهره برداری منافقان و منحرفان فرصت طلب و سودجو واقع شده اندمی نمایم ، که بیطرفانه و با فکر آزاد به قضاوت بنشینید و تبلیغات آنان که می خواهند جمهوری اسلامی ساقط شود و کیفیت عمل آنان و رفتارشان باتوده های محروم و گروهها و دولتهایی که از آنان پشتیبانی کرده و می کنند وگروهها و اشخاصی که در داخل به آنان پیوسته و از آنان پشتیبانی می کنند واخلاق و رفتارشان در بین خود و هوادارانشان و تغییر موضعهایشان درپیشامدهای مختلف را، با دقت و بدون هوای نفس بررسی کنید، و مطالعه کنیدحالات آنان که در این جمهوری اسلامی به دست منافقان و منحرفان شهیدشدند، و ارزیابی کنید بین آنان و دشمنانشان ؛ نوارهای این شهیدان تا حدی دردست و نوارهای مخالفان شاید در دست شماها باشد، ببینید کدام دسته طرفدارمحرومان و مظلومان جامعه هستند
و از جوانان ، دختران و پسران ، می خواهم که استقلال و آزادی و ارزشهای انسانی را، ولو با تحمل زحمت و رنج ، فدای تجملات و عشرتها و بی بند وباریها و حضور در مراکز فحشا که از طرف غرب و عمال بی وطن به شما عرضه می شود نکنند؛ که آنان چنانچه تجربه نشان داده جز تباهی شما و اغفالتان ازسرنوشت کشورتان و چاپیدن ذخائر شما و به بند استعمار و ننگ وابستگی کشیدنتان و مصرفی نمودن ملت و کشورتان به چیز دیگر فکر نمی کنند؛ ومی خواهند با این وسایل و امثال آن شما را عقب مانده ، و به اصطلاح آنان "نیمه وحشی " نگه دارند. "صحیفه ی نور" چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۸
ربّنا زِد فِی قُلُوبنا محَبّة علیّ بن أبِی طَالِب علیه السَّلام
بسم الله بانوان راوی حدیث غدیر در بین 110 راوی حدیث غدیر که علامه ی امینی رحمة الله علیه در کتاب الغدیر نام برده اند ، نام شش نفر از بانوان هم آمده است.این خود نشان دهنده ی حضور زنان در غدیر و بیعت ایشان بوده است .حرکت سیاسی پیامبر صلی الله علیه و آله در حجة الوداع و سفرشان به همراه اعضای خانواده و نیز حضور همسران صحابه در این سفر و بیعت همه ی زنان با امیرالمومنین علیه السلام تضمین کننده روحیه بالندگی در دین اسلام و توجه به زنان و صحه گذاشتن بر حق انتخاب و اختیارشان ، آن هم در زمان بی توجهی به زنان و نادیده گرفتن حقوقشان می باشد .هر چند هنوز هم در بعضی از کشورهای اسلامی به نام اسلام زنان حق رأی نداشته باشند! حضرت زهرا سلام الله علیها ؛ ایشان هم این حدیث را روایت کرده اند و هم بعد از غصب خلافت به آن احتجاج نموده اند. فاطمه بنت حمزه ؛ دختر عموی پیامبر صلی الله علیه و آله اسماء بنت عمیس ؛ ابتدا همسر جعفر بن ابیطالب بوده است و در هجرت به حبشه با او همراه و فعال و با منزلت بوده است .او محمد حنفیه را در ذوالحلیفه در همان حجة الوداع به دنیا می آورد. اُم هانی ؛ خواهر علی بن ابیطالب علیه السلام.در عام الفتح مسلمان شده و از همسرش جدا می شود. در روایات آمده که معراج پیامبر صلی الله علیه و آله از خانه ی ایشان بوده است. و کتابی به نام اخبار اُم هانی را علامه تهرانی در الذریعه به ایشان منسوب کرده اند. اُم سلمه ؛ زنی فهیم و صاحب کمال بوده است.و از مدافعان سرسخت ولایت. عایشه ؛ زنی فوق العاده جسور و با جرأت بوده و البته همین جسارت بیش از حدش او را منحرف کرد. در حدیث غدیر همچنین روایت فواطم وجود دارد که از دختران موسی بن جعفر علیه السلام شروع می شود و به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها ختم می شود.که هر کدام از این فاطمه ها از عمه شان فاطمه نقل می کنند.(به این نوع حدیث مسلسل می گویند) "برای اطلاعات تکمیلی به الغدیر مراجعه کنید "
پ ن 1؛ مکه که مشرف می شویم به بلندگوها نگاه می کنم....یک روز از همین بلندگوها بعد از نام رسول خدا ، همه ی گلدسته ها نام غریب او را فریاد می کنند.... پ ن 2 ؛ "ربّنا آتنا فی الدنیا حسنة و فی الآخرة حسنة و قنا عذاب النّار" ، این آیه را سنی ها در طواف شان بعد از رکن یمانی و در کنار شکاف خانه ی خدا می خوانند.در کنار مولِدِ علی.ع. خودشان هم در هر دور طواف اقرار می کنند که خیر دنیا و آخرت با محبت علی.ع. گره خورده است. الهی ما و نسل ما را کم ارادت به مولا علی علیه السلام قرار مده.
دوشنبه ٢ آذر ۱۳۸۸
حسرت
وسعت بی پایان ناله ی نی را از باد بپرس ، مویه ها ،نغمه ها ،ناگفته ها
رفتند حاجیان و کودکان من، با مادرشان، بی بابا،مانده اند .... در مثالم مناقشه نکن اگر بگویم لحظاتی که او خداحافظی می کرد و پشت سر هم سفارش می کرد ،خودم را در جای همسر شهید برونسی می دیدم و او را..... کتاب" بر خاک های گرم کوشک" را چند سال پیش خوانده ام اما لذت آن دردی که به جانم انداخته هنوز با من است. چقدر بسیجی بودن او را دوست می دارم.چقدر توکل خالصانه اش شگفتی آور است....فرزندان برونسی ما هستیم.چون او نه فقط برای خود که همه ی ما را در نظر گرفت و رفت . حالا نگاه کن ،نتیجه ی مرارت هایشان شده است خاری در چشم گروهی که می خواهند با تمام نفرت و با هر ترفند امثال برونسی را بشکنند و اسطوره ی سیاه برای مان بسازند.
[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ] |